هنر شفاف اندیشیدن

هنر شفاف اندیشیدن

نام کتاب: هنر شفاف اندیشیدن
نویسنده: رولف دوبلی
مترجم: عادل فردوسی‌پور- بهزاد توکلی علی شهروز
انتشارات: نشر چشمه
تعداد صفحات کتاب 325
موضوع: روان‌شناسی بهبود فردی

کتاب هنر

کتاب هنر شفاف اندیشیدن می‌گوید: شما هر روز با ده‌ها تصمیم‌گیری همراه هستید که در هر کدام ممکن است با یک خطای شناختی همراه باشد. خطایی که کاملا پنهان است و شاید بار‌ها و بارها آن را تکرا کنید و هیچگاه متوجه آن نشوید!!!  رولف دوبلی در این کتاب شما را با 99 خطای شناختی رایج آشنا می‌کند. شناخت این خطاها به شما کمک می‌کند که قبل از هر تصمیم، چند دقیقه‌ای مکث کنیم و از خود بپرسیم؛ آیا در تصمیمی که می خواهم بگیرم ممکن است یکی از این 99 خطا سهمی داشته باشد؟

کتاب هنر شفاف اندیشیدن در ایران به خوبی جایگاه خود را در بین اهل کتاب باز کرد و شاید بتوان گفت بخشی از شهرت این کتاب در ایران به خاطر نام عادل فردوسی پور مفسر و مجری  پرحاشیه تلویزیون به عنوان یکی از مترجمان این کتاب می‌باشد. جالب است بدانید رولف دوبلی، نویسنده کتاب هم بدون حاشیه نیست، و برخی او را متهم می‌کنند که این کتاب محصول یک سرقت ادبی از کتاب نسیم طالب است.

رولف روبلی کیست؟

رولف وبلی نویسنده  سوئدی است که چند رمان هم در کارنامه خود دارد او فارغ‌التحصیل دانشگاه سنت گالن سوئیس است و از این دانشگاه دکترای فلسفه اقتصاد و ام‌بی‌ای دارد

دوبلی از مؤسسان سایت  getAbstractاست. کار این سایت فروش خلاصه کتاب‌هاست. عمده شهرت رولف دوبلی به خاطر کتاب هنر شفاف اندیشیدن است اما کتاب هنر خوب زیستن از این نویسنده معروف است.

در سال2004 در یک آشنایی با  نسیم نیکولاس طالب ایده نوشتن این کتاب شکل می‌گیرد.

نسیم نیکولاس طالب نویسنده کتاب قوی سیاه یک از کسانی است که مدعی  است رولف دوبلی مطالب کتاب هنر شفاف اندیشیدن را از او سرقت کرده است.

کتاب هنر شفاف اندیشیدن در 99 قطعه مستقل کوتاه ، همراه با داستان و مثال و خاطره است که خواندن و آموختن را آسان و لذت بخش می‌کند. در انتهای این مقاله می‌توانید pdf  خلاصه کتاب را دانلود کنید.

 

قسمت‌های از  کتاب هنر شفاف اندیشیدن

 

چرا تیم ها تنبل اند؟ کم کاری اجتماعی

سال ۱۹۱۳، ماکسیمیلی بن رینگلمن، مهندس فرانسوی، عملکرد اسب‌ها را مطالعه کرد. او نتیجه گرفت قدرت دو حیوان که کالسکه را می‌کشند با دو برابر قدرت یک اسب برابر نیست. رینگلمن شگفت زده از این نتیجه آن را به انسان ها هم تعمیم داد. چند مرد باید طنابی را از دو سو می‌کشیدند. او نیروی به کار گرفته شده از هر طرف را اندازه‌گیری کرد. به طور میانگین، اگر دو نفر با هم طناب را بکشند، هر کدام فقط ۹۲ درصد از قدرت خود را به کار می‌گیرند. وقتی سه نفری با هم بکشند، این عدد ۸۵ درصد است و اگر هشت نفر بکشند، فقط از ۴۹ درصد قدرت خود بهره می گیرند. علم چنین چیزی اثر کم کاری اجتماعی می‌نامد. این پدیده وقتی اتفاق می‌افتد که عملکرد فردی به طور مستقیم قابل مشاهده نیست و با تلاش گروهی آمیخته می شود

وقتی مردم کاری را با هم انجام می‌دهند، عملکردهای فردی کاهش پیدا می‌کند. این شگفت آور نیست. چون نیروی مصرف شده از طرف ما به رغم کاهش به طور کامل صفر نمی‌شود. کم کاری اجتماعی فقط در عملکرد فیزیکی ما اتفاق نمی‌افتد. ما به لحاظ ذهنی هم کم‌کاری می کنیم. برای مثال، در جلسه‌های هر چه تیم بزرگ‌تر باشد، مشارکت فردی ضعیف‌تر می شود. اما به محض آن که شرکت کنندگان به یک تعداد مشخص برسند، عملکرد ما ثابت می‌شود. مهم نیست گروه شامل بیست نفر باشد با صد نفر، اینرسی بیشینه حاصل شده

در نتیجه، مردم در گروه‌ها نسبت به وقتی که تنها هستند متفاوت رفتار می‌کنند ( در غیر این صورت، اصلا گروهی در کار نبود)، با آشکار شدن عملکردهای فردی تا حد امکان، می توان نقاط ضعف گروه‌ها را خفيف کرد. زنده باد شایسته سالاری! زنده باد جامعه‌ی عملکرد محور!

کتاب

دقیقاً‌ مشخص نیست چه کسی این ایده که تیم‌ها بسیار بیشتر از افراد، موفق می‌شوند را مطرح کرد. اما به احتمال زیاد کار کپیِ کشورهای غربی از ژاپنی هایی بود. آنها به صورت تیمی کار می‌کردند و در مقطعی یک جهش صنعتی چشمگیر داشتند. غافل از اینکه مدل ژاپنی‌ها را نمی‌توان با آمریکا‌ی‌ها و اروپایی‌ها تکرار کرد. چون کم کاری اجتماعی در ژاپن به ندرت اتفاق می‌افتد و در غرب تیم‌ها فقط و فقط در صورتی بهتر عمل می‌کنند که کوچک باشند و از افراد مختلف و متخصص باشند.

 

کار تیمی


اشتیاق خود را مهار کن نفرین برنده

تگزاس در دهه ی ۱۹۵۰ میلادی؛ یک تکه زمین به حراج گذاشته میشود. ده شرکت نفتی برای تصاحب آن رقابت می‌کنند. هر کدام برای آن ارزشی تخمینی در نظر گرفته‌اند. کمترین تخمین ده مليون دلار و بیشترین آن صد مليون دلار است. هرچه قیمت در مزایده بالاتر برود، شرکت های بیشتری مزایده را ترک می‌کنند. در نهایت، یک شرکت بیشترین پیشنهاد را ارایه می دهد و برنده می شود.

نفرین برنده اشاره می‌کند که برنده ی مزایده معمولا بازنده ی آن خواهد بود. تحلیلگران صنعت می گویند شرکت هایی که مرتب از مزایده ی زمین های نفتی پیروز بیرون می آیند، همیشه بیش از حد پول می پردازند و سال ها بعد شکست می خورند. که قابل درک است. اگر تخمین ها بین ده تا صد مليون دلار تغییر کند، قیمت واقعی به احتمال زیاد جایی بین این قیمت هاست. بالاترین پیشنهاد در حراجی معمولا بیش از حد بالاست، مگر آنکه این پیشنهاد دهنگان اطلاعاتی حیاتی داشته باشند که بقیه از آن بی خبرند. در تگزاس چنین مسئله‌ای وجود نداشت. مدیران نفتی در حقیقت پیروزی پر هزینه ای را جشن می‌گرفتند.

چرا ما قربانی تفرین برنده می شویم؟ اول، ارزش واقعی خیلی چیزها مشخص نیست. به علاوه، هر چه طرف‌های درگیر علاقه مندتر باشد، احتمال دادن پیشنهاد از روی هیجان بالا می‌رود. دوم، ما می خواهيم رقبا را شکست دهیم

در نتیجه این عبارت حکیمانه راجع به حراجی را از وارن بافت بپذير «به حراجی نرو.» اگر مجبوری در صنعتی کار کنی که مزایده بخش جدایی ناپذیر آن است، یک قیمت بیشینه را در نظر بگیر و بیست درصد از آن کم کن تا نفرین برنده را خنثی کنی، این عدد را روی یک تکه کاغذ بنویس و حتی یک سنت هم از آن بالاتر نرو.

وارن بافت


توهم پیش بینی

« فیس‌بوک ظرف سه سال به سایت شماره یک در زمینه سرگرمی تبدیل می‌شود.»

« تغییر رژیم در کره ی شمالی طی دو سال آینده.»

« نبود نفت خام ظرف پانزده سال آینده»

هر روز کارشناسان ما را با پیش بینی هایشان بمباران می‌کنند. اما آنها چه قدر قابل اعتماد‌اند؟ تا چند سال قبل، کسی به خودش زحمت نمی‌داد این پیش بینی ها را بررسی کند تا این که فيليب تت لاک دست به کار شد.

او در یک دوره ده ساله ۲۸۲۶۱ پیش‌بینی را از ۲۸۴ نفر، که خود را متخصص می‌دانستند، ارزیابی کرد. نتیجه: متخصصان، به لحاظ دقت، فقط اندکی بهتر از کسی که به صورت تصادفی پیش‌بینی می‌کند عمل کرده بودند و از بین آنها، بدترین پیش‌بینی‌ها مربوط به نابودی و فروپاشی بود.

مشکل این است که کارشناسان از آزادی عملی که عواقب کمی برای‌شان به همراه دارد، لذت می برند. اگر شانس بیاورند، از هیاهوی تبلیغاتی، پیشنهادهای مشاوره‌ای و قراردادهای انتشاراتی لذت می‌برند. اگر هم کاملا اشتباه پیش‌بینی کرده باشند، با هيچ جریمه‌ای مواجه نمی‌شوند، چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ از دست رفتن وجهه. در واقع هر چه بیشتر پیش‌بینی کنند، تصادفا تعداد بیشتری از پیش‌بینی هایشان درست از آب در می‌آید.

رولف

بنابراین وقتی با یک پیش‌بینی مواجه می شوید، نگاه‌تان انتقادی باشد. هر وقت به پیش‌بینی یک نفر گوش می‌دهم، عمدا لبخند می‌زنیم، مهم هم نیست چه قدر این کار ناراحت کننده باشد. سپس از خودم دو سوال می‌کنم؛ اول، کارشناس چه انگیزه‌ای داشته؟ دوم، نرخ موفقیتش چه میزان است؟ در طول پنج سال قبل چند بار پیش‌بینی کرده؟ از بین آن ها، چند تا درست بوده‌اند و چند تا غلط؟

در نهایت چون کاملا مناسب این بحث است – نقل قولی از تونی بلر، نخست وزیر سابق بریتانیا، می‌آورم ، من پیش بینی نمی‌کنم. هرگز نکرده‌ام و هرگز هم نخواهم کرد.»


دانلود کتاب هنر شفاف اندیشیدن

لطفا نظر خود را درباره این مقاله بنویسید. متشکرم

21 گام تا استخدام بهترین‌ها

21 گام تا استخدام بهترین‌ها

نام کتاب: 21 گام تا استخدام بهترین‌ها
نویسنده: سید محمد حسین علوی
انتشارات: سخنوران
تعداد صفحات کتاب: 103
موضوع: کسب وکار- استخدام

21 گام تا

این کتاب سومین کتابی است که در حوزه کسب‌وکار نوشتم و سعی کردم در این کتاب یک دستورالعمل کامل را برای استخدام در اختیار صاحبان کسب‌وکار قرار دهم تا با بوسیله آن یک استخدام بدون دردسر و درستی را داشته باشند. در این کتاب از مباحث اضافی و حاشیه‌ای که اطلاعات شما را راجع به استخدام بالا می‌برد پرهیز شده و صرفا به موضوعات کاربردی پرداخته شده بنابر کتاب 21 گام تا استخدام بهترین‌ها یک کتاب کاملاً کاربردی است.

کتاب 21 گام تا استخدام بهترین‌ها بدرد چه کسانی می‌خورد؟

تمام کسانی که تا به فکر گسترش کار خود هستند و تجربه استخدام ندارند. این کتاب با زبان ساده مرحله به مرحله کمک می‌کند تا بدون پیش‌نیاز قبلی فرایند استخدام به درستی پیش رود.

تمام کسانی که کسب‌وکار دارند و نیاز به استخدام دارند. تفاوتی نمی‌کند که شرکتی بزرگی باشد یا یک کسب‌وکار خیلی کوچک که در اصطلاح عامیانه می‌خواهد یک شاگرد استخدام کند، می‌تواند از آموزش‌های کتاب استفاده کند.

در این کتاب به چه موضوعاتی پرداخته می‌شود؟

این کتاب در سه فصل نوشته شده که فصل اول به تمام موارد قبل از استخدام می‌پردازد اینکه چرا استخدم نمی‌کنیم؟ چه زمانی، زمان درست استخدام است؟ اگر نیروی کار داریم آیا نیاز هست باز هم استخدام کنیم ؟ و مهمترین اشتباهات یک مدیر که قبل از استخدام ممکن است انجام دهد را بررسی می‌کند؟

فصل دوم کتاب به معیارهای عمومی و اختصاصی استخدام می‌پردازد و اینکه کدام ویژگی‌های کارجو باید در اولویت باشد. آیا استخدام فامیلی کار درستی است یا نه؟ شخصیت شناسی در استخدام چه کمکی می‌تواند به ما داشته باشد.

فصل سوم مربوط به اصل استخدام است. چطور یک آگهی استخدام جذاب بنویسیم. چگونه و کجا‌ها این آگهی را ارائه کنیم. چه فیلتر‌هایی برای استخدام داشته باشیم. فرم سوالات استخدام را  چگونه تهیه کنی؟ چه سوالاتی را کتبی بپرسیم و چه سوالاتی را حضوری بپرسیم؟ چگونه قرار داد کاری ببندیم؟ و اولین روزهای کاری با کارمند جدید چه برخورد داشته باشیم؟  تمام سوالاتی هستند که درفصل سوم کتاب 21 گام تا استخدام بهترین‌ها پاسخ آنها را خواهید یافت.

لینک

قسمت‌هایی از  کتاب 21 گام تا استخدام بهترین‌ها

کلمن ماکر مدیر عامل شرکت ژیلت می‌گوید: «هر یک دقیقه‌ای که برای انتصاب فرد مناسب در جایگاه مناسب صرف می‌شود، به هفته‌ها تأخیر در استخدام و نداشتن کارمند می‌ارزد.»

برای استخدام درست، کمی سخت‌گیر باشید و با برنامه پیش بروید. کسب وکار شما با استخدامِ فوری رشد نمی‌کند بلکه این انتخاب کارمندان شایسته است که رشد آن را رقم می‌زند.


به ثبات اخلاقی کارجو توجه داشته باشید!

منظورم از ثبات اخلاقی، داشتن معیارهایی برای انجام رفتارهای درست است. یعنی این‌که رفتارهای اخلاقی انسان تحت تأثیر عوامل بیرونی تغییر نکند!

ثبات اخلاقی تقریباً تعبیر کامل‌تری از همان اصطلاح عامیانه واژه « یکرنگی » است. این‌که رفتار کارجو در زمان استخدام با رفتار عادی او به طور ناخودآگاه متفاوت باشد امری طبیعی است و خیلی دور از انتظار نیست. اما نداشتن ثبات اخلاقی و تغییر ارزش‌های شخص، قابل تأمل و نگران کننده است.

یک کارجو با ثبات اخلاقی و ارزش‌های مشخص، می‌تواند خاطر شما را در هر شرایطی آسوده نگه دارد. تأکید می‌شود در رابطه با منش و شخصیت اخلاقی کسی که می‌خواهید استخدام کنید، وسواس بیشتری بخرج دهید.

اشتباه‌ترین کار ممکن این‌است که انتظار داشته باشید به راحتی منش و شخصیت اخلاقی او در محیط کار شما بهبود یافته و عوض شود!

وارن بافت می‌گوید: « در مورد کسی که می‌خواهید استخدام کنید سه ویژگی یک‌رنگی، هوش و انرژی را بررسی کنید. اگر شما، شخصی که ویژگی اول را ندارد استخدام کردید، خدا خدا کنید احمق و تنبل باشد چون اگر ویژگی اول را نداشته باشد دو ویژگی دیگر باعث نابودی خودتان و کسب و کارتان خواهد شد. »

برای شناخت ثبات اخلاقی افراد نمی‌توانید به رزومه او نگاه کنید، نمی‌توانید روی حرفهایش حساب باز کنید. شاید معرفش هم درست او را آن طور که باید نشناخته باشد.

اگر مهارت‌های مصاحبه و استخدام را ندانید، بعید نیست رفتار کارجویی که ثبات اخلاقی ندارد شما را در زمان استخدام به اشتباه بیاندازد.

خب چاره کار چیست؟ بهترین پاسخ به این سوال این‌است که به رفتارهای گذشته او رجوع کنید. در واقع گذشته او نشان می‌دهد که چگونه در آینده رفتار خواهد کرد، نه آنچه در زمان استخدام بروز می‌دهد. در قسمت مصاحبه استخدامی سؤالاتی را طراحی کنید که به شما کمک ‌کند به رفتارهای گذشته او پی ببرید.

این‌که بدانید چه خصوصیاتی نباید داشته باشد کافی نیست. برای خود مشخص کنید کارمندتان چه خصوصیاتی باید داشته باشد. نظم، سخت‌کوشی، مثبت‌اندیشی، خوش‌صحبتی و… هر موردی دیگری که برای‌تان مهم است، همه را بنویسید.

کارجو


به استعداد بیشتر از تجربه بهاء دهید!

چرا باید به استعداد بهای بیشتری داد؟ مگر چیزی می‌تواند جای تجربه را پر کند؟! و اصلاً آیا این دو را می‌توان با هم مقایسه کرد؟

دقت داشته باشید وقتی بیان می‌شود به استعداد بیشتر بهاء بدهید و تجربه در اولویت بعد از آن باشد، با این فرض است که متقاضی مهارت لازم و حد استاندارد را برای استخدام دارد.

اما چرا باید استعداد بر تجربه مقدم باشد؟

به سه دلیل باید به استعداد بیشتر از تجربه بها داد

اول اینکه خلاقیت‌ها با استعداد شکوفا می‌شود نه با تجربه

وقتی موانع خلاقیت مورد بررسی قرار می‌گیرد از دانسته‌های گذشته و تجربه‌های قبلی به عنوان یک محدودیت ذهنی یاد می‌شود. دانسته‌ها و تجربه‌های گذشته هر فرد، معجونی از همه مفروضات ذهنی او است، اعم از درست و اشتباه، که به‌راحتی قابل تفکیک نیستند. این فرضیات، ناخودآگاه بر تصمیم‌گیری‌های انسان ( بخصوص در خلق ایدهای خلاقانه ) تأثیر خواهند داشت و به‌عبارت دیگر خلاقیت را محدود می‌کنند. به همین جهت کودکان که دارای ذهن خالی‌تر و تجربه کمتری هستند، خلاقیت بسیار بیشتری نسبت به افراد بالغ دارند.

تجربه


هدف مصاحبه حضوری چیست؟

هدف اصلی شناخت خصوصیات ذاتی ( چهره و تُن صدا و توانایی جسمانی و … ) و خصوصیات اکتسابی ( ادب واخلاق ، نحوه‌ی ارتباط‌گیری، اعتمادبنفس، شخصیت و… ) کارجو می‌باشد. این موارد را در مصاحبه کتبی و خواندن رزومه نمی‌توان بدست آورد. از سوی دیگر هر کسی با یک جستجوی ساده در گوگل می‌تواند بفهمد کدام رفتارها را درجلسه مصاحبه داشته باشد و از کدام یک پرهیز کند تا به‌نتیجه دلخواه برسد. پس امکان این‌که کارجو همه‌ی موارد ظاهری را رعایت کند و در مصاحبه کاملاً موجه ظاهر شود زیاد است. اما نتیجه مهمی که باید به آن برسیم این‌است که آیا رفتار واقعی و همیشگی کارجو همین چیزی است که نشان می‌دهد یا نه؟ راز پی بردن به جواب این سوال، شناخت الگوهای رفتاری کارجو است. برای این‌کار باید رفتارهای گذشته او را جستجو کرد نه آنچه در حال حاضر انجام می‌دهد یا وعده آن را در آینده می‌دهد. با طراحی سؤالات هوشمندانه می‌‌توانیم تا حدود زیادی به این الگوی رفتاری برسیم. سؤالات هوشمندانه باید دارای این دو خصوصیت باشند:

  • کارجو متوجه نشود کدام جواب مد نظر است.
  • سؤالات مربوط به زمان گذشته باشد.

لینک خرید

استخدام کارمند

سه باور اشتباه که باعث می‌شود استخدام کارمند ترسناک شود.

استخدام کارمند ، یکی از بهترین سرمایه‌گذاری‌های کسب وکارها می‌تواند باشد اما متاسفانه خیلی از مدیران کسب‌وکار از استخدام به خوبی استقبال نمی‌کنند و حتی برای عده‌ای کاری ترسناک است. شاید مهمترین دلیل این باشد که از ابتدا دیدگاه درستی نسبت به راه اندازی کسب‌وکار نداریم.

«مایکل گربر» در کتاب افسـانه کارآفرینی ایده جالبــی را مطرح می‌کند او می‌گوید: «اگر می‌خواستید کارتان را ده هزار برابر کنید هم اکنون چه‌کار می‌کردید؟»

البته این ایده جدیدی نیست؛ شکل دیگر آن جمله معروف «جهانی فکر کن و محلی عمل کن» است. همه کسب وکارهای موفق روزی که به اهمیت این دیدگاه رسیدند، پیشرفت‌شان آغاز شد. بنابراین چاره‌ای نیست جز این‌که در مقطعی از کسب‌وکار به استخدام کارمند بپردازیم و اگر از ابتدا برای استخدام برنامه‌ای نداشته باشیم رشد کسب وکار خودبه خود متوقف می‌شود. اما سوال اینجاست که چرا برخی باوجود اینکه می‌دانند به تنهایی نمی‌توانند از همه قسمت‌های کسب‌وکار برآیند باز هم از استخدام کارمند خودداری می‌کنند. در حقیقت این گروه ترس و دلهره‌ای از استخدم دارند که ریشه آن را می‌توانید در سه باور منفی زیر جستجو کنید.

اولین باور اشتباه : فعلاً کارهای مهمتری دارم و وقت برای استخدام کارمند ندارم!

شاید شما در این مرحله باشید الان حسابی سرتان شلوغ شده و وقتی ندارید که برای استخدام کارمند کنار بگذارید. وقتی از این مدیران می‌پرسیم چرا کسی را به فکر استخدام کارمند نیستید می‌گویند فعلا کارهای مهم‌تری دارم و وقتی برای  استخدام ندارم. این پاسخ یاد آور داستان معروف هیزم شکن و تبر او است.

داستان هیزم شکن و تیز کردن تبر

«هیزم شکنی در جنگل با زحمت زیاد مشغول قطع کردن درختی بود و مردی که از کنار جنگلی می‌گذشت متوجه شد که او با سختی زیادی دارد اینکار را انجام می‌دهد. نزدیکش رفت و از او پرسید: آخرین باری که تبرت را تیز کرده‌ای کی بوده؟ و مرد در پاسخ گفت: چند هفته قبل. رهگذر از او پرسید: چرا تبرت را تیز نمی‌کنی؟ و او در جواب گفت: راستش را بخواهی اصلاً ‌وقت ندارم! باید هیزم‌ها را تحویل بدهم. کارم خیلی زیاد است و حتی گاه‌، شب‌ها هم کار می‌کنم تا سفارش‌ها را به موقع برسانم‌. دیگر وقتی برای تیز کردن تبر ندارم.»

اگر به استخدام کارمند به دید یک سرمایه‌گذاری نگاه کنید،از وقتی که صرف آن می‌کنید نگران نمی‌شوید. چون به زودی نتیجه آن را خواهید دید. متاسفانه خیلی از مدیران کسب‌وکار زمانی که گرفتار مسایل کاری می‌شوند، اولویت‌های کاری خود را به درستی تشخیص نمی‌دهند. استخدام کارمند در زمان مناسب یک از همین اولویت ‌هاست.

استخدام

دومین باور اشتباه: این روزها کارمند خوب پیدا نمی‌شود، مگر می‌شود به کسی اعتماد کرد!

نگرد نیست گشتیم نبود! من نمی‌دانم کسب وکارتان چیست؟ اما اگر واقعاً به خاطر این عقیده استخدام نمی‌کنید از دو حالت خارج نیست یا خیلی کامل‌گرا هستید یا با مهارت‌های استخدام کارمند به خوبی آشنا نیستید.

کامل‌گرایی؛ یعنی اینکه برای خود معیارهایی معین کنید که ضررهای آن بیشتر از منافعش باشد. در یک استخدام درست باید از خیر بعضی سودها و مزایای کسب‌وکارتان بگذرید تا از منافع  استخدام یک کارمند خوب، سود مهمتر و بیشتری به کسب وکارتان وارد شود. هرچند برخی از بر این عقیده‌اند که کارمند خوب پیدا نمی‌شود و آن‌ را باید ساخت! اما واقعاً اگر معیارهای درستی داشته باشید کارمند خوب یک موجود افسانه‌ای نیست و می‌توان او را پیدا کرد. اگر با دقت بیشتری به اطراف خود نگاه کنید، حتماً مشاغل مشابه کسب‌وکار خود را خواهید یافت که با کارمندان عالی اداره می‌شود. کافی است کاملا گرایی را کنار بگذارید و معیارهای درست  استخدام کارمند را بیاموزید تا به راحتی استخدم کنید

سومین باور اشتباه: هیچ کس نمی‌تواند کار‌ها را مثل خودم انجام بدهد!

ادعایی که اغلب متخصصین به آن گرفتارند با شعار « اگر می‌خواهی کاری درست انجام بشه باید خودت انجام بدی». این دیدگاه بیشتر کسب‌وکارهای سنتی است و سبب می‌شود صاحب کسب‌وکار همه کارها را خودش انجام دهد. قسمتی از آن ممکن است از عشق و علاقه به کار باشد اما نتیجه نهایی باز ماندن از کارهای مهم و حیاتی است. این افرد فرصت انجام همه سفارشات را نخواهند داشت و در نهایت میزان کار و مشتریان آنها محدود می‌شود. این گروه نمی‌دانند چگونه برخی کارها را به دیگران واگذار کند تا آنرا به درستی انجام دهند.

کارکردن فقط به عشق خودِکار، عمل خسته‌کننده‌ای است. زحمت آن بسیار زیاد، اما سودش بسیار کم است. در حالی که یک کسب‌وکار درست باید برعکس آن باشد. مایکل گربر

مشکل عمده این کسب‌وکارها عدم سیستم‌سازی در کسب‌وکار است. سیستم‌سازی کسب‌وکار باعث می‌شود کارها به صورت خودکار طی دستورالعمل های مشخصی بدون حضور مدیر کسب‌وکار توسط کارمندان به همان دقت قبل با سرعت بیشتر انجام شود.

اگر فکر می‌کنید که هیچ کس نمی‌تواند کارها را مثل خودتان انجام دهد، بدون شک از نبودن سیستم در کسب‌وکارتان رنج می‌برید. کافیست کسب‌وکارتان را سیستم‌سازی کنید تا علاوه بر وسعت کسب‌وکار، وقت آزاد بیشتری نیز پیدا کنید.

 

هفت راز بازاریابی موفق جو ویتالی (هفت راز ساده و کاربردی که کمتر استفاده می‌شود )

اولین راز بازاریابی موفق :  داستان بگویید

اولین راز بازار یابی موفق، قصه‌گویی است. مردم به شما گوش خواهند داد وجذب پیام شما خواهند شد اگر مقصود خود را در قالب یک داستان جذاب بیان کنید یکی از دلایل موفقیت یکی از نامه‌های فروش من آن است که این نامه با جمله‌ی «نزدیک بود که اشکم در بیاید…» شروع می‌شود. این عنوان در ابتدای نامه حکایت از یک داستان دارد نه یک پیشنهاد خرید. دفعه دیگر که خواستید فردی را مجذوب عقاید و افکار خود کنید موقعیت خود را با یک داستان شرح دهید.
آگهی هایی که در نشریات چاپ شده و ماننده یکی از مقاله‌های معمولی آن نشریه به نظر می رسد 500 برابر آگهی های معمولی خواننده دارد.
این موضوع بارها و بارها ثابت شده است.
اگر می خواهید پاسخ بهتری از تبلیغات خود بگیرید آنها را در قالب مقاله منتشر کنید‌ – ساده ولی مؤثر -.

راز بازاریابی موفق

دومین راز بازاریابی موفق : گذشته، حال، آینده یعنی حسرت و ناله و نگرانی

مردم گذشته را تحسین می‌کنند از حال می‌نالند و نگران آینده هستند.
اغلب می شنویم که مردم می گویند: « زندگی این روزها پر استرس شده است.»
با نگاهی گذارا به تاریخ بشر در می یابیم که ما ثروتمند تر سالمتر و شادتر از هر زمان دیگری در تاریخ هستیم. با اینکه زمان حال حاوی بیشترین شور زندگی و بهترین زمان برای زندگی است ولی بسیاری از ما در حسرت روزهای خوش گذشته به سر می‌بریم. همگی از زمان حال می‌نالیم و از آینده می‌ترسیم.
اگر می‌خواهید فروش بیشتری داشته باشید محصول خود را مرتبط با حسرت گذشته تهیه کنید. یا از مردم بخواهید هم اکنون خرید کنند تا درد‌های امروز آنها از بین برود. یا آنها را متقاعد کنید که کسب و کار امروز شما می تواند از خطرات آینده‌ی مبهم آنها بکاهد. دقت کنید که شما نمی خواهید دیگران را فریب دهید پس اصل صداقت را فراموش نکنید.

هفت راز

سومین راز بازاریابی موفق : از مردم جواب مثبت بگیرید

من و شعبده بازی مشهور به نام سی جِی جانسن در حال صرف ناهار بودیم. او به من گفت که به یک جمله‌ی تبلیغاتی جدید فکر می کند. این جمله می‌گوید:« آیا شما به اندازه همسایگان خود که از راه شغلهای واقعی خود پول در می‌آورند از راه شعبده بازی در آمد کسب می کنید؟»
به سی جِی گفتم: که از این جمله خوشم آمده است ولی از او خواستم تا جمله را طوری تغییر دهد که جواب آن «بلی» باشد. جمله سوالی او را تنها با یک «نه» می توان پاسخ گفت که طرز فکر مشتری ها را «منفی» می کند. به سی جِی پیشنهاد دادم تا جمله را به این شکل تغییر دهد که:«آیا دوست دارید به اندازه همسایگان خود که از راه شغلهای واقعی خود پول در می‌آورند از راه شعبده‌بازی درآمد کسب کنید؟». اکنون مشتری‌ها می‌توانند جواب «بلی» بدهند و طرز فکر آنها «مثبت» می‌شود. در این حالت آنها تمایل دارند که جواب مثبت بدهند و در همین زمان است که شما از آنها تقاضای خرید می‌کنید.

چهارمین راز بازاریابی موفق : حس خوب ایجاد کنید، هم خودتان، هم با محصولتان

به این موضوع خوب فکر کنید. چرا یک اتوموبیل نو می‌خرید؟ زیرا احساس خوبی به شما دست می‌دهد. دوست من یک دستگاه چمن زنی نو خرید. او هرگز قبول نمی‌کند که با خرید این دستگاه نو احساس خوبی به او دست داده است. ولی واقعیت این است که نخریدن آن دستگاه باعث می‌شود حال او بدتر شود. هر دو صورت این اصل را در هنگام فروش کالا به مردم در ذهن خود داشته باشید. به مردم یادآوری کنید که چه می شود اگر کالای شما را نخرند (ادامه ی درد‌های آنها) و چه می شود اگر آن را بخرند (رسیدن به لذت). مردم برای رسیدن به حس خوب خرید می کنند. به مردم از حس خوبی که محصولتان برای آنها دارد سخن بگویید.
همچنین مردم ترجیح می‌دهند از کسی که این حس را به آنها می‌دهد خرید کنند بنابر این شما هم به مردم حس خوب بدهید. تعریف وحسن‌جویی و کمک به مردم حس خوب دوستی را ارائه می‌کند. روی این احساسات خوب تمرکز کنید تا فروش شما بالاتر رود.

پنجمین راز بازاریابی موفق : محصول‌تان را با اشتیاق معرفی کنید

فروشندگان دوره گرد معمولا فریاد می زنند «بدو بدو بیا و اینجا! بیا و ببین!» و جملاتی مانند این. یکی از دلایلی که آنها می توانند در زمانی کم جمعیت زیادی را دور خود جمع کنند این است که شور و هیجان خود را بروز می دهند.هیجان حرارت روح و انرژی زندگی خود را نشان دهید تا مانند مغناطیس مردم را به سمت خود جذب کنند. سالها قبل نام مستعار «آقای آتش!» را بر من نهادند زیرا شور و حرارت زیادی را در هنگام سخنرانی از خود نشان می دادم. این حرارت همان شور و شوق طبیعی من است نسبت به انچه می‌گویم.حرارت خود را نشان دهید تا فروش شما بیشتر شود.
مردم احمق نیستند البته ممکن است گاهی تصمیماتی بگیرید که از نظر شما احمقانه است. وقتی کالایی را به مردم می‌فروشید آنها به حرکات بدن شما آهنگ صدا حرکات چهره شما و خیلی چیز های دیگر توجه می کنند و به ندرت به آنچه می گویید گوش می‌دهند.
وقتی برای دیگران پست الکترونیکی یا نامه تبلیغاتی ارسال می‌کنید به این توجه می‌کنند که نامه شما چه “احساسی” در انها ایجاد می کنید
تنها راهی که می توانید این واکنش را در جهت افزایش فروش خود مهار کنید این است که صادق باشید.
اگر به محصولات یا خدمات خود اطمینان ندارید آنها را نفروشید.
نداشتن اطمینان کافی به کسب و کار چیزی است که همیشه آشکار می شود. افرادی نامناسب را استخدام کرده اید تا در خدمت مشتریها باشند اجناس نامرغوب را خریداری کرده اید. انرژی شما کم شده است وب سایت شما از جذابیت لازم بر خوردار نیست و البته شما از هیچکدام از این موارد آگاه نیستید تنها چیزی که می دانیداین است که کسب و کار شما رونق ندارد از طرف دیگر مشتریها و مصرف کنندگان محصولات شما می‌فهمند که شما به کار خود اطمینان ندارید. پس به کسب و کار خود اطمینان داشته باشید تا تصمیمات درست اتخاذ کرده و مشتریهای بیشتری را به سوی خود جذب نمایید.

ششمین راز بازاریابی موفق : تا می‌توانید اطلاعات بدهید

وقتی در استرالیا بودم با یک مربی بازار یابی مشهور به نام وینستن مارش در حال خوردن شام بودیم. او جمله ای تامل برانگیز به من گفت:«زمانی که مردم خواستار خریدن کالایی هستند ولع اطلاعات پیدا می کنند». حق با اوست.
وقتی کسی به خرید محصولات یا خدمات شما علاقه نشان می دهند هر نوع اطلاعاتی مرتبط با آن محصول یا خدمات را مانند مغناطیس به سمت خود جذب می کنند.ممکن است نامه های تبلیغاتی طولانی و حتی یک کتاب را تا انتها بخواند. از بیان جزییات داستان خود ابا نکنید زیرا که باعث فروش بیشتر شما می شود.
متن‌های تبلیغاتی شما باید طولانی باشد این‌که برخی می‌گویند:«متشتریهای من بیش از یک صفحه را نمی خوانند». اشتباه است. همین مشتریها مطالعات دیگر هم دارند. آنها مجله نشریات آنلاین و حتی کتاب می خوانند چرا آنها یک نامه تبلیغاتی را تا آخر نمی‌خوانند؟ پاسخ این است که حوصله آنها سر می رود.
درباره‌ی منافع بنویسید و سعی کنید که متن شما همراه با طنز باشد تا بتوانید همه را مجذوب کنید نوشته‌های خود کنید. من نامه های یک صفحه ای و کاتالوگ های 32 صفحه ای نوشته‌ام. معمولا نامه های طولانی‌تر فروش بیشتری داشته اند. ولی فقط به شرطی که کاری کنید تا متن تبلیغاتی برای مشتریها جذاب باشد. اگر متن شما خسته کننده باشد مشتریها – و همچنین فروش- را از دست خواهید داد.

هفتمین راز بازاریابی موفق : با مردم رو راست باشید( صداقت داشته باشید )

این راز بازاریابی موفق یکی از اصول «بازاریابی معنوی»است. یعنی که امیال نا آگاهانه شما بر دیگران اثر می گزارد. به عبارتی خودتان تعیین می کنید که مردم چه واکنشی نسبت به شما از خود نشان دهند. تلفنی با دوستم آقای باب پراکتل صحبت می کردم او به من گفت:«در هنگام صحبت با دیگران انرژی شما به آنها می رسد». یعنی اگر نیتی منفی در درون شما باشد یا سعی کنید درباره ی دیگران فکر بد بکنید یا به کسب و کار خود اطمینان نداشته باشید مشتریهای شما آن را احساس می کنند. آنها به ناخودآگاه شما واکنش نشان می دهند.
اگر خواستار رونق بیشتر کسب و کار خود هستید باید صادق باشید. از خودتان مطمئن شوید که کاملا به خود کسب و کار خود و نیت پاک دیگران اطمینان دارید.

کتاب شیب

کتاب شیب

نام کتاب: شیب
نویسنده: ست گادین
مترجم: امیر انصاری
انتشارات: آموخته
تعداد صفحات کتاب 63
موضوع: کسب وکار

شیب

کتاب شیب ،کتاب کوچکی که هنر ادامه دادن و هنر متوقف شدن را یادتان می‌دهد. این جمله که در زیر عنوان کتاب شیب آمده به خوبی موضوع این کتاب کم حجم را بیان می‌کند. کتاب شیب از ست گادین با ترجمه‌های مختلف در ایران به چاپ رسیده اما این معرفی کتاب بر اساس ترجمه جناب امیر انصاری نوشته شده و آغاز کتاب عبارتی زیبا از استاد شعبانعلی را خواهید خواند.

هوشمندی به تلاش کورکورانه نیست. گاهی هوشمندی به تشخیص لحظه‌ی مناسب قطع کردن تلاش است. در را اگر بکوبیم، دیر یا زود باز خواهد شد. اما دیوار را هر چه بکوبید، در نخواهد شد – محمد رضا شعبانعلی

  کتاب شیب بدرد چه‌ کسانی می‌خورد؟

همه کسانی که در مرحله سختی از شغل خود هستند و نمی‌دانند ادامه دهند یا مسیر شغلی جدیدی را انتخاب کنند. افرادی که گمان می‌کنند مسیر موفقیت شغلی مسیری هموار و جذاب است. و کسانی که در کارشان درجا می‌زنند و پیشرفت چشمگیری ندارند. ست گادین در این کتاب شیب ، کاملا مفید و مختصر باوره‌های متداول در مورد کسب‌وکار  را به چالش می‌کشد، و کمک می‌کند به راحت‌تر در سردرگمی‌های شغلی تصمیم بگیرید و یا در آن گرفتار نشوید.

کتاب شیب چه می‌خواهد بگوید؟

همان ابتدای کتاب شیب در پیشگفتار، مترجم کاملا موضوع کتاب را برایتان باز می‌کند و می‌گوید قرار است در این کتاب چه چیزی گیرتان بیاید. او به نقل از ست گادین می‌گوید:

گاهی در زندگی کار می‌کنید و کار می‌کنید و کار می‌کنید، ولی وضع خیلی تغییر نمی‌کند. اوضاع  خیلی بهتر نمی‌شود، خیلی بدتر هم نمی‌شود. به همان شکل باقی می‌ماند. توصیه ست گادین این است که در مواجهه با بن بست باید متوقف شد و ادامه نداد.  کتاب شبیب در تشخیص شیب و بن بست به ما کمک می‌کند و نشان می‌دهد کی باید متوقف شویم و کی باید تسلیم نشویم و ادامه دهیم …

هنر متوقف شدن (بخشی از روز نوشته‌های استاد شعبانعلی)

گاهی اوقات، چیزی را که وجود دراد با چیزی که بوده مقایسه میکنیم و فراموش می‌کنیم آنرا با چیزی که می‌توانست باشد مقایسه کنیم . هیچ‌کس نمی‌داند و نمی تواند بداند که آیا هزار بار تلاش ادیسون برای اختراع لامپ، کاری درست بوده یا کاری احمقانه. تنها خود ادیسون است که می‌داند انتخاب او درست بوده یا نه. شاید اگر ادیسون اختراع لامپ را رها می‌کرد واین هزار تلاش ناموفق را صرف کار دیگری می‌کرد، دنیا او و دنیای امروز ما، جای بهتری برای زندگی بود.

این کتاب کوچک به شما کمک می‌کند با اصلاح باورهای قدیمی در مسیر سردرگمی شغلی گرفتار نشوید و اگر در این موقعیت هستیدسریع تکلیف خود را روشن کنید.

 منظور از شیب ، چیست؟

منحنی1: شیب

تقریباً هر کاری در زندگی ارزش انجام دادن دارد با شیب کنترل می‌شود. وقتی کاری را برای اولین بار آغاز می‌کنید، مفرح است. گلف یاطب سوزنی یا خلبانی یا شیمی فرقی نمی‌کند، این‌ها کارهای جالبی‌اند و باعث می‌شوند بازخورد‌های خوبی از اطرافیان بگیرید.

طی چند روز یاهفته آینده، یادگیری سریعی را تجربه می‌کنید که پیشرفت‌تان را تداوم می‌بخشد. به این ترتیب شیب رخ می‌دهد

شیب مسیر دشوار و طولانی میان شروع و رسیدن به مرحله استادی است. مسیر طولانی دشواری که در واقع یک میانبر است، چون سریعتر از هر مسیر دیگری، به جایی که می‌خواهید می‌رسید.

شیب تفاوت روش کار یک فرد مبتدی و روش کار فردی متخصص برای اسکی کردن یا طراحی مد است.

منحنی شیب

دانشگاه به آدم‌های بی‌انگیزه که فقط می‌خواهند دانشکده‌ی پزشکی را امتحان کنند نیازی ندارد، بنابر این از غربال استفاده می‌کند. ….

مدیر عامل بودن آسان است. مدیر عامل شدن دشوار است. در این مسیر شیب بزرگی وجود دارد.

 

 منحنی2:  بن بست

بن بست نیازی به نمودار هم ندارد. این جایی است که هر چه کار می‌کنید وضع تغییری نمی‌کند. در باره بن‌بست باید فقط وجودش را درک کرد و به سرعت آن را رها کنیم.

 

منحنی3 : صخره

سیگار کشیدن اعتیاد آور است. نمودار لذت سیگار کشیدن با گذر زمان چیزی شبیه نمودار صخره است. سیگار طوری طراحی شده که هر چه بیشتر بکشید، ادامه دادنش بیشتر کیف می‌هد. درد ترک کردن به مرور بیشتر و بیشتر می‌شود. این منحنی رامنحنی صخره‌ای  می‌نامم: موقعیتی که تا جایی درآن می‌مانید که سقوط می‌کنید و همه چیز خراب می‌شود. عجیب نیست که ترک آن مشکل است.

صخره و شیب

بن بست و صخره منحنی‌هایی‌اند که به شکست منجر می‌شوند.

 

قسمت‌‌های مهم و خواندنی کتاب شیب

اگر بخواهید فوق ستاره شوید باید زمینی پیدا کنید که شیب عمیقی داشته باشد و بعد از آن شیب عبور کنید و این کار  از هر کسی ساخته نیست. نه‌تنها شیب خاصی پیدا کنید که از آن عبور کنید بلکه باید همه بن بست‌هایی را که در حال حاضر در آن‌ها وقت‌تان را هدر می‌دهید ترک کنید.


اگر می خواهید جا بزنید، قبل از شروع این کار را بکنید. سیستم را رد کنید. اگر می‌بینید که نمی‌توانید بهترین جهان باشید، وارد بازی نشوید.


وقتی مردم جا می‌زنند اغلب روی مزایای کوتاه‌مدت تمرکز می‌کنند. به عبارت دیگر « اگر اذیت می‌شوید دست نگه دارید» تاثیر  رنج کوتاه مدت بر بیشتر مردم از تاثیر مزایای بلند مدت بیشتر است.

هیچ کس مارتون را در کیلومتر آخر رها نمی‌کند. شیب در خط پایان نیست. شیب در کیلومتر سی‌ودوم است. وقتی جمعیتی را که در خط پایان منتظرند ببینید، رسیدن به خط پایان آسان‌تر می‌شود.

شیب و ماراتن

سه سوالی که باید پیش از جا زدن از خود بپرسید:

سوال 1: آیا هراسانم؟  جا زدن در زمانی که هراسان هستید خطرناک است. همیشه می‌توان بعدا جا زد بنابراین، بگذارید ترس برود و بعد تصمیم بگیرید.

سوال 2: می‌خواهم چه کسانی را تحت تاثیر قرار دهم؟  نکته مهم  در این سوال اینست که اگر می‌خواهید یک شخص را تحت تاثیر قرار دهید و هنوز نتوانسته‌اید  شاید دقیقاً زمان جا زدن همین‌جا باشد اما رفتار بازار، یک سازمان کاملاً‌ متفاوت است.

سرگی برین از بنیانگذاران گوگل به من گفت:

می‌دونستم گوگل هر  روزی که روش کار می‌کنیم بهتر می‌شه و می‌دونستم که، دیر یا زود، همه امتحانش می‌کنن. به خاطر همین احساس می‌کنم هرچی دیرتر  امتحانش کنن، برامون بهتره، چون با فناوری بهتر تاثیر بهتری  می داشتیم. پس هیچ عجله‌ای نداشتیم که بخوایم همین امروز  امتحانش کنن. فردا بهتر بود»

 

سوال 3: روند پیشرفت را چگونه می‌خواهم بسنجم؟

باید معیاری برای سنجش پیشرفت‌تان داشته باشید. پیشرفت قابل سنجش لزوماً‌ افزایش حقوق یا ترفیع نیست. ممکن است این پیشرفت نامحسوس‌تر از این‌ها باشد که اصلاً‌ دیده نشود.

بنویسید که در چه شرایطی مایل به جا زدن خواهید بود؟ بعد به این شرایط پایبند بمانید.


موفقیت واقعی نصیب کسانی است می‌شود که فکر وذکرشان مشغول است. تمرکزی که شما را از شیب عبور می‌دهد تا به سمت دیگری برسید، بازاری را نصیب شما می‌کند که همه در آن بهترند.

شیب و هدف


یک توصیه از دونده بزرگ دوی ماراتن، دیک کالینز،

پیش از ورود به مسابقه، درباره‌ی شرایطی که باعث می‌شود بایستید و انصراف بدهید، تصمیم بگیرید. نباید به مسابقه بروید و بگویید : «خب، پاهام درد می‌کنه، بدنم کمی کم آب شده، خوابم میاد، خسته‌ام، سرده و باد میاد» و  خودتان را برای جا زدن متقاعد کنید. اگر بخواهید بر مبنای احساساتی که در آن لحظه دارید تصمیم بگیرید، احتمالاً تصمیم اشتباهی خواهید گرفت.

 

اصول بازاریابی

14 اصل بازاریابی بری‌کالن چیست؟ با این اصول بازاریابی کنید و نتیجه بگیرید

اصول بازاریابی  فوق از بری کالن؛ نویسنده، سخنران و مدرس بازاریابی است که در کتاب راهنمای کلیدی بازاریابی و تبلیغات بیان شده. این اصول بازاریابی با زبانی ساده به شما کمک می‌کند درک درستی از بازار کسب‌وکار خود پیدا کنید.

بری کالن  بیش از یک دهه است که این اصول بازاریابی را در دانشگاه های مختلف آمریکا تدریس می‌کند او همچنین بیش از ۳۰ سال است که این اصول را برای شرکت‌هایی مانند اوگیلوی‌اندمتر، لینتاس لانگ هیمس‌اند کار، گروه هیبینگ و لویس امریکا  به کار می‌برد.

از نظر بری کالن بازاریابی یک عمل غیر طبیعی است. اگر ظرفیت غیر طبیعی بودن خود را بالا ببرید، به موفقیت‌های بیشتری دست پیدا می‌کنید. شاید مهمل به نظر آید اما این واقعیت است که اگر محدودیت های قدرت و نگرش خود را بپذیرید، توانایی بیشتری در نفوذ به مخاطبان به دست خواهید آورد. همه چیز به دیدگاه شما برمی‌گردد.

اصول بازاریابی بری کالن

اصل اول: بازاریابی در مورد احتمالات است نه پیش بینی‌ها

رفتار انسانها نسبی است نه مطلق . همیشه نمی‌توانید از انسان انتظار داشته باشید کاری که م می‌خواهید را انجام دهد . چون انسانها ‌آزاد هستند در موقعیت‌های مختلف رفتارهای مختلفی دارند و موقعیت ها هم به طور غیر منتظره‌ای تغییر می‌کنند. اگر نتایج را بررسی کنید می‌توانید بفهمید که در گذشته چه رخ داده و چه چیزی کارایی داشته است اما هیچ تضمینی وجود نداردکه برای امروز یا فردا هم موثر باشد.

بازاریابی یک سرمایه گذاری بدون تضمین بازگشت سرمایه می‌باشد . با فرا گیری اصول بازاریابی و تیلیغات می توان این عدم قطعیت را کاهش داد اما حذف کلی ریسک آن غیر ممکن است.

 

اصل دوم: بگذارید مشتری جلوتر از شما حرکت کند

اگر مشتریان بخواهند  کفش قرمز بخرند و شما به دلیل اینکه انبارتان پر از کفش سفید است سعی می‌کنید به آنها کفش سفید بفروشید، به احتمال زیاد موفق نخواهید شد.

هنوز هم شرکتهایی هستند که پیام و محصولاتشان را به مشتریان تحمیل می‌کنند. چرا؟         یکی از راه‌های مقدم کردن مردم ، استفاده از تحقیقات بازار است. اگر باهوش باشید محصول و ارتباطات شما متاثر از خواسته بازار هدف خواهد بود.

 

اصل سوم: همه چیز را یکدست و هم راستا کنید.

مشتریان، یکدستی را دوست دارند. دوست دارند به قولی که دیروز دادید امروز و فردا هم وفا دار باشید . اگر برند خودرویی ایمن هستید از فروش و یا تبلیغ خودروی مسابقه یا اسپورت پرهیز کنید. شعار، طراحی ،تصویر سازی ، تن صدا و لحن گویش و شخصیت افراد در آگهی‌ها را همسان کنید.

 

اصل چهارم : وقتی خال دل حکم سر را می‌برد

یکی از خیال‌پردازی‌های رایج یک شرکت اقتصادی اینست که فکر می‌کند مردم معقولانه رفتار‌ می‌کنند. اما تحقیقات همواره نشان داده که رفتار انسان‌ها بیش از آنکه منطقی باشد، احساسی است و نمی‌توان انتظار داشت که مردم همیش ذهن‌شان بر قلبشان حاکم باشد.

هر چه بیشتر احساسات خود را بشناسید، بهتر می‌توانید احساسات دیگران را تشخیص دهید و هر چه بیشتر احساسات دیگران را بشناسید بهتر می‌توانید در آنها نفوذ کنید.

 

اصل پنجم: حقایق هیجانی ، حقایق ناپیدایی هستند

بیشتر مردم قادر نیستند آگاهانه انگیزه‌های درونی رفتارشان را به درستی بیان کنند. واقعا فکر می‌کنید علتی که مردم اتومبیل لوکس گرانقیمت می خرند به خاطر این است که “خوب طراحی شده ؟” یا فکر می‌کنید چیزی دارد که می‌تواند دیگران را تحت ثروت و توانایی‌شان قرار دهد؟ البته اینطور نیست که عمدا قصد دروغ گفتن و یا فریب‌کاری داشته باشند. فقط به این دلیل است که چون انگیره‌های ما از نظر اجتماعی مقبول نیستند گاهی نیاز داریم خودمان از انگیزههای ناخود آگاه محافظت کنیم.

هر گاه از مشتریان بخواهید آگاهانه انگیز‌ه‌هاشان را برای خرید یا نخریدن یک محصول بیان کنند، جوابی که به این سوال می‌دهند اگر به طور مطلق درست نباشد اغلب گمراه کنند است.

 

اصل ششم: تئوری الاکلنگ باری کلن در مورد رفتارهای انسانی

رفتار انسانی مانند الاکلنگی از ترس و نیاز است. وقتی نیاز سنگین‌تر از ترس باشد عمل می‌کنیم و زمانی که ترس سنگین‌تر باشد عمل نمی ‌کنیم.

مثال:

درخواست کننده وام : ” خانه رویای ام را می‌خواهم اما می‌ترسم آخرش یک خانه فقیرانه داشته باشم ”

وظیفه شما به عنوان یک آگهی دهنده اینست که نیاز مشتری را بزرگتر کنید و همچنین کمک کنید ترس مشتری کمتر شود ( ضمانت ، جایزه رایگان …… )

دفعه دیگر که بایک موقعیت دشوار تصمیم گیری در بازایابی مواجه شدید از خودتان بپرسید خواسته مشتریانم چیست؟ از چه چیزی می‌ترسند؟ در موردش چه کاری می‌توانم بکنم؟

سپس از ابزاها و اصول بازاریابی برای تکان دادن الاکلنگ درجهت خود استفاده کنید.

 

 اصل هفتم: برای آنکه پولدار شوی باید ممتاز باشی

اگر تمام پول‌ها و وقت‌های دنیا را دارید نیاز نیست استراتژی داشته باشید. اما اگر بودجه محدودی داشته باشید لازم است استراتژی داشته باشید.

در کدام بازار هدف فعالیت نخواهید کرد؟ چه مزیتی ندارید؟ سوالی مشکل و غیر معمول است اما سوالی است که استراتژی بازار آن را می‌پرسد.

مراقب باشید سعی نکنید برای همه مردم همه چیز ارائه کنید باگسترش شبکه کار خود بدون استثنا کردن کسی، در واقع درحال کاهش دادن شانس موفقیت خود هستید.

 

اصل هشتم: مقاومت کنید وگرنه سقوط می‌کنید

سعی نکنید برای همه، همه چیز باشید. چون در نهایت برای هیچ کس هیچ چیز نخواهید بود. به آنچیزی که انتخاب کرده‌اید بچسبید و برای آن ایستادگی کنید.

 

اصل نهم: وقتی دیگران این‌وری میروند شما آن‌ور بروید و بر عکس

مغز انسان طوری طراحی شده که به چیزهای جدید و متفاوت توجه کند. برای آنکه متوجه شوید آگهی‌های شما در انبوه آگهی ‌ها دیده میشود باید متفاوت باشید. این کار جرات می‌خواهد و مستلزم داشتنن نگرشی متفاوت است.  این چهار گام کمک میکند ارتباطات بازاریابی شما بهتر دیده شود.

  1. چیزی مفید و مرتبط ارایه کنید که ارزش توجه کردن داشته باشد
  2. ایده یا اگهی جدید و غیر منتظره باشد
  3. بازار هدف و رسانه را محدود کنید
  4. از ” بازاریابی اجازه‌ای ” استفاده کنید

 

اصل دهم: یک آگهی، یک ایده

مطالعات نشان می دهد حتی وقتی تصمیم گرفتید به یک آگهی توجه کنید. هنوز هم آنرا سطحی می‌خوانید تا به نقطه مورد نظر برسید ،  ابتدا تیتر یا تصویر اصلی، سپس عکسهای جنبی و توضیحات عکس، سپس لوگو یا شعار تبلیغاتی، آنهم در صورتی که اینها جذابیت داشته باشد آنوقت متن اصلی آگهی را میخوانند

مردم سطحی می خوانند تا در زمان و انرژی صرفه جویی کنند. ارائه فهرست بلندی از نقطه نظرات برای خوانندگان یا بینندگان کار نادرستی است. هر آگهی باید یک ایده اصلی داشته باشد.

اصل یازدهم: هم مرتبط و هم خاص باشید

هدف شما به عنوان یک آگهی دهنده شرکت این است که چنان تفاوت مهمی ایجاد کنید که موجب شود مشتری شما را به رقبای دیگر ترجیح دهد. یعنی چیزی که انتظارش را دارد. برای نمونه ماهمه دوست داریم که یک خودرو، موتور، شاسی، ترمز، گاز و فرمان داشته باشد اما اگر اولین خودروسازی باشید که جا لیوانی اضافه می‌کند مشتریهای جدیدی جذب خود می‌کنید. کاری که یک خودروسازی ژاپنی کرد.

همین موضوع در مورد آگهی‌ها هم صادق است. باید برای مخاطبین مرتبط و غیر منتظره باشد مرتبط بودن به معنی موجب مفید بودن و غیرمنتظره بودن موجب مورد توجه قرار گرفتن می‌شود. تنها تعداد کمی از آگهی‌ها مرتبط و غیر منتظره هستند  شما باید هر دو باشید.

 

اصل دوازدهم: خلاف جریان آب شنا نکنید

تا جایی که امکان دارد با جریان طبیعی مشتری حرکت کنید و نباید بخواهید که افکارشان را عوض کنید. بر اساس شناخت کنونی اشان از آنها درخواست کنید. باید کمترین تغییر را در شناخت و رفتار را بخواهید.

وقتی از کلمه ” باید ” استفاده می‌کنید بدانید در حال انجام چنین کاری از آنها هستید. نگویید “دیابتی‌ها باید شیرینی را کنار بگذارند” بگویید: ” دیابتی‌ها هم شیرینی می‌خواهند از این رو ما یک دسر کم شیرین مهیا کرده‌ایم ”

اسب بازار را در جهتی که می‌رود برانید

 

اصل سیزدهم: اول میوه‌های دم دست را بچینید

سود آور ترین بازار هدفی که می‌توانید داشته باشید، مشتریان کنونی شما هستند. اسم شما را میشناسند اعتبارتان را باور دارند، از شما تجربه خوبی دارند ، به شما وفادارند و خرید از شما رای یک ریسک کم خطر میدانند . اغلب نام و اطلاعات تماس آنها را دارید و هر سال بیشترزن خرید و بیشترین سود رسانی را دارند و به احتمال زیاد افراد بیشتری را ترغیب می‌کنند تا محصول شما را امتحان کنند.

 

اصل چهاردهم: از چرند و مزخرف‌گویی خودداری کنید

تقریبا همه امریکایی‌ها عقیده دارند چیزی در آگهی‌ها می‌بینند که چرند و مزخرف‌گویی است.  اولین و بهترین را ه برای اجتناب از چرند گویی غلو نکردن است. کمتر تعهد بدهید و بیشتر ارائه کنید. تبلیغات با وعده دادن موجب انتظار می‌شود . ادعاهای تبلیغی خود را بررسی کنید تا فراتر از توانایی شما نباشد.

 

 

 

 

 

سوالاتت را تغییر بده

سوالاتت را تغییر بده تا زندگیت …

نام کتاب: سوالاتت را تغییر بده تا زندگیت تغییر کند
نویسنده: ماریل آدامز
مترجم: سیدحمید میرغفوری
انتشارات: سایه سخن
تعداد صفحات کتاب 180
موضوع: بهبود فردی و شغلی

سوالاتت را تغییر بده تا

درباره‌ی نویسنده کتاب سوالاتت را تغییر بده تا …

دکتر ماریل آدامز موسس و رئیس انستیتوی پرس‌وجو و مبتکر تفکر سوالی است. ماریل در تمرینات مشاوره‌ای‌اش شاهد قدرت تغییرپذیر تفکر سوالی در اشخاص، مدیران، تیم‌ها و سازمانها می‌شود. تفکر سوالی به انسان کمک می‌کند تا موردی فکر کند نه واکنشی، عاقلانه انتخاب کند نه اینکه فقط واکنش نشان دهد. بدون این مهارت تغییر در زندگی شخصی و حرفه‌ای به صورت دایم به ثمر نخواهد نشست.  قبل از اینکه او متوجه  این ابزار قدرتمند و استفاده‌ی از آن در دنیای تجارت شود به مدت بیست و پنج سال به عنوان یک روانپزشک به افراد و خانواده‌ها در استفاده‌ی هوشمندانه از سوال و پرس و جو، کمک می‌کرد.

مارشال

کتاب سوالاتت را تغییر بده تا …. در یک پاراگراف

ما همیشه درحال سوال پرسیدن از خودمان و دیگران هستیم و نوع سوالاتی که می‌پرسیم مشخص می‌کند در زندگی به چه نتایجی برسیم. اگر دوست داری به نتایج عالی برسی باید نوع سوالاتی که از خود و دیگران می‌پرسی را تغییر دهی. این کتاب ده ابزار قدرتمند به شما می‌دهد که کار و زندگی خود را متحول کنید. کتاب سوالاتت را تغییر بده تا … با مقدمه و تایید مارشال گلداسمیت شروع می‌شود.

ماریل آدامز

ماجرای کتاب سوالاتت را تغییر بده تا …

بن مهندسی است که از او دعوت می‌شود در شرکت کیوتک به عنوان یک مدیر میانی شروع به کار کند. علیرغم مخالفت‌هایی که دیگران به خاطر وضعیت نامساعد شرکت کیوتک با این پیشنهاد دارند، بن به خاطر شناخت قبلی‌اش از الکسا (رئیس شرکت کیوتک) و جایگاهی که برایش در نظر گرفته شده، در نهایت این پیشنهاد را می‌پذیرد.  در ابتدا همه‌ی کارها خوب پیش‌ می‌رود اما بعد از مدتی همه چیز بهم می‌ریزد. کار تا جایی پیش می‌رود که او مجبور می‌شود استعفاء نامه‌اش را بنویسد و به الکسا بدهد. الکسا از قبول استعفای او خودداری می‌کند و می‌گوید مشابه مشکلات او را قبلاً تجربه کرده و او را به دوست روانشناس‌اش “جوزف ادوارز” معرفی می‌کند.

از سوی دیگر بن با همسر خود(گریس) نیز مشکل دارد و دوست ندارد الکسا به عنوان یک دوست خانوادگی از این موضوع مطلع شود. او توصیه‌ی الکسا را به عنوان آخرین فرصت برای بهبود زندگی حرفه‌‌ای خود می‌پذیرد و امیدوار است روانشناسی که الکسا معرفی کرده بتواند به او کمک کند و ….

ادامه‌ی کتاب سوالاتت را عوض کن تا …  داستان صحبت‌ها و ایده‌هایی است که دکتر ماریل آدامز از زبان یک دکتر روانشناس (جوزف) به بن می‌زند. نثر روان و خوانا و ماجرای زندگی کاری بن، همسرش و چالش‌های او با همکارانش باعث می‌شود کتاب، جذابیتی بیشتراز یک کتاب صرفاً آموزشی داشته باشد. خواننده با بن (قهرمان

داستان) همزادپنداری می‌کند و علاقمند می‌شود مسیر تغییرات او را تا پایان ادامه دهد.

بررسی مهمترین قسمت‌های هر فصل از کتاب سوالاتت را تغییر بده تا …

کتاب در دوازده فصل به ایده‌ی تفکر سوالی از زبان بن می‌پردازد و همراه او داستان این ایده را پیگیری می‌کند. در این مسیر بن ایده‌ِی تفکر سوالی را در کار و زندگی خود پیاده‌سازی می‌کند و از نتایج مفیدی که در زندگی شخصی و حرفه‌ایش بدست می‌آورد شگفت‌زده می‌شود!

فصل اول، رسیدن به حقیقت

بن قهرمان داستان از زندگی خودش می‌گوید و این که چگونه در کار جدیدش کم آورده! او همچنین در ارتباط با همسرش گریس نیز دچار مشکل شده. ناامیدانه به دنبال جواب‌های درست می‌گردد و نهایتاً تصمیم می‌گیرد با حقایق روبرو شود. او وقتی استعفایش را به رئیسش، الکسا می‌دهد با مخالفت او روبرو می‌شود و تصمیم می‌گیرد پیشنهاد او را برای مشاوره با جوزف بپذیرد.

نتایج عالی از سوالات عالی شروع می‌شوند. باور عمومی بر اینست که برای حل مشکل باید در پی جواب بود اما راه حل درست اینست که اول باید به سوالات بهتری برسیم. اما چگونه؟! با تفکر سوالی!

فصل دوم، مبارزه پذیرفته شد!

بن با جوزف دیدار می‌کند و از  ایده‌ی تفکر سوالی آگاه می‌شود. جوزف به او کتاب کاری می‌دهد که بن روی تغییر سوالات‌اش کار کند. در زمان استراحت مشاوره‌اش با جوزف به دفترکار نگاهی می‌ اندازد.

تفکر سوالی یک سیستم و ابزار برای تبدیل فکر و عمل و نتایج آن از طریق طرح سوالات ماهرانه است؛ سوالاتی که از خودمان و دیگران می‌پرسیم.

سؤالات می‌توانند زاویه‌ی دید ما را نسبت به یک مسئله واحد کاملاً تغییر بدهند و به سمت روش‌های جدیدی هدایت‌مان کنند. سؤالات نتایج را به همراه دارند!

 فصل سوم، نقشه‌ی انتخاب

بعد از زمان تنفس جوزف او را با نقشه‌ی انتخاب آشنا می‌کند و به او می‌گوید انسان‌ها در انتخاب‌ها یا قضاوت کننده هستند و یا یادگیرنده. طرز فکر قضاوت کنند انسان را به چاله می‌اندازد و طرز فکر یادگیرنده مسیر رشد و پیشرفت را مشخص می‌کند. توانایی تشخیص این دو، راز موثر بودن و راضی بودن از زندگی‌ است. سوالاتی که انسان در هر لحظه از خود می‌پرسد نشان می‌دهد او یک قضاوت کننده است یا یک یادگیرنده و ما این قدرت را داریم که در هر لحظه هر کدام را که دوست داریم بپرسیم. نقشه‌ی انتخاب علاوه بر توضیح این موضوع به ما کمک می‌کند موقعیت‌ها و سوالات خود را بررسی کنیم.

 

نقشه انتخاب

برای دانلود نقشه انتخاب با کیفیت عالی اینجـــــــــا کلیک کنید

 

در موضع قضاوت‌کننده ، آینده فقط می‌تواند نسخه تکراری گذشته باشد!

 فصل چهارم، قضاوت کننده‌های رو به بهبود

جوزف همیچنین برای او توضیح می‌دهد که: قضاوت کردن با قضاوت کننده بودن تفاوت دارد. قضاوت کننده بودن به معنی ” حمله به خود و دیگران” است و این بد است. باید به یاد داشت منحرف شدن به حالت قضاوت کننده قسمتی از انسان بودن است بخصوص وقتی کارها خوب پیش نمی‌رود.. از این رو ما قضاوت کننده‌های رو به بهبودی هستیم.

 

حالت قضاوت کننده را بپذیریم و حالت یادگیرنده را تمرین کنیم، لحظه به لحظه!

 

فصل پنچم، سوالات در زندگی شخصی

بن موضوع استعفایش و ماجرای مشاوره با جوزف را از همسرش، گریس پنهان کرده اما نقشه انتخابی که از جوزف گرفته توجه گریس را جلب می‌کند و درباره‌ی آن از بن سوال می‌کند. او درباره‌ی نقشه‌ی توضیحاتی به گریس می‌دهد.

بیشتر اوقات ما حتی به سوالاتی که از خود یا دیگران می‌پرسیم آگاه نیستیم. وارد شدن به حالت قضاوت کننده خیلی ساده است و زندگی پر از لحظاتی است که چیزی روی ما اثر می‌گذارد و ما را به یکی از این مسیرها می‌اندازد

نقشه انتخاب کمک می‌کند سوالات درست در ذهن ما ماندگار شود.

 

سوالات

 فصل ششم، جابجایی بین سوالات

جلسه‌ی بعدی او با جوزف درباره جابجای بین سوالات قضاوت کننده و یادگیرنده می‌گذرد. جوزف به او ‌می‌گوید:

»همه‌ی ما با ظرفیت حق انتخاب به دنیا می‌آییم. حق انتخاب همیشه با ماست، اگر چه تمرین می‌خواهد و گاهی انگیزه، که بتوانیم بهترین استفاده را از آن ببریم. باید دقت کنیم وقتی در مسیر قضاوت کننده ایستاده‌ایم، ممکن است تمام دنیا مأیوس کننده به نظر برسد. با اینکه دنیا پر از احتمالات بی‌پایان است وقتی با چشمان قضاوت کننده می‌بینیم یا با گوش‌های قضاوت کننده می‌شنویم، کمتر متوجه آنها می‌شویم.«

باید در این مواقع وارد مسیر جابجایی شویم و زمانی که وارد این مسیر می‌شویم به طور خودکار وارد مسیر انتخاب شده‌ای. بیدار می‌شوی و نمای جدیدی از دنیا را پرده برداری می‌کنی. به طور خودکار نحوه برداشتت از هر آنچه را  احتمال دارد تغییر می‌دهی.

ملامت‌گری ما را در گذشته نگه می‌دارد، ولی مسئولیت‌پذیری، مسیر را برای آینده‌ای بهتر هموار می‌سازد.

 

تغییر

فصل هفتم، جور دیگر باید دید!

در این جلسه بن یاد می‌گیرد از روش آنکا برای جابجایی استفاده کند.

” آ “   آگاه باش؛ یعنی  ” آیا من در حالت قضاوت کننده‌ام؟”

” ن “   نفس عمیق بکش؛ یعنی  “آیا نیاز دارم درنگ کنم، یک قدم به عقب برگردم و به این موقعیت بی طرفانه نگاه کنم!”

” ک “   کنجکاوی؛ یعنی  “چه اتفاقی در شرف وقوع است؟ اینجا چه خبر است؟ آیا تمام حقایق را دردست دارم؟”

” ا “    انتخاب کن؛ یعنی  “انتخاب‌های من کدامند؟”

فصل هشتم، تیم‌های یاد گیرنده و تیم‌های قضاوت کننده

بن در ادامه‌ی جلسه با جوزف در باره‌ی استفاده از سوالات در کارش می‌پرسد و ماجرا با داستان کشاورز ادامه می‌یابد.

کشاورزی در زمینش مشغول کار بود که خیشش به چیزی گیر می‌کند. اولین واکنشش این بود که به موضع قضاوت کننده برود. درحالیکه نفرین می‌کرد، اطراف خیش را کند. با تعجب دید که خیش به یک حلقه‌ی فلزی گیر کرده است.

بعد از آن که خیش را آزاد می‌کند، با کنجکاوی اطراف حلقه را خالی کرده و به یک صندوقچه‌ی قدیمی می‌رسد که داخل آن مملو از جواهرات و طلاهایی بود که زیر نور آفتاب می‌درخشیدند!

این داستان به ما می‌گوید که اغلب با مقابله کردن با بدترین موانعمان می‌توانیم به بزرگ‌ترین قدرت‌ها و احتمالات برسیم، ولی بعضی وقت‌ها باید عمیق حفاری کنیم تا آن را بیابیم!

هرجا که به مشکلی برخوردی، گنج تو آنجاست!

سوالی که در مشکلات باید از خودمان بپرسیم اینست‌: «چه چیزی ممکن است کشف کنم؟ چه چیز با ارزشی این‌جاست؟!»

… فکر کن کشاورز این داستانی، وقتی با تیمت هستی، آیا در حال نفرین کردنی که چرا خیشت گیر کرده یا کنجکاوی که دنبال درِ گنج بگردی؟ دنبال اینی که چه کسی را سرزنش کنی یا دنبال اینکه چه چیزی درست کار می‌کند؟ آیا از خودت چنین سوالاتی می‌پرسی: چطور می‌توانم به آنها نشان دهم جواب‌های درست را دارم؟ یا اینکه می‌پرسی: چه چیزی را باهم می‌توانیم تمام کنیم؟

 موضع قضاوت کننده را بپذیر و حالت یادگیرنده را تمرین کن. برای تیم‌ها مهم است، همان‌طور که برای افراد مهم است!

فصل نه؛ وقتی جادو عمل می‌کند!

بن تصمیم دارد با چارلز که رقیب کاری او در شرکت است برای از بین بردن چالش‌های ارتباطی‌اشان صحبت کند و یک جلسه هم با الکسا رئیس شرکتش دارد اما در مسیر جلسه، در ترافیک اتوبان گیر افتاده.

یک کیلومتر قبل از خروجی، اتوبان به پارکینگ تبدیل شده است. او با عصبانیت در ماشین نشسته و نگران جلسه‌اش با الکسا است  و برای جلسه بعداز ظهر با چارلز هم آمادگی کافی را نداشت که یاد صحبت‌های جوزف افتاد.

جوزف توصیه می‌کرد هر زمان خودت را در حالت قضاوت کننده دیدی متوقف شو و نفس عمیقی بکش و توجه کن که در آن لحظه باید چه سوالاتی از خودت بپرسی.؟ او این کار را کرد.

اولین سوال درباره‌ی ترافیک بود. “چطور می‌توانم از این وضیعت خلاص شوم؟”  انتخاب خاصی نداشت … “تا وقتی ترافیک حرکت نکند، من اینجا گیر افتاده‌ام.”

یادش آمد جوزف بهش گفته بود که او کنترل زیادی روی اتفاقاتی که برایش می‌افتد ندارد ولی می‌تواند طرز برخوردش را با آن عوض کند. تقریباً بلافاصله سوال جدیدی به ذهنش رسید: چطور می‌‌توانم از این زمان بهترین استفاده را بکنم؟ فقط یک ثانیه طول کشید تا جواب را بیابد “باید با جوزف درباره جلسه امروزم با چارلز صحبت کنم …”

و جوزف سه سوال زیر را به او پیشنهاد کرد:

  1. چه پیش‌فرض‌هایی دارم؟
  2. چطور می‌توانم جور دیگری درباره این موضوع فکر کنم؟
  3. طرف مقابل به چه فکر می‌کند، چه احساسی دارد و چه می‌خواهد؟

 کنجکاوی، مسیر میانبر به حالت یادگیرنده است!

فصل دهم، طوفان سوال برای نجات

کمتر از نیم ساعت به جلسه‌ی بن و چارلز مانده بود و او با تمرکز روی سوالاتی که جوزف به او داده بود جلسه با چارلز را شروع کرد و …

آنها یک جلسه طوفان سوال برگزار می‌کنند و چارلز از قول جوزف می‌گوید «رمز موفقیتِ طوفان سوال این‌است که در حالت یاد گیرنده باقی بمانی و مراقب باشی چطور سوال را ادا کنی. سوالات باید اول شخص باشد، به عبارت دیگر با “من” یا “ما” آغاز شود.»

– ما چطور ‌می‌توانیم بهتر گوش کنیم؟

– من چه کار می‌توانم بکنم که خلاق‌تر باشم؟

– ما چطور می‌توانیم اهدافمان را بهتر بیان کنیم تا همه بهتر متوجه شوند؟

– من چه نوع سوختی می‌توانم برای حرکت تیم بیاورم؟

– ….

بن از این که توانسته بود با چارلز این چنین ساده و طبیعی کار کند و به سرعت چهار صفحه سوال طراح کنند تعجب کرده بود!

سوالی که پرسیده نشده دری است که باز نشده باشد!

فصل یازدهم، عشق! عشق!

بن بعد از جلسه دو ساعت دیرتر از زمان قرارش به خانه می‌رسد و این سبب سوء تفاهم بین او و همسرش می‌شود. مجبور می‌شود ماجرای شرکت و استعفایش را به همسرش بگوید. او از پیشرفت‌هایش در روزهای اخیر خوشحال است. همسرش با او همراهی می‌کند و از موقعیت جدید بن راضی است.

فصل دوازدهم؛ مدیر پرس‌وجو کننده

چندین ماه می‌گذرد و کارهای شرکت روبراه شده. الکسا بن را به دفتر خود فرا می‌خواند تا موفقیت‌هایش را تبریک بگوید و گواهینامه قبولی اش را در دوره‌ی تفکر سوالیبه او بدهد. همچنین به عنوان دومین ترفیع بن را به رهبری تیم مدیریت تفکر سوالی شرکت کیوتک منصوب می‌کند.

نتایج عالی از سوالات عالی شروع می‌شود!

  ده ابزار قدرتمند مطرح شده‌ی تفکر سوالی در کتاب سوالاتت را تغییر بده تا …

ابزار 1

ناظر درونیتان را تقویت کنید!

ابزار 2

از نقشه‌ی انتخاب به عنوان راهنما استفاده کنید!

ابزار 3

قدرت سوالات را به کار بیندازید!

ابزار 4

طرز فکر و سوالات قضاوت کننده و یادگیرنده را تشخیص بدهید!

ابزار 5

با حالت قضاوت کنند دوست شوید!

ابزار 6

پیش‌فرض ها را زیر سوال ببرید!

ابزار 7

از سوالات جابجایی استفاده کنید!

ابزار 8

تیم‌های یاد گیرنده ایجاد کنید!

ابزار 9

با طوفان سوالات پیشرفت را خلق کنید!

ابزار 10

دوازده سوال برتر برای رسیدن به موفقیت را  بپرسید!

این سوالات را کنار دست داشته باشید تا بتوانید اغلب مواقع به آن رجوع کنید. اگر آن‌ها را به قدر کافی تکرار کنید به بخش طبیعی فکر کردنتان تبدیل می‌شود و کمک می‌کند به نتایج موفقیت آمیزی در زندگی روزمره برسید.

ده سوال برتر:

۱. من چه می‌خواهم؟

۲. انتخاب‌های من کدامند؟

۳. چه پیش فرض‌هایی دارم؟

۴. من مسئول چه چیزی هستم؟

۵. چطور می‌توانم جور دیگری به این مسئله نگاه کنم؟

۶. طرف مقابل به چه فکر می‌کند؟ چه احساسی دارد؟ و چه می‌خواهد؟

۷. چه چیزی را از قلم انداختم یا نادیده گرفته‌ام؟

۸. برای بهتر شدن چه می‌توانم بیاموزم؟ (از این شخص یا موقعیت، از این اشتباه یا خطا، از این موفقیت و(…

۹. کدام مراحل بیشتر برایم معنی می‌دهد؟

۱۰. چه سوالاتی باید از خودم یا از دیگران بپرسم؟

۱۱. چطور می‌توانم شرایط فعلی را به برد – برد تبدیل کنم؟

۱۲. چه گزینه‌های احتمالی دیگری وجود دارد؟

 

 

آگهی تبلیغاتی

توصیه‌های کاربردی دیوید اُگیلوی پدر صنعت تبلیغات ( با این هفت مورد آگهی تبلیغاتی پرفروش بنویسید )

دیوید اگیلوی، مشهور به پدر صنعت تبلیغات و نویسنده بیش از چهار کتاب است. دو کتاب مشهور او اعتراف‌های یک تبلیغاتچی و رازهای تبلیغات به فارسی هم ترجمه شده‌اند. ایده‌ها و نظرات تبلیغاتی او در رابطه با آگهی تبلیغاتی هنوز از معتبرترین و کاربردی‌ترین توصیه‌ها محسوب می‌شوند.او عقیده داشت یک آگهی تبلیغاتی خوب باید بتواند فروش را زیاد کند درغیر اینصورت ارزشی ندارد هفت مورد از توصیه‌های نگارش یک آگهی تبلیغاتی موثر را در این مقاله بخوانید

1 -نقش تحقیقات را در نوشتن آگهی تبلیغاتی جدی بگیرید

آن دسته از فعالان عرصه تبلیغات که تحقیق را نادیده می‌گیرند، به خطرناکی ژنرال‌هایی هستند که بازگشایی رمزهای دشمن را نادیده می‌گیرند. تحقیق‌ می‌‌تواند مخارج تبلیغاتی لازم را تخمین بزند. تحقیق می‌تواند واکنش مصرف کننده را نسبت به کالایتان مشخص کند. تحقیق می‌تواند مخاطبین مقصد را مشخص کند. زنان یا مردان – جوان یا پیر – فقیر یا ثروتمند- نوع رسانه‌ای – نوع زندگی و …

تحقیق می‌‌تواند مشخص کند چه عواملی بیشتر از سایر عوامل در تصمیم گیری مخاطبین شما موثر است . تحقیق می‌تواند مشخص کند کدام قول شما در تبلیغ تاثیر بیشتری دارد. تحقیق می‌تواند مشخص کند آگهی‌های شما را چند نفر می‌خوانند. در چه رده سنی هستند. و تحقیق می‌تواند به مجادلات خاتمه دهد.

 

2 -عنوان تبلیغ شما، یک تبلیغ برای آگهی تبلیغاتی شماست

به طور متوسط مردم عنوان‌ها و شعارها را پنج برابر بیشتر از متن تبلیغات مطالعه می‌کنند. در نتیجه اگر شعار شما منجر به فروش کالایتان نشود، 90 درصد پولتان را هدر داده‌اید.

در یک روزنامه‌ی معمولی آگهی‌ تبلیغاتی شما باید با 350 آگهی دیگر رقابت کند. شما باید با یک عنوان جذاب این‌کار را انجام دهید. مهمترین کار عنوان جلب توجه است.

توصیه می‌کنم نام محصول‌تان را در عنوان بیاورید 80 درصد خوانندگانی که متن آگهی را نمی‌خوانند هرگز نمی‌فهمند که شما چه محصولی را تبلیغ می‌کنید.

وقتی عنوان‌تان را داخل گیومه‌ای قرار می‌دهید به طور متوسط 28 درصد میزان یادآوری آن را بالا می‌برید.

 

3 -یک تصویر می‌تواند با هزار کلمه برابری کند

کاراترین نوع عکس‌ها آنهایی هستند که کنجکاوی خواننده را برمی‌انگیزد. خواننده نگاهی به تصویر می‌اندازد و می‌گوید: « قضیه چیست ؟» بعد متن آگهی تبلیغاتی شما را می‌خواند تا متوجه شود قضیه چیست.

نمایش نتیجه نهایی استفاده از محصولتان بسیار موثر است. عکس‌های قبل از مصرف و بعد از مصرف برای خوانندگان جذابیت دارد. تحقیقات نشان می‌دهد این مورد همیشه نتیجه مثبت داشته.

تصاویر را تا جایی که می‌توانید ساده نگه داردید. صحنه‌های شلوغ کشش چندانی ندارند.

این طور فرض نکنید که موضوعات مورد علاقه شما الزاما مورد علاقه مشتریان‌ هم باشد.

وقتی برای یک محصولات غذایی تبلیغ می‌‌کنید اگر به جای مواد اولیه، تصویر یک غذای آماده را نشان دهید خوانندگان بیشتری جذب می‌شوند.

آگهی تبلیغ

4 -متن تبلیغ شما هیچوقت خوانده نمی‌شود! مگر اینکه …

در دو مورد قبلی (عنوان و تصویر مناسب) کوتاهی نکرده باشید و اینکه در جایی تبلیغ کرده باشید که به کالای شما علاقمند باشند.

در متن آگهی تبلیغاتی خود با مخاطبتان به گونه‌ای صحبت نکنید که انگار آنها توی یک استادیوم جمع شده‌اند. مدل صحبت انسان با یک انسان دیگر باشد (دوم شخص مفرد) البته کار با این آسانی هم که فکر می‌کنید نیست.

نوشتن جملات کوتاه و پاراگراف‌های کوتاه و اجتناب از کلمات دشوار، بسیار موثر است. از صفات عالی مثل ” محصول ما در دنیا بهترین  است” دوری کنید.

یک بار نوشتم فلان صابون، بقیه صابون‌ها را ” مهجور ” کرد و متوجه شدم اکثر زن‌های خانه‌دار معنی این لغت را نمی‌دانستند. در متن آگهی‌ها به هیچ عنوان از واژه‌های غیر متداول استفاده نکنید. متن آگهی باید به زبانی نوشته شود  که مردم در زندگی روزمره‌شان از آن استفاده می‌کنند.

 

5 – متن طولانی بیشتر از متن کوتاه می‌فروشد

بر خلاف باور عموم تمام تجربه‌هایم این موضوع را اثبات می‌کند. در آزمایش‌های هم اثبات شده متن طولانی بی هیچ استثنایی بر متن کوتاه غلبه می‌کند. این موضوع وقتی بیشتر اهمیت پیدا می‌کند که مشتری بخواهد پول زیادی صرف کند.

دکتر ادواردز  با بررسی تحقیقات به این نتیجه رسید هر چه حقایق بیشتری را مطرح کنید، بیشتر می‌فروشید. و برای اینکار باید متن‌های طولانی‌تری بنویسید اما باید هشدار دهم اگر می‌خواهید متن طولانی شما خوانده شود بایدآن را خوب بنویسید. علی‌الخصوص اولین پاراگراف شما باید چشم‌گیر باشد. با مطالب ساده لوحانه و بدیهی نظیر این آگهی تبلیغاتی، درباره یک مکان تفریحی نمی‌توان خوانندگان زیادی جلب کرد و نگاه داشت: « رفتن به تعطیلی لذتی است که هر کس به دنبال آن است.»

 

6 -برای اینکه تبلیغ نویس خوبی شوید تقلید کنید

یادگیری تبلیغ‌نویسی با رونویسی از بزرگان تبلیغات کار بدی نیست. هلموت کرون یک از خلاق‌ترین مدیران هنری می‌گوید: « بین این که کار خودت را بکنی یا اگهی را با تقلید به بهترین نحوش تحویل دهی دومی را انتخاب کن»  من هم پیشنهاد می‌کنم تا وقتی جواب بهتری بیابی برای نوشتن یک آگهی تبلیغاتی مناسب، تقلید کنید. من پنج سال از کارهای باب گیج نسخه برداری می‌کردم، من حتی از علایم راهنمایی بین سطرهایش هم تقلید می‌کردم، باب در اصل از پل راند تقلید می‌کرد و راند اول از یک چاپچی آلمانی به نام شیکولد تقلید می‌کرد.

 

7 -گرافیک تبلیغ خود را دست کم نگیرید.

تبلیغات از بیماری فراگیر مدیریت هنری رنج می‌برد. متاسفانه اهمیت ” حرکت” ، ” توازن” ودیگر قواعد پیچیده طراحی دست‌کم گرفته می‌شود.

خوانندگان اول به تصویر نگاه می‌کنند، بعد به تیتر، بعد به متن. پس این  عناصر را به ترتیب قرار دهی؛ تصویر در بالا، تیتر در زیر تصویر و متن در زیر تیتر. اگر شما تیتری را دربالای تصویر قرار دهید از مردم می‌خواهید که تجزیه و تحلیلی را انجام دهند که با عاداتشان سازگار نیست. مردم زیر نویس عکس‌ها را بیشتر از متن‌‌ آگهی می‌خوانند.

خوانندگان مطالب روزنامه تقریباً شش برابر خوانندگان متن آگهی تبلیغاتی هستند. می‌توان نتیجه گرفت نویسندگان مطالب بهتر از تبلیغاتچی‌ها ارتباط برقرار می‌کنند. بنابر این اگر شما متن تبلیغاتی خود را مشابه قالب مطالب عادی نشریه در آورید خواننده بیشتری را جذب می‌کنید.

در نوشتن متن سفید روی زمینه مشکی خود‌داری کنید.

اگر متن آگهی شما طولانی است حتماً‌ موارد زیر را رعایت کنید

  • از عناونی فرعی استفاده کنید. هر 8 سانتیمتر یک تیتر فرعی داشته باشد.
  • پاراگراف اولیه را با حداکثر 11 کلمه بنویسید.
  • سطرها تا حد امکان کوتاه باشد. این سطرها خوانندگان بیشتری دارد
  • با استفاده به جا از نشانه‌ی پیکان، دایره توپر، ستاره و دیگر علایم کمکی خواندن را آسان کنید
  • بین پاراگراف‌ها فضایی در نظر بگیرید. در این‌صورت تعداد خوانندگان به طور متوسط، 12 درصد افزایش خواهد یافت