INTJ

مهمترین صفات گروه INTJ

استراتژیست/ کمال‌گرا/ مستقل/ با انگیزه/ قاطع /مصمم/ کنجکاو/ انتقاد پذیر/ تحلیلگر/ منظم هدفمند/ نتیجه گرا/ درون نگر/ انعطاف پذیر/ با دقت/ تمایل به داشتن حریم خصوصی مسؤولیت پذیر/ متکی به خود/ سازگار / پیچیده/ پوست کلفت/ ساکت/ آرام/ بی احساس/ اهل تئوری/ آینده نگر/ غیرعملگرا/ استراتژیک/ اهل فکر و تصور/ اهل نظریه و تئوری

ویژگی‌های عمومی گروه INTJ

INTJها افرادی مستقل، با انگیزه و کمال طلب اند. نیاز شدید آنان به استقلال و صلاحیت شخصی و نیز باور بی چون و چرای نقطه نظرهای خود، انگیزه ای قدرتمند است که به خواسته های خودبرسند. آنان به باورها و افکار خود اطمینان کامل دارند.

INTJها می توانند با توجه به لحن منطقی و انتقادی خود، نتایج کاربردی ایده های جدید را دریابند. الگویی ذهنی دارند که می گوید در شرایط مختلف چگونه باید باشند.این تیپ شخصیتی از خود و از دیگران توقع بالایی دارد، در ایجاد انگیزه در دیگران توانمند بوده و سعی می کند که به دیگران به اندازه خودش انگیزه بدهد.پیوسته برای بهبود خود، دیگران و هر چیزی که در پیرامون آنها قرار دارد تلاش می کنند. این اشخاص انتقاد پذیرند و از بی تفاوتی و یا از انتقاد چندان ناراحت نمی شوند.
INTJها نیاز فراوانی به استقلال دارند و در میان انواع گونه های شخصیتی بسیار مستقل عمل می کنند. آنها در انجام کارها روش مخصوص خودشان را داشته و به آن اطمینان دارند. این اشخاص اغلب کنجکاو، قاطع و مصمم هستند. آنها تحت تأثیر رفتار مقامات بالا دست قرار نمی گیرند. در جهت رسیدن به اهدافشان حداکثر تلاش خود را می کنند و در صورتی از قواعد و مقررات پیروی می کنند که آن را موافق رسیدن خود به اهدافشان بدانند.
INTJها با افکاری بزرگ، ذهنی مبتکرانه و انگیزه بالا برای پیاده سازی ایده هایشان و رسیدن به اهدافشان هستند. در زمینه های نظری بسیار قوی بوده، با مفاهیم پیچیده به راحتی کنار می آیند و در حل مسائل پیچیده متبحرند. این اشخاص، اندیشمندان استراتژیک خوبی هستند و به آسانی می توانند امتیازات و اشکالات همه موقعیت ها را درک کنند. آنها در موضوعاتی که علاقه شان را به خود جلب کند، سازمان دهندگان بسیار خوبی هستند. اگر پروژه یا ایده و نقطه نظر متعلق به خود آنها باشد، می توانند روی آن تمرکز فراوان داشته باشند و انرژی و انگیزه فراوان به خرج دهند. زمانی که متعهد انجام کاری می شوند، آن را سازماندهی و برنامه ریزی کرده و مصرانه آن را به انجام می رسانند.

ارتباط با دیگران برای یک INTJ

محتاط هستند.

بسیار صمیمی و باوفا هستند و بیشتر به روابط سنتی بها می دهند.

محبت خود را تنها به نزدیکان خود نشان می دهند.

به معاشرتهای دو نفری علاقمندند.

به تیپهای معاشرتی علاقمندند تا کمی از حالت جدی خود بیرون آیند.

به تبادل نظر و تبادل افکار علاقمندند.

از صحبتهای خودمانی خوششان نمی آید. آنها دوست دارند از هر کاری که می کنند مطلبی بیاموزند.

نسبت به رد شدن و مورد بی اعتنایی قرار گرفتن حساس هستند، اما رنجش خود را از دیگران پنهان می دارند. نمی خواهند کسی از آسیب پذیری آنها مطلع شود.

جذب و شیفته کارشان هستند و ممکن است به روابط خود بهای لازم را ندهند.

ممکن است روی نظرهای خود سماجت به خرج دهند.

نقاط قوت کاری یک INTJ

اعتماد به افکار و اندیشه های خود

انگیزه بالا برای رسیدن به صلاحیت و شایستگی

توجه و تمرکز بالا روی موضوعات

توانایی در دیدن و در نظر گرفتن کلیه احتمالات و امکانات

لذت از چالشها و مسائل پیچیده

توان حل مساله و بررسی منطقی و عینی آن

توان رسیدن به هدف با وجود همه موانع و مشکلات

توانایی کار فردی

اخلاق کاری بالا

ایجاد سیستمها و الگوهای لازم برای رسیدن به هدف

مهارتهای سازمانی بالا

راحت بودن با تکنولوژی

نقاط ضعف کاری یک INTJ

عدم علاقه به جزئیات

عدم تحمل افراد دارای صلاحیت کم و یا با سرعت کاری کمتر از خود آنها

عدم قدردانی کافی از همکاران و کارکنان

عدم تمایل به صحبت و بحث درباره تصمیمات اتخاذ شده قبلی

عدم توجه کافی به واقعیات و تاکید زیاد بر نظریه ها و فرضیات

عدم انعطاف کافی برای تغییر در ایده های خود

کار کشیدن از دیگران به حد افراطی

توجه زیاد به زندگی کاری و کم توجهی به زندگی خانوادگی

کسل و دلسرد شدن مکرر در صورت نبودن شرایط خلاق کاری

رضایت شغلی برای یک  INTJ

این گروه وقتی از کارشان راضی هستند که:

بتواند راه حلهای مبتکرانه برای حل مسائل موجود پیدا کند تا سیستمهای موجود را بهبود بخشد.

انرژی خود را صرف به عمل در آوردن ایده های خوب کرده و به شکلی منطقی فعالیت داشته باشد.

با اشخاصی آگاه و با وجدان کار کند، افرادی که او به تخصص، هوش و صلاحیتهایشان احترام می گذارد

به خاطر نقطه نظرهایش به او اعتبار بدهند و در به اجرا در آوردن کار، اختیار کامل داشته باشد.

به طور مستقیم کار کند و بتواند گهگاه با گروههای کوچکی از اشخاص روشنفکر و آگاه تبادل نظر داشته باشد.

در جریان اطلاعات جدید قرار گیرد و شرایطی فراهم باشد که بتواند بر توانمندیها و صلاحیتهای خود بیفزاید.

این امکان را داشته باشد که محصولی فراهم آورد که با معیارهای بالای وی همخوانی داشته باشد.

کار حالت تکراری نداشته باشد.

استقلال و اختیار فراوان داشته باشد تا بتواند تغییراتی ایجاد کند و به رشد اشخاص و سیستمها کمک کند.

کار با معیارهای بالا و منصفانه انجام شود و به طور منصفانه ای زحمات او را جبران نماید.

مشاغل مناسب یک INTJ

مشاور مدیریت/ مدیر مالی /تحلیلگر مالی/ اقتصاددان /کارشناس بورس و سرمایه گذاری برنامه ریز استراتژیک/ خزانه دار/ دانشمند/ پژوهشگر علمی/ مدیر و کارشناس شبکه متخصص امنیت اطلاعات/ مهندس کامپیوت/ر طراح و تحلیلگر سیستمهای نرم افزاری برنامه نویس کامپیوتر/ سرپرست بانک اطلاعاتی/ مدیر وب سایت/ ستاره شناس/ آرشیتکت استاد دانشگاه/ مدیر مدرسه/ ریاضیدان/ متصدی کتابخانه/ روانپزشک/ روانشناس/ میکروب شناس/ پژوهشگر دارویی/ داروساز/ متخصص اعصاب/ متخصص قلب و عروق/ پاتولوژیست متخصص ژنتیک/ جراح/ وکیل/ قاضی/ مدیر/ مشاور مدیریت/ مهندس/ مهندس مواد/ مهندس هوا فضا/ مهندس پزشکی/ برنامه ریز استراتژیک/ روانپزشک/ خلبان/ متخصص امور جنایی/

نویسنده/ تحلیلگر خبری/ تحلیلگر مالی و سرمایه گذاری/ سردبیر/ روزنامه نگار نقاش/ مخترع/ گرافیست

 راه‌های موفقیت و پیشرفت یک INTJ

با دیگران صحبت کنید و از آنها نظر بخواهید.

حق به جانب و تدافعی نباشید. نقطه نظرهای دیگران را رد نکنید.

به نشانه های جسمانی استرس، قبل از این که حالت بحران پیدا کند توجه کنید.

به محدودیتهای خود توجه کنید و از سرعت گام خود بکاهید.

با توجه به توانمندی های دیگران از آنها تعریف و تمجید کنید.

اگر می خواهید با دیگران رابطه داشته باشید، مراقب عدم حساسیت‌ها و انتقادها باشید.

در یک موقعیت منفی، مسؤولیت قسمت خود را بپذیرید و بیاموزید که انعطاف پذیر باشید.

به کارکردن برای خود بها بدهید. بسیاری از  INTJها به قدری مستقل هستند که نمی‌توانند برای دیگران کار کنند.

نخواهید که همه چیز زندگی را کنترل کنید.

به توانمندی های خود یعنی نوآور بودن، سازمان یافته بودن، مصمم بودن، اعتماد به نفس، استقلال و خودمختاری و توانایی درک پیچیدگی ها بها دهید.

توجه به واقعیات عملی، توجه به ارزش کار دیگران و متعادل سازی زندگی کاری و خانوادگی خود را در اولویت قرار دهید.

هر انسان ۱۶ تیپ شخصیتی دارد.


فایل pdf  این مقاله را می‌توانید با کلیک در اینــجـــــــــــا دانلود کنید



شخصیت‌شناسی mbti به زبان ساده (تیپ شخصیتی خود را پیدا کنید)

شخصیت‌شناسی mbti  و یادگیری ریزه‌کاری‌های شخصیت خودتان و دیگران می‌تواند کمک بزرگی به پیشرفت شما در همه زمینه‌های زندگی داشته باشد. یک فروشنده از شخصیت‌شناسی در ارتباط با مشتریانش، یک مدیر در گزینش و برخوردبا کارمندانش، یک معلم در رابطه با شاگردانش، و والدین در تربیت فرزندان‌شان می‌توانند بهترین بهر ه را ببرند.

تاریخچه شخصیت‌شناسی mbti

تیپ شخصیتی افراد از موضوعاتی است که تاریخچه آن به حدود ۱۰۰ سال قبل برمی‌گردد. کارل گوستاو یونگ اولین کسی بود که  به طور مفصل به این موضوع پرداخت و بعد از آن دو زن آمریکایی به نام‌های کاترین بریگز و دخترش ایزابل میرز آن را ساده‌سازی کردند. در حقیقت خلق این شانزده تیپ شخصیتی، ابداع این مادر و دختر بود و عبارت mbti   نیز بر همین اساس شکل گرفت.

شخصیت‌شناسی mbti

شخصیت‌شناسی mbti چی میگه؟

برای اینکه یک دید کلی از mbti داشته باشید لازم است در ابتدا مبانی و اصول این مدل شخصیت‌شناسی را بدانید و بعد وارد جزئیات شوید. دانستن همین اصول به شما کمک بزرگی می‌کند تا حدودی ساختار شخصیت خود آشنا شوید.

اصل اول در شخصیت‌شناسی mbti :

Mbti  میگه انسان‌ها در چهار مورد زیر ترجیحات خاص خودشون رو دارند.

  1. دریافت انرژی ( حالمون خوب میشه و شارژ می‌شیم و …)
  2. دریافت اطلاعات ( یاد‌می‌گیریم و آگاه می‌شیم و … )
  3. تصمیم گیری (فکر می‌کنیم و برنامه‌ریزی می‌کنیم و …)
  4. سازماندهی ( برنامه‌‌هامون رو اجرا می‌کنیم و …)

اصل دوم در شخصیت‌شناسی mbti:

هر کدام از این  ابعاد یک طیف بین دو قطب است و هر انسان به یک نقطه از این طیف تعلق دارد. به عبارت دیگر :

انسان‌ها در دریافت انرژی به نقطه‌ای بین دو قطب درون‌گرایی و برون‌گرایی تعلق دارند. (یعنی همه انسان‌ها در یک حدی یا درونگرا هستند یا برونگرا )

درونگرایی

 

انسان‌ها در دریافت اطلاعات به نقطه‌ای بین دو قطب شهودی و حسی تعلق دارند.

شخصیت‌شناسی mbti

 

انسان‌ها در تصمیم‌گیری به نقطه‌ای بین دو قطب فکری و احساسی تعلق دارند.

شخصیت‌شناسی mbti

 

انسان‌ها در سازماندهی به نقطه‌ای بین دو قطب منعطف و منظم تعلق دارند.

شخصیت‌شناسی mbti

اصل سوم در شخصیت‌شناسی mbti:

هر کدام از این قطب‌ها در mbti با یک حرف لاتین نشان داده می‌شود که از کنار هم چیدن آنها یک عبارت چهار حرفی بوجود می‌آید که به آن تیپ شخصیتی هر فرد در mbti  می‌گویند.

اصل چهارم در شخصیت‌شناسی mbti:

هیچ کس به دوسر این طیف و همچنین نقطه میانه طیف، یعنی نقطه صفر تعلق ندارد.

یعنی هیچ‌کس صد‌درصد درون‌گرا یا برون‌گرا نیست و همچنین کسی به طور ذاتی در نقطه صفر قرار ندارد.

نکته: افرادی که به جهت هر بعد به نقطه صفر نزدیک هستند رفتارهای مشابه به هم در همان بعد داردن مثلا کسی که به لحاظ فکر نزدیک به صفر است با کسی که به لحاظ احساسی نزدیک به صفر است مشابهت‌های زیادی در این بعد دارند.

منطقه نزیک به صفر در هر بعد را اصطلاحاً حوزه خاکستری می‌نامند.

شخصیت‌شناسی mbti

اصل پنجم در شخصیت‌شناسی mbtii:

تیپ شخصیتی ‌انسانها موروثی است و قابل تغییر نیست. اما همه می‌توانند تمام توانمندی‌های بعد مخالف خود را بیاموزند و در مواقع نیاز از مزایای آن بهرمند شوند.

اصل ششم شخصیت‌شناسی mbti:

هیچ‌کدام از  این تیپ‌ها به خودی خود خوب یا بد نیستند و هر کدام در جایگاه‌های مختلف ممکن است نقاط ضعف یا قوت خود را داشته باشند.

 

شخصیت‌شناسی mbti

 

تیپ شخصیتی مثل دست چپ و راست یک خصوصیت کاملاً‌  ارثی است و همانطوری که ما از هر دو دست استفاده می‌کنیم اما ترجیحات‌مون برای استفاده از یک دست بیشتر است، در وجود همه ماهم ۱۶ تیپ شخصیتی وجود دارد که از تمامی آنها استفاده می‌کنیم اما ترجیحات هر شخص فقط با یکی از  این تیپ‌های شخصیتی است.

تیپ شخصیت خودمان را چگونه پیدا کنیم؟

راه اول : استفاده از تست‌های mbti  شاید ساده‌ترین راه به نظر برسد اما  انتظار نداشته باشید با  تست‌های رایگان موجود در اینترنت و فضای مجازی به یک نتیجه منطقی و درست برسید. برای این کار باید از تست‌های استاندارد و زیر نظر متخصص این رشته کمک گرفت.

راه دوم : روش بهتر برای شناخت تیپ شخصیتی خودتان، آموزش اصول و مبانی mbti  است. با توجه به در دسترس بودن منابع اطلاعاتی فراوان و ارزان این روش بسیار نتیجه بخش‌تر و کم هزینه تر است.

برای شناخت تیپ شخصیتی از کجا شروع کنم ؟

بهترین حالت اینست که در ابتدا شخصیت شناسی را با تمرکز روی شناخت تیپ شخصیتی خودتان شروع کنید. برای این کار باید چهار بعد شخصیتی خود را بررسی کنید ( اصل اول mbti ) تا متوجه شوید به کدام قطب از این چهار بعد تعلق دارید. که در ادامه این مقاله به شما کمک می‌کنم به آن برسید.

بُعد اول دریافت انرژی :

دو قطب این بعد می‌گوید شما یا درونگرا هستید و یا برون‌گرا. درون‌گرایی و برونگرایی خود را مشخص کنید و ببینید کدام یک از حروف اختصاری  I و یا E  به شما تعلق دارد. برای شناخت درون‌گرایی و برونگرایی و رفتار‌های این دو گروه اینجــــا کلیک کنید.

بُعد دوم دریافت اطلاعات :

در این بعد شما باید ببینید یک شمی هستید یا یک حسی. شمی یا حسی بودن خود را مشخص ‌کنید. برای اینکه بدانید شما یک شمی هستید یا یک حسی اینجــا را کلیک کنید وبعد از مطالعه آن یکی از دو حرف N  و یا  S  را که متعلق به شماست انتخاب کنید.

بُعد سوم تصمیم‌گیری:

در این قسمت شما باید فکری بودن یا احساسی بودن خود را بررسی کنید و سپس یکی از حروف T و یا F  را انتخاب کنید. برای اینکه بدانید شما یک فکری هستید یا احساسی اینجـــا کلیک کنید.

بُعد چهارم سازماندهی:

درآخرین مرحله منعطف یا منظم بودن خودتان را بررسی ‌کنید و یکی از دو حرف P و یا J  را انتخاب ‌کنید. منظم بودن و یا منعطف بودن خود را با کلیک در اینجـــا می‌توانید بررسی کنید.

هم اکنون شما چهار حرف دارید که به ترتیب

یکی از آن حروف درون‌گرایی و برونگرایی شما را مشخص می‌کند

یکی شمی یا حسی بودن شما را مشخص می‌کند

یکی فکری یا احساسی بودن شما را مشخص می‌کند

و یکی هم منعطف یا منظم بودن شما را مشخص می‌کند

شخصیت‌شناسی mbti

از کنار هم چیدن آنها یک عبارت چهار حرفی بدست می‌آید و آن تیپ شخصیتی شماست.

مثال :

من به جهت درونگرایی و برونگرایی ، یک درون‌گرا هستم. یعنی یک I

من به جهت شمی و حسی ، یک شمی هستم. یعنی یک N

در بعد فکری و احساسی هم، فکری هستم. یعنی یک T

و در نهایت بین منظم بودن و منعطف بودن من یک  منعطف هستم. یعنی  P

با توجه به مراحل بالا تیپ شخصیتی من در  mbti  می‌شود INTP

 

شخصیت‌شناسی mbti

این عبارت چهار حرفی را باید چه کار کنیم؟

این عبارت چهارحرفی یکی از ۱۶ تیپ در شخصیت‌شناسیmbti  است. این عبارت چهار حرفی مهمترین صفات، ویژگی‌های عمومی، نقاط قوت وضعف ارتباطی، نقاط ضعف و قوت شغلی، شغل مناسب و عوامل موفقیت تیپ شخصیتی شما را مشخص می‌کند. برای اینکه این ویژگی‌های  خودتان را کامل بدانید از این صفحه روی تیپ شخصیتی خودتان کلیک کنید.

منتظر ایجاد انگیزه نمانید

متاسفانه از انگیزه خبری نیست. برای خود هدف مشخص می‌کنید، برنامه ریزی هم کرده‌اید،  ظاهراً باید همه چیز خوب پیش میرفت، اما نبودن انگیزه در شروع و یا ابتدای کار  به تنبلی و اهمال‌کاری ختم شده.

گویی اطلاعات موجود برای حرکت چیزی کم دارند و نیاز به مطالب جدیدی برای انگیزه بخشی است. ظاهرا ذهن نسبت به جملات انگیزشی موجود سِر شده و هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد.

قرار بود انگیزه مانند سوخت ماشین اهداف را روشن کند اما فعلا نبودن آن بهانه‌ای شده برای اقدام نکردن.

انگیزه چیست؟

انگیزه در فرهنگ لغت فارسی  به معنی دلیل و علت و در فرهنگ لغت وبستر به معنی ” حالت اشتیاق برای انجام کار ” بیان شده به قول دن آریلی شاید اگر بخواهیم معادله‌ای بنویسیم که تمام عناصر انگیزه را در خود داشته باشد در یک سمت معادله واژه انگیزه خواهد بود و در سمت دیگر باید تمام واژه‌های پول، رضایت، هدف، توجه، تامین‌بازنشستگی، احساس‌غرور و….. قرار گیرد.

 

آنچه ما از انگیزه نیاز داریم

فعلا به معانی پیچیده انگیزه کاری نداریم. در این مقاله منظور ما از انگیزه یعنی «نبودن حس انجام کار» و فعلا مشکل اینست که بسیاری از افراد موفق بدون استفاده از دوش جملات انگیزشی و  داشتن این حجم اطلاعات هر روز بهتر از دیروز عمل می‌کنند و به پیش می‌روند و عده‌ای دیگر هنوز منتظرند تا حس انجام کار در آنها ایجاد شود.

 

یک باور جدید:  شروع کن  سرو کله‌ انگیزه پیدا می‌شود.

 

انگیزه را فراموش کنید فقط اقدام کنید.

چاک کلوز نقاش ثروتمند آمریکایی که نقاشی‌های گران قیمت او شهرت جهانی دارد، در جواب خبرنگار یک شبکه تلویزیونی که از او پرسید شما چگونه ای برای کارهای‌تان انگیزه می‌گیرید با نیشخندی گفت :

انگیزه برای مبتدی‌هاست حرفه‌ای‌ها بلند می‌شوند کارشان را انجام می‌دهند.

چاک

بخش عمده‌ای از دلیل موفقیت بزرگان در همین جمله به سادگی بیان شده. جمله چاک کلوز شاید کارکرد یک جمله انگیزشی را داشته باشد ( حداقل برای من در ابتدا اینگونه بود ) اما خیلی زود متوجه شدم این جمله پشتوانه‌ای کاملاً علمی دارد. توضیح علمی این عبارت در  استعاره ” ماشین رفتار ” دکتر ویلیام گلاسر به خوبی بیان شده است.

ویلیام گلاسر و استعاره ماشین رفتار”

ویلیام گلاسر بینان‌گذار تئوری انتخاب برای نشان دادن رفتار انسان از استعاره”ماشین رفتار” استفاده می‌کند و به خوبی توضیح می‌دهد که یک رفتار در کدام قسمت‌ها تحت کنترل مستقیم و در کدام قسمت‌ها تحت کنترل غیر مستقیم ماست. طبق این  تعریف، رفتار ما از چهار جزء تشکیل شده که به ترتیب عبارتند از

فکر ، احساس، فیزیولژی (حالت بدن) و اقدام.

به عبارت دیگر در حالت نرمال یک رفتار بعد از طی این چهار مرحله در انسان شکل می‌گیرد.

رفتار

مثال اول:

رفتار معمولی یک فرد وقتی صدای مشکوکی می‌شنود

اول : فکر می‌کند دزدی وارد خانه شده

دوم: احساس ترس می‌کند.

سوم: حالت بدن‌ تغییر می‌کند ( آماده فرار یا دفاع می‌شود )

چهارم: اقدام به فرار می‌کند یا آماده حمله می‌شود.

مثال دوم:

رفتار معمولی یک فرد وقتی مورد توهین قرار می‌گیرد

اول: فکر می‌کند از  اعتبارش کم شده

دوم: احساس خشم به شما می‌کند

سوم: حالت بدنش تغییر می‌کند ( دست مشت می‌شود )

چهارم: به توهین کننده حمله می‌کند

هر رفتار دیگری را نیز می‌توانید با همین مراحل مرور کنید.

نکته مهم و یک خبر خوب اول

کنترل دو چرخ جلوی ماشین ( تفکر و اقدام ) در اختیار مستقیم ماست و دو چرخ عقب تابع دو چرخ جلو هستند و ما نسبت به آنها کنترل غیر مستقیم داریم. بنابر این اگر در دو چرخ عقب مشکلی پیش بیاید ما می‌توانیم با حرکت دو چرخ جلو، چرخ‌های عقب و در نتیجه رفتاری درست را برای خود رقم بزنیم.

به عبارت دیگر ما می‌توانیم با اقدام ( یک چرخ جلو ) احساس و فیزیولژی را تحت کنترل خود در بیاوریم. در مثال دوم دقت بفرمایید اگر شخصی فکر خود را نسبت به توهینی که به او می‌شود عوض کند ( مثلا فکر کند او توهین کننده منظورش او نبوده )  چه احساسی به او دست خواهد داد. برای کنترل فکر به کار ممارست و زمان زیادی نیاز داریم.

خبر خوب دوم

 برای کنترل چرخهای عقب ماشین رفتار می‌توانیم از چرخ ” اقدام ” استفاده کنیم. وقتی احساس خستگی می‌کنیم کافی است فورا اقدامی ( تغییر در چرخ جلو ) صورت دهیم  تا احساس خستگی بر طرف شود. ( تغییر در چرخ عقب )

تغییر در فکر نیز می‌تواند در چرخ‌های عقب ( احساس و فیزیولژی) تغییر ایجاد کند اما تغییر در فکر به سادگی اقدام نیست و ممکن است به زمان بیشتری نیاز باشد و در هر زمینه‌ای هم قابل به سادگی قابل اجرا نباشد . به عنوان مثال شما با تغییر فکر ( چرخ جلو ) نمی‌توانید بر ضربان قلب خود که تغییر حالت بدن است تاثیر داشته باشید اما با اقدام یعنی چند حرکت ورزشی به راحتی می‌تواند این نتیجه را به دست آورید.

تغییر یک احساس با اقدام

با توجه به موضوع بالا هر احساسی را می‌توان با طرز فکر درست و یا یک اقدام تغییر داد.

این احساس می‌تواند احساس کسالت، رخوت و بی‌انگیزگی باشد. کاری که همه افراد موفق دانسته یا ندانسته و با تجربه به آن پی برده‌اند و از آن به خوبی در زندگی استفاده کرده‌اند. بنابر این برای غلبه بر احساس بی انگیزگی کافی است مانند یک حرفه‌ای دست به اقدم بزنید.

این روش حرفه‌ای‌ها است من که مبتدی‌ام چی!؟

اولین باری که ایده چاک کلوز را درباره انگیزه با یکی از دوستانم در میان گذاشتم  در واکنش به این پیشنهادم فورا گفت: این تکنیک برای یک حرفه‌ای است و من که مبتدی هستم باید چه کار کنم؟ سوال درستی هم بود. اگر  اقدام کردن به همین راحتی بود کسی مبتدی نمی‌ماند و همه حرفه‌ای می‌شدند!  واقعیت زندگی پیرامون ما هم همین را نشان می‌دهد اما سوالی که مطرح  است اینست که یک مبتدی چگونه می‌تواند از این ایده استفاده کند؟ به عبارت دیگر چرا با  دانستن این ایده و شناخت ماشین رفتار باز هم اتفاق خاصی صورت نمی‌گیرد

قانون ۵ ثانیه، دستورالعملی کاربردی برای مبتدی‌ها

خالق این قانون، خانم مل رابینز است که کتابی نیز با همین عنوان دارد او داستان خلق این ایده را درکتاب خود اینچنین بیان می‌کند:

” من قانون پنج ثانیه را هفت سال پیش کشف کردم . قبل از اینکه برای شبکه تلویزیونی CNN کار کنم. قبل از اینکه سخنرانی تد را داشته باشم ، قبل از اینکه ویراستار مجله موفقیت  شوم ، وکتابم را بنویسم و دو تا کسب وکار تاسیس کنم و بفروشم.

در واقع این قانون را در بدترین روزهای زندگیم پیدا کردم. شوهرم یک رستوران در حد موفقیت اوبر داشت ، اما بدلیل چند تصمیم ریسکی به ورشکستگی کامل سقوط کرد. یک ور شکستگی مالی …. داشتیم تمام آن چیزهایی را که یک عمر برایشان تلاش کرده بودیم از دست می‌دادیم و برای من بسیار دشوار بود که با این مساله کنار بیایم.

کم کم بلند شدن از تخت برایم تبدیل به سخت‌ترین کار دنیا شد. ساعتم هرروز زنگ می‌خورد و من خاموشش می‌کردم. می‌دانستم باید چکار کنم ، باید بیدار می‌شدم و بچه ها را به مدرسه میبردم. اما بجای آن مدام دکمه توقف زنگ ساعت را می‌زدم. بارها و بارها… هرروز.

هر شب در تخت دراز می‌کشیدم و به این فکر می‌کردم که باید چکار کنم. باید یک شغل پیدا می‌کردم تا بتوانیم بدهی ها و هزینه هایمان را پرداخت کنیم باید با همسرم مهربان تر می‌شدم و اجازه نمی‌دادم که این بحران مالی رابطه مان را خراب کند. باید بعنوان یک مادر با این ترس فلج کننده ام مبارزه می‌کردم تا بچه هایم هم آن را احساس نکنند. کاملا می‌دانستم باید چکار کنم اما نمی توانستم آن را انجام دهم. کم کم تا جایی پیش رفت که بچه ها برای مدرسه دیرشان می‌شد و دیر به کلاس می‌رسیدند، اینجا بود که زنگ خطری برایم شد که این وضعیت دیگر نمی‌تواند به همین شکل ادامه پیدا کند.

قانون پنج ثانیه چیزی بود که ساختم تا زمانی که نمی‌خواهم کاری را انجام دهم، عقب انداختن را کنار بگذارم و وارد عمل شوم تا حالا شده که یک لیست برای انجام کارهایتان داشته باشید ولی آنها را دنبال نکنید؟ در اینصورت کامل شبیه هم هستیم، من هرروز یک لیست از کارهایی که باید انجام دهم، می‌نوشتم اما بندرت انها را انجام می‌دادم ، بعدها فهمیدم که :

۱- دانستن اینکه باید چکار کنید هرگز کافی نخواهد بود

۲- دانستن این که چرا باید آن را انجام دهید باز هم کافی نخواهد بود

ما به چیزی نیاز داریم که در مواقع لازم ما را در وضعیت ذهنی و روانی عمل کردن قرار دهد. چون اگر نشسته‌اید و منتظرید که یک زمان انگیزه لازم سراغتان بیاید ، باید بهتان بگویم که مدت زمان زیادی باید بنشینید.”

مل

قانون ۵ ثانیه را چگونه پیاده سازی کنیم؟

قانون ۵ ثانیه میگوید فاصله تصمیم‌گیری تا  پیدا شدن یک بهانه برای عملی نشدن آن تصمیم  فقط ۵ ثانیه است. بنابراین با یک شمارش معکوس از ۵ به ۱ فوراً‌ کاری در جهت اقدام آن انجام دهید، در غیر اینصورت ذهن شما به احتمال زیاد دلیلی به شما خواهد داد که این کار را فعلا انجام ندهید.

اگر می‌خواهید ایده جدیدی که به درستی آن شک نداردید در کسب وکارتان ایجاد کنید و نمی‌دانید از کجا شروع کنید. همین الان یک کار در جهت انجام آن انجام دهید و دست به کار شوید لازم نیست که نگران چالش‌ها و مشکلات یک سال یا پنج سال آینده باشید، هر بار فقط کافیست در یک جنگ پنج ثانیه‌ای با خودتان پیروز شوید. با همین بُردهای پنج ثانیه‌ای کوتاه می‌توانید کل مسیر ده یا بیست ساله به سمت موفقیت را طی کنید.

 قانون دو دقیقه، تیر خلاص بی‌انگیزگی

ایده قانون دو دقیقه از دیوید آلن مشاور مدیریت زمان و نویسنده کتاب” به سرانجام رساندن کارها ” است.
اگر کارهای زیادی را  دارید که انگیزه کافی برای انجام آن ندارید یا با شروع کارها انگیزه‌تان ته می‌کشد می‌توانید با قانون دو دقیقه کارها را تمام کنید.

تفاوت این این ایده با قانون ۵ ثانیه در این است که این قانون می‌گوید در زمان بی ‌حوصلگی به سراغ کارهای کوچک دو دقیقه‌ای برو و از این دست کارها را تمام کن . تمام شده کارها به تو انرژی حرکت بیشتر می‌دهد و راه را برای انجام کارها بزرگتر باز می‌کند.

در مرحله دوم می‌توانید کارهای بزرگتر را به بازه‌های دو دقیقه‌ای تقسیم کنید و فعلا تصمیم بگیرید فقط دو دقیقه از کار‌های عقب مانده را پیش ببرید و جلو بروید. انجام دو دقیقه از کارها و به اصطلاح زخمی شدن کار امکان اتمام کار را به شدت افزایش می‌دهد.

دیوید آلن در باره این ایده می‌گوید:
من یک قانون دو دقیقه ای دارم که می گوید: اگر تصمیم بگیرید کاری در دو دقیقه انجام شود، در واقع باید همان وقت آن را درست انجام دهید؛ چون سازماندهی و بررسی آن بیشتر از دو دقیقه طول خواهدکشید؛ تا این که در همان اولین لحظه ای که توجه تان به آن جلب شد، آن را انجام دهید. اگر از پرسیدن این سوال که کار بعدی چیست، اجتناب نکنید، بسیاری از کارهای دو دقیقه ای را می توان در همان لحظه انجام داد. اکنون، زمان بسیاری در اختیار دارید برای کارهایی، همچون تهیه طرح ابتدایی یک نقشه، که نیاز به زمان بیشتری دارند، صرف کنید. شما نمی خواهید که آن را در ظرف دو دقیقه انجام دهید. بهتر است در اوقات دو دقیقه ای، بسیاری از کارهای کوچک همچون پاک کردن ایمیل های قدیمی یا پاکسازی فایل ها را انجام دهید.

وقتی که زمان کوتاهی می‌یابم و چندان انرژی برای انجام کارهای بزرگ ندارم، کارهای کوچک فراوانی در اطرافم هست که می‌توانم انجام شان بدهم. فرض کنید یک مکالمه تلفنی را به پایان رسانده‌ام و تا هفت دقیقه کاری ندارم، این احتمال وجود دارد که ایمیل‌های بی ارزش را پاک کنم یا فایلی را پاکسازی کنم یا شاید بروم یک فنجان قهوه بگیرم.

بسیاری از کارهای که دارید آنقدر ها هم سخت نیستند که نتوان انجام داد شما به اندازه کافی استعداد و توانایی برای انجام این کارها دارید اما به دلیلی شروع نمی‌کنید.

با قانون دو دقیقه می توانید بر به تعویق انداختن کارها و تنبلی غلبه کنید. استفاده از این قانون اینقدر آسان است که نمی‌توانید بهانه‌ای برای انجام ندادن آن بیاورید.

دیوید آلن

بسیاری از کارهای شما در دو دقیقه انجام نمی‌شوند اما برای شروع این کارها دو دقیقه کافیست. هر کاری که انجام دادن آن برایتان سخت است را فقط دو دقیقه شروع کنید.

می خواهید کتاب بنویسید فقط دو دقیقه بنویسید بعد از نوشتن جمله اول که دو دقیقه یا کمتر طول می کشد درگیر کار شده‌اید و می‌توانید برای یک ساعت هم بنویسی.

دوست دارید کتاب های زیادی مطالعه کنید فقط دو دقیقه شروع به مطالعه کنید اگر مطلب جذاب باشد درگیر شده و ادامه می دهید.

می خواهید ورزش کنید در دو دقیقه کفش های اسپرت خود را بپوشید و از خانه بیرون بروید حتما ورزش خواهید کرد.

این قانون بر اساس یک اصل فیزیک است که می‌گوید اشیا تمایل به حفظ وضعیت موجود دارند یعنی اگر در حال حرکت باشند تمایل دارند که حرکت خود را ادامه دهند. این قانون برای رفتارهای ما نیز صادق است اغلب ما دوست داریم وضعیت خود را حفظ کنیم و شروع کار برای‌مان مشکل است برای همین خوابیدن به موقع شب‌ها و بیدار شدن صبح کاری سخت است چون بدن تمایل دارد در وضعیت سابقش باشد.

 همین الان انجام بده

کوتاه کردن زمان تصمیم تا اقدام از شما انسان متفاوتی می‌سازد. انگیزه کدام کارها را ندارید. مهمترین آنها که می‌تواند بیشترین تاثیر را داشته باشد کدام است؟ به جواب این سوال فکر کنید به محض اینکه جواب را پیدا کردید، همین الان انجامش دهید ….  پنج، چهار، سه ، دو ، یک… شروع کنید و دو دقیقه از آن کار را انجام دهید.