نام کتاب:  ۵۳ اصل مدیریت انسان‌ها
نویسنده: استیفان رابینز
مترجم: محمد رضا شعبانعلی و آرش قبایی
انتشارات: نخبه‌سازان
تعداد صفحات کتاب ۲۴۰
موضوع: کارمندان – سرپرستی

 

 

۵۳ اصل مدیریت انسان‌ها اثر ارزشمند استیفان رابینز محقق و نویسنده کتاب‌های مدیریتی است. از دیگر کتابهای می‌توان به مبانی مدیریت،  مدیریت رفتار سازمانی می‌توان اشاره کرد

استیفان رابینز در مقدمه کتاب می‌گوید:

من حدود سی و پنج سال است که در مورد مدیریت انسان‌ها در محل کار، درس می‌دهم و می‌نویسم. به‌‌عنوان بخشی از پیش نیازهای نویسندگی در این حوزه، بیش از بیست و پنج هزار تحقیق انجام ‌شده در زمینه رفتار انسان‌ها را مطالعه کرده‌ام. باوجودی که بسیاری از دوستان عمل‌گرای من،  بسرعت به نقد مطالعات و تحقیقات تئوری می‌پردازند، باید گفت این تحقیقات دید بسیار خوبی را برای تحلیل رفتار انسان‌ها فراهم نموده ‌است. متأسفانه، امروز هیچ خلاصه مختصر و مفیدی که فارغ از واژگان و اصطلاحات تخصصی، جمع‌بندی مطالعات انجام شده را به زبان روز، کاربردی و به ‌اختصار در اختیار مدیران قرار دهد، و رفتارهای غلط و درست مربوط به مدیریت انسان‌ها را در محیط کار به آنها بیاموزد، وجود ندارد البته باید بگویم که این حرف دیگر درست نیست این کتاب با این هدف نوشته شده‌است که این کمبود را دفع کند من این کتاب را بر محور تمام موضوعات مربوط به انسان‌ها در محیط کار سازمان داده‌ام استخدام انگیزش، رهبری، ارتباطات، تشکیل تیم، مدیریت تعارض، طراحی شغل، ارزیابی عملکرد، و تطبیق با تغییر. در هر حوزه، موضوعاتی را جستجو کرده‌ام که با کار مدیران در ارتباط است و در آن‌ها، به اندازه کافی تحقیق انجام شده است که بتوان با اطمینان، توصیه‌هایی را در اختیار خواننده قرارداد. علاوه بر اینها پیشنهادهایی را نیز برای بکارگیری این اطلاعات در محیط کار، با هدف بهبود اثربخشی مدیریت شما در نظر گرفته‌ام. در انتهای کتاب برخی از منابعی که کتاب براساس آنها تالیف شده است را گردآوری کرده‌ام.

این کتاب بدرد چه کسانی می‌خورد؟

هر مدیری که باچند کارمند سرو کار دارد یا کسی که بزودی در جایگاه مدیر قرار می‌گیرد، از این کتاب می‌تواند مطالب بسیار به خوبی بیاموزد. مدرسان و علاقمندان ارتباطات نیز می‌توانند از این کتاب به عنوان یک مرجع عالی استفاده کنند.

نقاط فوت و ضعف

دو مزیت عالی کتاب ۵۳ اصل

ظاهراً‌ کتاب  ۵۳ اصل مدیریت کتابی مدیریتی است اما بسیار ساده و روان با مثال‌های خوب موارد مهمی از ارتباط‌ کارمندان و مدیران را خارج از چهار چوب‌های کلاسیک دانشگاهی شرح می‌دهد.

کتاب  ۵۳ اصل مدیریت به صورت پنجاه و سه درس مستقل نوشته شده که هر کدام با یک تیتر جذاب نیز همراه است و برای خواندن کتاب می‌توانید بدون هیچ‌گونه نگرانی از هر جایی که دلتان خواست شروع کنید به خواندن.

استخدام

 ۵۳ اصل مدیریت این کتاب

در واقع  فهرست این کتاب ارزشمند همان ۵۳ اصل هستند و استیفان رابینز آنها را بیان کرده بنابر این با خواندن فهرست می‌توانید از محتوای کتاب آگاه شوید . علاوه بر این برخی از قسمت‌های کتاب بزودی در قالب یک مقاله تحت همین عنوان درسایت ارائه خواهد شد.

اصل ۱: خصوصیات فردی را فراموش کنید، به رفتار توجه کنید.

اصل ۲: معرفی واقع بینانه شغل: جز واقعیات چیزی نگویید.

اصل ۳: نکاتی برای انجام بهتر مصاحبه های شغلی

اصل ۴: استعداد مهم است! در صورت تردید، همیشه فرد تیزهوش تر را انتخاب کنید.

اصل ۵: بیش از حد به معرف‌ها اتکا نکنید.

اصل ۶: انسان‌هایی که از خودآگاهی بالاتری برخوردارند، بهترند.

اصل ۷: کارمندانی را انتخاب کنید که با فرهنگ سازمانتان سازگارند. ممکن است کارمند خوب من، کارمند بد شما باشد.

اصل ۸: معارفه‌ی کارمندان جدید را به درستی مدیریت کنید.

اصل ۹: چرا امروزه بسیاری از کارکنان انگیزه‌ی کافی ندارند؟

اصل۱۰: کارمندان راضی، الزاماً عملکرد بهتری ندارند.

اصل ۱۱: همین که بگویید:«بیشترین تلاشتان را بکنید» باعث نمی شود کارمندان بیشترین تلاششان را بکنند!

اصل ۱۲: همه دوست ندارند که در هدف گذاری شرکت کنند.

اصل ۱۳: تمرکز جریان فکری: ویژگی کارمندان حرفه ای

اصل ۱۴: در هنگام بازخورد دادن، از رفتارها انتقاد کنید، نه از اشخاص

اصل ۱۵: همان رفتاری را مشاهده می کنید که به آن پاداش داده اید.

اصل ۱۶: همه چیز نسبی است!

اصل ۱۷: روش های ایجاد انگیزه در کارمندان کم‌مهارت و دارای حقوق پایین.

اصل ۱۸: برای دستیابی به حداکثر عملکرد، همه چیز در انگیزه خلاصه نمی شود.

اصل ۱۹: پایه و اساس رهبری، اعتماد است.

اصل ۲۰: همه چیز در «تجربه» خلاصه نمی شود.

اصل ۲۱: اکثر انسان‌ها «فکر می کنند» ویژگی های یک رهبر خوب را می دانند.

اصل ۲۲: رهبران اثربخش می دانند که موضوعات را در چه چارچوبی بیان کنند.

اصل ۲۳: همان چیزی را به دست می آورید که انتظارش را دارید.

اصل ۲۴: کاریزما، آموختنی است!

اصل ۲۵: دیگران را به خودتان وابسته کنید.

اصل ۲۶: سبک رهبری خود را با شرایط فرهنگی تطبیق دهید.

اصل ۲۷: وقتی که رهبری مهم نیست…

.:. اصل ۲۸: گوش دادن با شنیدن فرق دارد.

اصل ۲۹: از کانال ارتباطی مناسب استفاده کنید.

اصل ۳۰: به شبکه‌ی غیر رسمی تبادل اطلاعات، گوش فرا دهید.

اصل ۳۱: مردان و زنان به شیوه های متفاوتی ارتباط برقرار می کنند.

اصل ۳۲: رفتار شما، مؤثرتر از گفتار شماست.

اصل ۳۳: چه کنیم تا فعالیت تیم ها اثربخش تر شود؟

 اصل ۳۴: ۲+۲ همیشه ۴ نمی شود!

اصل ۳۵: یک میوه‌ی فاسد، برای خراب کردن یک جعبه میوه کافی است!

اصل ۳۶: ما با هم برابر نیستیم: موقعیت مهم است!

اصل ۳۷: هر کسی به درد کار تیمی نمی خورد.

اصل ۳۸: بحث تعارض

اصل ۳۹: همرنگ جماعت شدن، یک خطر جدی برای گروه است.

اصل ۴۰: چگونه تعارضات بین کار و زندگی را کاهش دهیم؟

اصل ۴۱: بحث مذاکره، بحث برد و باخت نیست.

اصل ۴۲: بسیاری از کارکنان، در شغل خود در پی چالش نیستند.

اصل ۴۳: چهار اصل در طراحی شغل که کارایی کارکنان را افزایش می دهد.

اصل ۴۴: ارزیابی سالانه عملکرد: وقتی خوب است که کسی تعجب نکند!

اصل ۴۵: من را متهم نکنید!

اصل ۴۶: بحث نظام ارزیابی ۳۶۰ درجه: هرچه بیشتر بهتر!

اصل ۴۷: اکثر آدمها، در مقابل تحولی که جیبشان را متحول نکند، مقاومت می کنند!

اصل ۴۸: به نسل قدیم نمی توان راه حل جدید آموخت!

اصل ۴۹: با مشارکت دادن دیگران، مقاومت آن‌ها در برابر تغییر را کاهش دهید.

اصل ۵۰: نخستین تأثیرات شما بر طرف مقابل، خیلی مهم است.

اصل ۵۱: انسان‌ها کاملاً منطقی نیستند: احساسات آن‌ها را فراموش نکنید.

اصل ۵۲: تغییر کارکنان می تواند چیز خوبی باشد.

اصل ۵۳: مراقب راه‌حل‌های زودبازده باشید!

از شما ممنون میشم نظر خودتان را درباره این مقاله  در چند جمله بنویسید.

نام کتاب: سه قطعه از پازل کسب‌وکار
نویسنده: سید حسین علوی
انتشارات: سخنوران
تعداد صفحات کتاب ۱۲۰
موضوع: کسب وکار

کتاب سه قطعه از پازل کسب‌وکار

سه قطعه از پازل کسب‌وکار ، به سه موضوع قدیمی و مهم کسب‌وکار شما می‌پردازد که بعید میدانم درباره آن چیز زیادی شنیده باشید.

چشم انداز چیست؟ آیا برای کسب‌وکارتان چشم‌اندازی دارید؟ می‌دانیدچگونه آن را طراحی کنید و ….

استراتژی چیست؟ چرا برای کسب‌وکار باید استراتژی داشت و چگونه باید آنرا طراحی کرد؟ لازم به ذکر است که تعریف استراتژی با برنامه ریزی متفاوت است و اگر درک درستی از این واژه و کاربرد آن در کسب‌وکارتان نداشته باشید حتما در برنامه‌ریزی به مشکل برخورد خواهیدکرد.

سیستم‌سازی در کسب‌وکار چیست و قرار است چه کاری برای ما انجام دهد؟ چگونه می‌توان آن را در کسب‌وکار پیاده سازی‌ کرد؟

کتاب سه قطعه از پازل کسب‌وکار  این سه موضوع را خیلی ساده برایتان توضیح می‌دهد و متوجه می‌شوید که هر کسب‌وکار بدون آنها تا چه اندازه آسیب پذیر است.

 

قسمت‌‌های از کتاب سه قطعه از پازل کسب‌وکار


چشم‌انداز شغل شما چیست؟

وقتی این سؤال را از بعضی صاحبان کسب وکار می‌پرسم  باید جوابی هم برای نگاه تعجب‌آمیز آن‌ها از قبل آماده کرده باشم تا در سلامتی من شک نکنند!

صاحبان کسب وکارهای کوچک که راجع‌به چشم انداز چیزی می‌دانند، منتظرند به‌اندازه کافی بزرگ شوند تا آن را برای خود طراحی کنند، درحالی‌که ماجرا درست برعکسِ این است. شرکت‌های بزرگ بدلیل داشتن چشم‌انداز به این موقعیت رسیده‌اند. اگر کسب‌وکار را یک موجود زنده در نظر بگیریم، مأموریت سازمانی؛ کاری است که متعهد شده‌اید برای مخاطبین‌تان انجام دهید و چشم‌انداز؛ قسمتی از آرمان و آرزویی است که سازمان برای خود دارد و هدف؛ نقطه‌ای که سازمان به آن می‌رسد.

چشم‌انداز حدفاصل بین آرزوها و اهداف ماست. بنابراین از سویی مانند ستاره قطب شمال است که با آن می توانیم جهت حرکت را مشخص کنیم و از سویی دیگر در حکم قطب نمایی است که مسیر آینده‌ی کاری ما را نشان می‌دهد و می‌توان آن‌ را یک هدف بلند‌مدت در نظر گرفت.

قبل از ادامه این بحث باید تعریف درستی از چهار واژه مهم داشته باشیم.

۱- آرزوها   ۲ -چشم‌انداز    ۳ – اهدف     ۴ -برنامه‌ها


قدرت جادویی چشم‌انداز

مهم‌ترین ویژگی چشم‌انداز قدرت تمرکزی است که ایجاد می‌کند. این تمرکز شامل همه افراد سازمانتان خواهد شد. کسب‌وکار از حالت روزمرّگی خارج‌شده و فعّال می‌شود. چشم‌انداز، مسیر نگاهتان را از گذشته به آینده تغییر می‌دهد. با هر مسئله و مشکلی که در این مسیر برخورد کنید آن را به‌عنوان یک فرصت خواهید دید و دیدگاهتان از نتایج کوتاه‌مدت به نتایج بلندمدت تغییر خواهد کرد و نهایتاً رقابت با دیروز شرکت و سازمان در اولویت قرار خواهد. یعنی هرروز بهتر از دیروز!

باوجود چشم‌انداز، کمتر درگیر مسائل حاشیه‌ای می‌شوید و سرعت پیشرفت در کار را سریعتر از آنچه که فکرش را بکنید تجربه خواهید کرد.


 استراتژی

در فرهنگ لغات وبستر استراتژی را اینگونه تعریف کرده است :  « فن رهبری و عملیات سخت نظامی و آماده کردن نیروها با مناسب‌ترین روش‌ها، پیش از رویارویی با دشمن را استراتژی گویند.»

کتاب « هنر جنگ سون تزو» که مربوط  به پانصد سال قبل از میلاد می‌باشد قدیمی‌ترین کتابی است که به استراتژی‌های مختلف برای پیروزی در جنگ پرداخته و از آموزه‌های آن هنوز هم در حوزه‌های اجتماعی و کسب‌وکار استفاده می‌شود.

استراتژی

این کتاب بیشتر به مباحث و روش‌هایی تأکید دارد که بدون جنگ، بر دشمن غلبه کنیم! شاید همین دیدگاه باعث شده راهکارهای آن به حوزه کسب‌وکار وارد شود.

درکسب کار نهایت ساده‌اندیشی است که گمان کنید صرفاً با تولید محصول با کیفیت، داشتن امکانات بهتر و سرمایه بیشتر، موفقیت شما تضمین خواهد شد. اگر برای اتفاقات پیش‌بینی‌نشده آینده و رقبایی که کارتان را تهدید می‌کنند و فرصت‌هایی که می‌توانید در آن شتاب بیشتری به کسب‌وکار بدهید، برنامه‌ای نداشته باشید، پیشرفتی نخواهید داشت که هیچ، بلکه روزبه‌روز به شکست نزدیک‌تر خواهید شد. استراتژی به شما کمک می‌کند مسیر امن برنامه‌هایتان را تا رسیدن به چشم‌انداز طراحی کنید


سیستم سازی

با شروع سیسـتم‌سـازی در ابتــدا باید کارهایـی انجام دهید که بابتش پولی نمی‌گیرید، اما بزودی با سیستم‌سازی بابت کارهایی که انجام نمی‌دهید پول می گیرید

سیستم مجموعه‌ای از عناصر به‌هم‌پیوسته است که برای یک خروجی مشخص باهم در تعامل‌اند. در این فصل ما قصد داریم برای کسب‌وکارمان یک سیستم بسازیم که مهم‌ترین خروجی آن سود باشد.


آیا کسب‌وکار فعلی ما سیستم دارد؟

اگر افراد و تجهیزاتی دارید که طبق یک برنامه نانوشته به‌وسیله آن مشغول کسب درآمد هستید، شما یک سیستم کسب‌وکار دارید. هر کسب‌وکاری درهرصورت یک سیستم است.

اما اگر خروجی سیستم نظر ما را تأمین نمی‌کند و کنترل آن‌هم در اختیار ما نیست، ما یک سیستم ناقص داریم و احتمالاً سیستم فعلی ما همراه سود اندکی که برایمان دارد خروجی‌های ناخواسته دیگری به ما و مجموعه تحت امر ما تحمیل می‌کند.

بنابراین وقتی ما از ساخت یک سیستم در کسب‌وکار صحبت می‌کنیم نقطه مقابل آن فقدان سیستم نیست، بلکه نقصان و خارج از کنترل بودن سیستم است. هدف ما ساخت سیستمی است که با معیارها و کنترل ما سودآور باشد.


ویژگی‌های یک سیستم سالم کسب‌وکار

چهار ویژگی اصلیِ سیستمی که کسب‌وکار ما را منحصر بفرد می‌کند عبارتنداز:

۱ – سودآوری        ۲ – آزادی وقت     ۳ – آرامش فکر            ۴ – قابل‌کنترل بودن


 تغییر نگرش، اولین قدم در سیستم‌سازی

انیشتین جمله زیبایی دارد که می‌گوید: « مشکل را از همان سطحی که به وجود آمده نمی‌توان حل کرد. » بنابراین اگر در کارمان با مشکل مواجه هستیم اولین کار این است که دیدگاه‌های سابق خود را اصلاح کنیم.

مایکل گربر در کتاب افسانه کارآفرینی دیدگاه معروفی دارد که در کتاب‌های کسب‌وکار هم از آن بسیار نام می‌برند و به نظر من اولین و مهم‌ترین عامل«تغییر دیدگاه» است.

مایکل گربر می‌گوید: « در آستانه کسب‌وکار خود باید پرسید: چه‌کار کنم تا کسب‌وکارم ده هزار برابر بزرگ‌تر شود».

عمده تفاوت‌های تفکر سنتی با تفکر سیستم‌ساز در یک کسب‌وکار با همین سؤال به‌روشنی قابل‌درک خواهد بود.

فرض کنید شما برای کسب‌وکارتان می‌خواهید نیروی جدیدی استخدام کنید با روش سنتی ابتدا با دوست و آشنا موضوع را در میان می‌گذارید. شاید هم با یک اعلامیه پشت شیشه فروشگاه‌ها اطلاع‌رسانی می‌کنید و نهایتاً از یک مرکز کاریابی کمک می‌گیرید و یا اینکه در یک روزنامه آگهی استخدام می‌دهید. اما اگر قرار بود طبق دیدگاه ۱۰٫۰۰۰ برابری به این ماجرا نگاه کنیـم آیا برای استـخدام ۱۰٫۰۰۰ نفر راه‌های بالا بازهم جوابگو بودند!

جواب شما برای استخدام ۱۰٫۰۰۰ نفر هر چه باشد (فعلاً به‌درستی یا نادرستی آن کار نداریم) مسیر تفکر سیستم‌ساز را در ذهن باز می‌کند.


برای تهیه نسخه الکترونیکی این کتاب اینـــــــــجا کلیک کنید


از شما ممنون میشم نظر خودتان را درباره این مقاله  در چند جمله بنویسید.

نام کتاب: آیین و قواعد رزم ( هنر جنگ )
نویسنده:
سون تزو
مترجم:
محمد هادی موذن جامی
انتشارات:
نشر مهر
تعداد صفحات کتاب
۱۸۴
موضوع: کسب وکار-
استراتژی

کتاب آیین و قواعد رزم

کتاب آیین و قواعد رزم یا  هنر جنگ از جمله کتابهایی است که در ظاهر نام آن با فضای کسب‌وکار  به هماهنگی ندارد. اما یکی از بهترین کتاب‌هایی است که هر مدیر باید آن را بخواند. بی‌جهت نیست که به عنوان یک کتاب مرجع در ادبیات مدیریت مطرح است و سالها همه مدرسان و مربیان این حوزه به آن استناد می‌کنند. نویسنده این کتاب سان تزو  فرمانده‌ای چینی است که ظاهرا دو تا سه هزار سال پیش می‌زیسته، حاصل تجربیات خود را در این کتاب جمع آوری کرده است.

کتاب آیین و قواعد رزم با ترجمه‌ها و نام‌های متفاوتی از جمله هنر جنگ، هنر جنگ‌آوری و هنر رزم نیز منتشر شده و مورد توجه افراد صاحب نام زیادی از جمله بیل گیتس قرار گرفته. در ادامه این مقاله ما از عنوان هنر جنگ برای نام کتاب استفاده می‌کنیم.

بیل گیتس جزء اولین افرادی بود که کتاب هنر جنگ را خواند و در تجارت به اندیشه‌های سان تزو توجه جدی پیدا کرد. او به نقل از سان تزو در کتاب کسب و کار بر بال اندیشه می‌نویسد  : به طرحها و استراتژیهای دشمن حمله کنید نه به خود دشمن.

کتاب هنر جنگ به درد چه کسانی می‌خورد؟

همه مدیران بویژه مدیران کسب‌وکار ، علاقمندان مباحث نظامی، مدرسان درس استراتژی و همه علاقمندان این موضوع فرصت خواندن این کتاب را از دست ندهند.

این کتاب یک کتاب نظامی است یا یک کتاب کسب‌وکار

واقعیت اینست که سان‌تزو یک فرمانده قدر نظامی بود. او خودش هم شاید گمان نمی‌برد روزی تجربه‌های جنگی او در بازار کسب‌وکار کاربرد پیدا می‌کند. هنرجنگ یک کتاب کسب‌وکاری است اما انتظار نداشته باشید با کتاب مثل کتاب ‌های برایان تریسی و یا مشابه آن روبرو شوید. کتاب ایده‌ها و استراتژی‌های جنگ را بیان می‌کند. و از آنجا که  کسب‌وکار مانند جنگی است بر سر تصاحب ذهن مشتری، ایده‌های این کتاب خیلی عالی می توانند در طراحی یک استراتژی کسب‌وکار خوب الهام بخش باشد.

کتاب هنر جنگ در ۱۳ فصل به مهم‌ترین  استراتژی‌های جنگی می‌پردازد که در زیر نام برخی از فصل‌ها همراه نکات برگریده آن فصل را خواهید خواند.

فصل اول : محاسبه و طرح نقشه

راه و رسم رزم آوری ، فریب و اغفال است . به همین دلیل هنگام توانایی ، تظاهر به ناتوانی کنید . هنگام فعالیت ، تظاهر به عدم فعالیت کنید . هنگام نزدیک بودن ، وانمود کنید که دور هستید ، هنگام دوری ، تظاهر کنید که نزدیکید .

محاسبات فراوان ، پیروزی می آورد و محاسبات کم ، شکست را در پی دارد . جراکه وضعیت هایی بدون محاسبه باقی می ماند !

فصل دوم: برپا کردن جنگ

فراهم کردن ارتشی صدهزار نفره با همه امکانات و تدارکات و مهمانان و … برای طی مسافتی دوردست ، روزانه هزار سکه طلا هزینه دارد . باید دانست که جنگ به شرط پیروزی ارزش دارد . اما اگر زمان دستیابی به آن بیش از اندازه گردد ، سلاح ها کند و افراد دلسرد می شوند و هنگام حمله به شهر ، قدرت ندارند یا پذیرای شکست خواهند شد . طولانی شدن درگیری برای کشور سودی ندارد.

فصل سوم: طرح و تدبیر حمله

شناخت دشمن و شناخت خود ، موجب رستن از خطر در همه جنگ هاست .

شناخت خود و نشناختن دشمن ، با یک پیروزی و یک شکست همراه است .

نشناختن دشمن و خود ، به شکست در هر جنگی می انجامد .

فصل ششم : نقاط ضعف و قوت

میدان نبرد شما نباید معلوم باشد . معلوم نبودن نقطه شروع نبرد ، موجب آمادگی دشمن در همه جا خواهد شد . بنابراین جنگ را آنجا که نیروهای دشمن اندک اند به راه بیاندازید.

حدکمال آرایش یک لشکر ، رسیدن به بی آرایشی است . در این هنگام ، جاسوسان توان کشف طرح ها و نقشه های شما را ندارند.

آرایش نظامی همچون آب است . شکل آب به گونه ایست که از بلندی گریزان و به سوی پستی و گودی شتابان است.

آرایش نظامی نیز چنین است ، از قوت های دشمن می گریزد و بر نقاط ضعف می تازد .

فصل هفتم : اقدامات نظامی

دشمنی که وانمود به گریز می کند تعقیب نکنید ، سربازان برگزیده را مورد تک قرار ندهید . فریب طعمه دشمن را نخورید . از عقب ، راه را بر دشمنی که قصد بازگشت به خانه دارد ، نبندید ، هنگامی که دشمن را محاصره کردید ، گریزگاهی برای او باز بگذارید . دشمنی که کناره گیری کرده است، تحت فشار قرار ندهید . دشمن بی پول و عریان را در فشار نگذارید . این است قاعده نظامی گری.

فصل دهم : عوارض و اشکال زمین

  1. اگر سربازان قوی و افسران ضعیف باشند ، نتیجه آن نافرمانی است.
  2. اگر افسران قوی و سربازان ضعیف باشند ، نتیجه آن وخامت اوضاع است.
  3. اگر افسران عصبانی باشند ، در برابر دشمن نیز با خشم می جنگند و فرمانده از توانایی های آنها آگاه نمی شود که نتیجه آن متلاشی شدن است.
  4. اگر فرمانده ضعیف و فاقد جدیت باشد و دستورالعمل های او شفافیت نداشته باشد ، افسران و سربازان نیز بی ثبات می شوند.
  5. اگر فرمانده نتواند وضعیت دشمن را محاسبه و ارزیابی کند و تعداد کمتری را در برابر تعداد بیشتری بکار بگیرد ، یا جلوداران خوبی انتخاب نکرده باشد ، نتیجه اش هزیمت و عقب نشینی خواهد بود.
  6. فصل سیزدهم : استفاده از جاسوسان

چیزی که فرمانروایان روشن ضمیر و فرماندهان خوب و شایسته را برای غلبه بر دشمن و کسب موفقیت توانا میکند ، داشتن آگاهی قبلی است . و این آگاهی باید از افرادی به دست آید که از وضعیت دشمن آگاهند.

پنج دسته جاسوس:

  1. جاسوسان محلی : از اتباع کشور دشمن
  2. جاسوسان داخلی : از کارکنان حکومتی دشمن
  3. جاسوسان دو جانبه : جاسوسان دشمن
  4. جاسوسان مردنی : جاسوسان اغفال شده ای که در کشور بیگانه کار می کنند و به آنها اطلاعات اشتباه می دهیم تا به دشمن بدهد.
  5. جاسوسان ماندنی و آمدنی : جاسوسانی که به سرزمین دشمن فرستاده می شوند و با گزارش بر می گردند.

هیچ کاری به اندازه جاسوسی سخت نیست . جایی وجود ندارد که نتوان جاسوس ها را در آنها بکار گرفت.

نام کتاب: ۱۰۰۱ راهکار تبلیغاتی
نویسنده: لوک دوپونت
مترجم: میژه شیخ‌ جوادی
انتشارات: سیته
تعداد صفحات کتاب ۲۶۳
موضوع: تبلیغات – کسب‌وکار

1001 راهکار تبلیغاتی

۱۰۰۱ راهکار تبلیغاتی اثر لوک دوپونت می‌گوید: وظیفه تبلیغات فروش است. در این کتاب می‌آموزید:

چگونه مصرف‌کنندگان به تبلیغات مختلف واکنش نشان‌ می‌دهند. چگونه محصولات‌تان را عرضه کنید. کدام تصویر تبلیغاتی میتونند نظر مصرف کننده را بییر هخود جلب کند. چه عنوان‌هایی نیتجه‌های بهتریحاصل دارند. چگونه باید نسخه‌ آگهی را نوشت تا بهترین نتیجه حاصل شود. چگونه باد متهای تبلیغتی طولانی را نوشت. چگونه اعتبار پیام‌‌تان را تقویت کنید. چه واژه‌هایی بهتر می‌فروشند. از چه رنگی برای موثر بودن آجهی استفاده کنیم. کدام صفحه‌آرایی برای جلب خواننده بهتر است. باچه فاصله زمانی‌ای می‌توانیدآگهی خودار تکرار کنید تا بیشتر بفروشید.

این کتاب بدرد چه کسانی می‌خورد؟

همه مدیران کسب‌وکار که دوست دارند با  استراتژی‌های تبلیغات آشنا باشند تا برنامه ریزی مناسبی برای تیم تبلیغاتی خود داشته باشند. هر کسب‌وکار کوچکی که دوست دارد با کمترین هزینه بیشترین فروش را ایجاد کند و تمام مربیان و مدرسان و کانون‌های تبلیغاتی می‌توانند از مثال ها و تجربه‌های نویسنده این کتاب بهترین استفاده را ببرند.

مروری اجمالی بر کتاب ۱۰۰۱ راهکار تبلیغاتی

این کتاب در ۸ فصل از به جنبه های مختلف تبلیغات ازبرنامه‌ریزی، محتوا، رسانه‌تا روش‌های تبلیغ و تاثیرات آن می‌پردازد و با مثال‌های و نمونه‌های عینی هر مورد را کاملا باورپذیر می‌کند. در ادامه این مقاله علاو برنام هر فصل به برخی از قسمت‌های مهم وکلیدی همان فصل نیز اشاره می‌شود.

لینک

فصل اول:

۱۰۰۱ راهکار تبلیغاتی در این فصل به برنامه‌ریزی تبلیغات می‌پردازد. اینکه محصول‌تان چیست؟ چه قولی‌ می‌دهید؟ هدف‌تان چیست و بودجه تبلیغاتی شما چقدر است؟

برای تبلیغات هرچقدر که می‌توانید خرج کنید. با رقبا همچشمی کنید . بخشی از درآمدتان را به تبلیغات اختصاص دهید و مطابق اهداف فروش‌تان خرج تبلیغات کنید و یادتان باشد که سهم بازار هر کسب‌وکار به طور مستقیم با تلاش‌های تبلیغاتی‌اش نسبت دارد.

فصل دوم:

در این فصل کتاب با ۵۵ روش موضع‌گیری محصول در بازار آشنا می‌شوید. منظور از موضع‌گیری شفاف کرد محصول، قیمت، کیفیت، کمیت، شعار، جایگاه و مخاطب و  … است.

عوامل موثر در تعیین جایگاه یک محصول یا خدمات عبارتنداز:

محصول و تاریخچه آن – نام تجاری – بسته بندی (شکل، جنس، رنگ و بو) – شعار شرکت – قیمت – جایی‌که محصول تولید می‌شود – محل فروش- روش‌های تبلیغ – سخنگویان شرکت – انتخاب رسانه – فرم پرداخت‌ها – تعهد اجتماعی – رقابت

فصل سوم

کتاب ۱۰۰۱ راهکار تبلیغاتی در این فصل، به نقش تصویر در جلب توجه مخاطب می‌پردازد.  بیشتر اوقات تصویر تنها عاملی است که مصرف کننده در آگهی‌تان می‌بیند. نتیجه تحقیقات نشان می‌دهد  ۴۴ درصد خوانندگان به آگهی توجه می‌کنند. ۳۵ درصد میتوانند تبلیغ کننده را نام ببرند و فقط ۹ درصد آنان بیش‌از نیمی از تبلیغ را می‌خوانند. سرعت انتقال پیام از طریق یک تصوی به سرعت نور است. بهترین تصاویر در یک تبلیغ چگونه باید باشند جان کاپلز در کتاب معروفش، روش‌های آزمایش شده تبلیغات جواب این پرسش را میدهد.

بهترین تصویرها باید این ویژگی‌ها را داشته باشند

  1. عکس‌هایی از محصول
  2. عکس‌هایی از محصول در حال استفاده
  3. عکس‌هایی از افرادی در حال استفاده از محصول
  4. عکس‌هایی از جایزه‌هایی که به مصرف کنندگان تعلق می‌گیرد

فصل چهارم:

عنوان‌های چشمگیر نام فصل چهارم از کتاب ۱۰۰۱ راهکار تبلیغاتی است. البرت لاسکر (پدر تبلیغات مدرن می‌گوید:  “۹۰  درصد تاثیر یک آگهی به عنوان آن بستگی دارد.”

عنوان‌هایی نظیر نصف قیمت، یک بخر دوتا ببر، ۵۰ درصد تخفیف هرسه یک مفهوم را می‌رسانند اما عبارت ” یکی بخر دو تا ببر”  تاثیر بیشتری دارد. عوامل زیادی در یک عنوان موثر است که از آن جمله می‌توان به واژه‌ها، تعداد واژه‌ها تعداد سطرها و نوع بازی با کلمات نام اشاره کرد.

عنوان‌هایی که می‌فروشند:

  1. عنوان‌هایی که که قول بهره‌ای را به مشتری می‌دهد.
  2. عنوان‌هایی که توصیه عملی ارائه می‌دهند.
  3. عنوان‌هایی که چیز تازه‌ای را اعلام می‌کند.
  4. عنوان‌هایی که تخفیف را اعلام می‌کند
  5. عنوان‌هایی که کنجکاوی را بر می‌انگیزاند.
  6. عنوان‌هایی که واژه‌ها و اصطلاحات دوست‌داشتنی را به کار می‌گیرند.

فصل پنجم:

“نگارش تبلیغاتی که محصول را به فروش می‌رساند” نام این فصل است. فقط ۱۰ درصد مردم این قسمت را می‌خوانند. اما این گروه کوچک نیز می‌توانند مشتریان بالقوه‌ای باشند که دوست دارند بیشتر درباره محصول شما بدانند. برای اینکه نوشته شما خوانده شود موارد زیر را رعایت کنید.

  1. حاشیه نروید
  2. اصل پیام را در بدو امر بیان کنید
  3. صریح باشید
  4. با مخاطب خود مستقیم صحبت کنید
  5. از زمان حال استفاده کنید
  6. از منطق واحساس استفاده کنید
  7. پاراگراف‌های کوتاه و جذاب بسازید
  8. از کلمات و جملات کوتاه استفاده کنید.

فصل ششم:

در این فصل از کتاب ۱۰۰۱ راهکار تبلیغاتی نویسنده، نوع حروف چاپی (فونت و گرافیک) را مورد بررسی قرار می‌دهد. بر خلاف تصور انتخاب شکل حروف کار ساده‌ای نیست. حروف درشت مبین قدرت‌اند و حروفی که به سمت راست کج شده‌اند پویا تلقی می‌شوند.

هر نوع حروفچینی باید بر اساس هماهنگی محصول با مشتری بالقوه، طول نوشته‌ی تبلیغاتی، نوع تصویر‌هایی که در آگهی چاپ ‌می‌شود انتخاب شود.

نوشته سفید روی متن سیاه یا خاکستری فکر مناسبی نیست.مردم حروف سیاه را بر متن سفید ۴۲ درصد سریعتر می‌خوانند.

فصل هفتم:

موثرترین روش‌های صفحه‌آرایی چیست؟

یک صفحه‌آرایی ساده و واضح خوانندگان را به سوی خود جذب می‌‌کند و بر عکس، یک صفحه‌آرایی مبالغه‌آمیز آنها را دفع می‌کند. استارچ می‌گوید تبلیغاتی که بهترین نتیجه ها را به دست می‌آورند، حاوی عکسهایی هستند بیش از نیمی از  فضا را اشغال کرده‌اند.

برخی فکر می‌کنند که حاشیه‌ها، فضای های خالی و فضای میان پاراگراف‌ها موجب هد دادن فضا می‌شود. این فکرها را دور بریزید. این گونه صفحه‌آرایی به شما اجازه می‌دهدکه عنوان‌تان را، کپی وتصویر‌های‌تان را متمایز سازید. این‌ها سبب می‌شود که نوشته‌تان راحت‌تر خوانده شود.

فصل هشتم:

مفهوم پنهانی رنگ‌های مختلف

رنگ بیش از یک ترفند در جلب توجه کمک می‌‌کند و همواره خالق احساسات است. چند سال پیش لوی چس‌کین، مدیر شرکتی که پژوهش‌هایی در مورد رنگ‌ها را هدایت می‌کرد، از زن‌های خان‌دار خواست که پورد شستشویی را در سه نوع جعبه متفاوت ارئه می‌شد، امتحان کرده و تصمیم بگیرند کدام‌یک مناسب پارچه‌های ظریف است. جعبه اول زرد جعبه دوم آبی و جعبه سوم نقطه‌های زرد روی زمینه آبی بودند. آنها احساس می‌کردند جعبه زرد رنگ حاوی ماده شوینده بسیار قوی است و پارچه را خراب می‌کند. جعبه دوم به تصور آنها حاوی ماده غیر موثر بود و نمی‌توانست پارچه‌ها را بشوید و جعبه سوم بهترین جعبه گزارش شد.

در  صنعت اتومبیل رنگ یکی از سه معیار انتخاب است و دو معیار دیگر قیمت و کیفیت است. کمپانی “برنی” اعلام کرد وقتی برچسب قوطی کانادارای بدون شکر زنجبیلی را از رنگ قرمز به سبز کاهش داده فروش بیش از ۲۵ درصد کم شده.

 فصل نهم:

کتاب ۱۰۰۱ راهکار تبلیغاتی در این فصل به تبلیغات مقایسه‌‌ای و زمان اجرای درست آن می‌پردازد. اگر چه این نوع تبلیغات مورد توجه خیلی از شرکت‌های بزرگ دنیا قرار نگرفته اما امروزه در آمریکا، کانادا، بریتانیا، سوئد، استرالیا وخیلی از کشور‌های دیگر دنیا رایج است.

این مدل تبلیغات وقتی می‌تواند مناسب باشد که

  • شما سهم کوچکی از بازار را به خود اختصاص داده باشید
  • شما بتوانید ثابت کنید که محصول شما بهتر است.
  • نام‌های تجاری دیگر امتیاز خاصی نداشته باشند.
  • محصول شما به راستی اصیل باشد
  • شما دلایلی برای نشاند دادن برتری محصول خود نسبت به محصول رقیبان ندارید استفاده از این مدل تبلیغ بی‌معنی است.

فصل دهم:

آخرین فصل کتاب ۱۰۰۱ راهکار تبلیغاتی مربوط به تاثیرات پنجگانه تکرار میشود. در اولین توصیه این فصل نویسنده می‌گوید: تا زمانی که تبلیغات‌تان به فروش می‌انجامد، آن را تکرار کنید. تبلیغی که امروز چاپ شود و فردا ناپدید شود محکوم به شکست است.

هربرت کراگ من می‌گوید: تبلیغات شما باید حداقل سه بار در معرض دید مصرف‌کننده قرار گیرد تا موثر واقع شود. نمایش نخست تاثیر خاصی ندارد. همانند هر واکنش اولیه دیگری، مخاطب خواهد گفت: این دیگر چیست؟” در نمایش دوم او خواهد گفت: ” من این را پیشتر دیده‌ام.” و در این مرحله او به فکر می‌رود. در نمایش سوم مخاطب‌تان محصول‌تان را یا دوست خواهد داشت. یا نخواهد داشت در این مرحله است که فروش اتفاق می‌افتد.

تبلیغات کمدی خیلی زودتر از تبلیغات کلاسیک تاثیرشان را از دست می‌دهند.

از گذاشتن تبلیغات خود در بخشی که رقبا مورد استفاده قرار داده اند برحذر باشید. در تحقیق سال ۱۹۸۸  که در دانشگاه ” سین سیناتی ” انجام شد دریافتند، نمایش دو محصول رقیب تا ۲۵ درصد موجب از یاد رفتن نام تجاری محصول از ذهن مصرف کننده می‌شود.

 

نام کتاب: قدرت عادت
نویسنده: چارلز داهیگ
مترجم: مصطفی طرسکی- فاطمه ثابت‌قدم
انتشارات: نشر نوین
تعداد صفحات کتاب ۱۰۸
موضوع: روانشناسی – بهبود فردی

قدرت عادت‌ها

کتاب قدرت عادت به چرایی کارهایی که در زندگی و کسب‌وکار انجام می‌دهیم می‌پردازد. این کتاب توسط نشر نوین منتشر شده که در در ابتدای کار (سال ۱۳۹۲) قرار بود کتاب قدرت عادت در دو جلد و بصورت الکترونیکی عرضه شود. جلد اول بصورت فایل پی دی اف در اینترنت  به صورت رایگان عرضه شد و با استقبال گسترده ای روبرو شد، بعد از آن کل کتاب، در یک جلد و بصورت غیررایگان عرضه شد. کتاب‌چاپی موجود، در واقع همه نسخه کامل کتاب قدرت عادت (ترکیب جلد ۱ و ۲ سابق) است.

مقاله‌ای که هم اکنون مطالعه می‌کنید مربوط به کتاب کامل است اما نسخه الکترونیکی جلد اول این کتاب را می‌توانید رایگان  از انتهای همین مقاله دانلود کنید

چارلز دوهینگ

خلاصه کتاب در چند  عبارت

عادت‌ها با الگویی روانشناختی به نام «حلقه عادت» شروع می‌شود و طی سه مرحله شکل می‌گیرند. ابتدا نشانه یا انگیزه(سرنخ) بوجود می‌آید این مرحله معمولاً‌ بیرون از وجود ماست و در بیشتر موارد روی آن کنترلی نداریم . در این مرحله، نشانه به مغز ما می‌گوید وارد مرحله اتوماتیک نسبت به رفتاری خاص شویم. بعد از آن، مرحله معمول انجام آن رفتار(روتین) است و مرحله سوم، پاداش است؛ نتیجه و حسی که از انجام آن رفتار برای شخص حاصل می‌شود، و اینگونه حلقه عادت شکل می‌گیرد‏. و با تکرار ما به یک عادت عمیق خواهیم رسید.

سه بخش اصلی کتاب قدرت عادت

بخش اول

بخش اول بر روی این موضوع تمرکز می کند که قدرت عادت‌  چگونه در زندگی افراد ظاهر می شوند. این بخش در مورد عصب‌شناسی شکل‌گیری عادت، چگونگی ساختن عادت‌های جدید و تغییر عادت‌های قدیمی، و روش‌ها بحث می‌کند، مثال موردی آن تبلیغات است که مسواک‌زدن را از یک کار ناشناخته تبدیل به یک دغدغه‌ی عمومی کرد. این بخش نشان می‌دهد که چگونه شرکت پروکتر‌اندگمبل با استفاده از تمایلات عادتی مشتریان، یک اسپری به نام فیریز را تبدیل به یک تجارت یک میلیارد دلاری کرد، چگونه معتادان گمنام الکل با حمله به عادت‌ها در مرکز اعتیاد، زندگی‌شان را تغییر می‌دهند، و این که چگونه مربی تونی‌دانگی، روند زوال بدترین تیم در لیگ فوتبال ملی را با تمرکز بر روی واکنش های خودکار بازیکنانش به سرنخ های جزئی روی زمین‌بازی، به حرکت در مسیر موفقیت تغییر داد.

بخش دوم:

دومین قسمت کتاب قدرت عادت‌، به عادت‌های شرکتها و سازمان‌های موفق می‌پردازد. این بخش جزییاتی را ارائه می‌دهد راجع به اینکه چگونه یک مدیر اجرایی به نام پاول اونیل – قبل از اینکه وزیر دارایی شود – یک کارخانه آلومینیوم که برای بقاء دست و پا می‌زد را با تمرکز بر روی یک عادت زیربنایی در میانگین صنعتی داو جونز تبدیل به تولید کننده برتر کرد و این که چگونه استارباکس با آموزش عادت‌هایی که برای تقویت قدرت اراده طراحی شده بودند، یک دانش آموز ترک تحصیل کرده را تبدیل به مدیری برتر کرد. این بخش شرح می‌دهد که چرا وقتی عادت های سازمانی یک بیمارستان آنطور که پیش بینی می‌شود عمل نمی‌کنند، حتی با استعدادترین جراحان هم ممکن است اشتباهات فاجعه باری را مرتکب شوند.

بخش سوم

قسمت سوم کتاب قدرت عادت به عادت‌های جوامع مختلف می‌پردازد. این بخش شرح می‌دهد که چگونه مارتین لوتر کینگ جی‌آر، و جنبش‌های حقوق مدنی تا حدودی از طریق تغییر عادت‌های اجتماعی مونتگومری آلاباما، موفق شدند – و اینکه چرا یک تمرکز مشابه به کشیشی جوان به نام ریک وارن کمک کرد تا بزرگترین کلیسای کشور را در دره سادلیک کالیفرنیا بسازد.

در پایان این بخش به بحث درباره سوالات اخلاقی پیچیده پرداخته می‌شود؛ نظیر اینکه آیا اگر قاتلی در انگلستان بتواند به طور قانع کننده‌ای بحث کند که عادت‌های او بودند که او را به سمت کشتن سوق دادند، می‌بایست آزاد شود یا خیر.

هر فصل به یک بحث اصلی می پردازد؛ عادت‌ها می توانند تغییر کنند، اگر ما بتوانیم بفهمیم که چگونه کار می کنند. این کتاب صدها پژوهش دانشگاهی، مصاحبه با بیش از سیصد دانشمند و مدیر اجرایی، و تحقیقات انجام شده در تعداد زیادی شرکت را با خود یدک می کشد.

این کتاب روی عادت هایی تمرکز می کند که به صورت تکنیکی تعریف شده اند: انتخاب‌هایی که همه ما زمان هایی انجام می‌دهیم، و بعد دیگر در مورد آنها فکر نمی‌کنیم، ولی اغلب، هر روز همچنان آنها را انجام می‌دهیم.

در یک زمانی، همه ما وقتی که به دفتر کاری مان رسیدیم، به طور آگاهانه تصمیم گرفته‌ایم که چقدر بخوریم و روی چه چیزی تمرکز کنیم، هر چند وقت یک بار نوشیدنی خاصی بنوشیم یا اینکه چه موقع برای دویدن ترم بیرون برویم. بعد انتخاب کردن را متوقف کردیم و رفتار خودکار شد. این نتیجه طبیعی عصب‌شناسی ماست و با درک این که این اتفاق چگونه می‌افتد، می توانید آن الگوها را به هر طریقی که می خواهید بازسازی کنید.

به قسمت‌هایی از این کتاب توجه فرمایید

وقتی امروز صبح از خواب بیدار شدید، اول از همه چه کاری کردید؟ آیا زیر دوش پریدید، ایمیل تان را چک کردید، یا از آشپزخانه یک دونات برداشتید؟ آیا دندان هایتان را قبل یا بعد از خشک کردن خودتان مسواک زدید؟ اول بندهای کفش راستتان را بستید یا چپ را؟ در حالی که از در می‌رفتید به بچه هایتان چه گفتید؟ از چه راهی به سمت محل کارتان رانندگی کردید؟ وقتی به میز کارتان رسیدید، به ایمیل هایتان رسیدگی کردید، با یک همکار گپ زدید یا بلافاصله شروع کردید به یادداشت برداری؟ برای نهار سالاد خوردید یا همبرگر؟ وقتی به خانه رسیدید، کفش های ورزشی تان را برای دویدن پوشیدید، یا برای خودتان نوشیدنی ریختید و شام را جلوی تلویزیون خوردید؟

ویلیام جیمز در سال ۱۸۹۲ نوشت: «تمام زندگی ما، تا به الان که فرم مشخصی گرفته است، مجموعهای از عادت هاست.» ممکن است اینطور به نظر برسد که بیشتر انتخاب‌هایی که ما هر روز می کنیم، محصول تصمیم گیری‌های ما که کاملا با دقت انجام شده هستند، ولی این واقعیت ندارد. أنها عادت هستند. و اگر چه هر عادتی به خودی خود کوچک به نظر می رسد، در طی زمان غذاهایی که سفارش می دهیم، چیزی که هر شب به بچه هایمان می‌گوییم، اینکه پول خرج می‌کنیم یا پس اندازه هر چند وقت یک بار ورزش می کنیم، و چگونگی سازماندهی افکار و روتین‌های کاری مان تاثیر شگرفی بر روی سلامتی، بهره وری، امنیت مالی و خوشحالی ما دارند.

یک مقاله منتشر شده توسط محققی از دانشگاه دوک در سال ۲۰۰۶ نشان داد که بیش از ۴۰ درصد کارهایی که افراد در طی یک روز انجام دادند، در واقع تصمیم نبوده‌اند، بلکه عادت بوده اند.

ویلیام جیمز – همانند تعداد بی شماری از افراد دیگر از ارسطو گرفته تا اپرا (یک برنامه تلویزیونی است که در آن افراد در مورد کارهای بدی که کرده اند در حضور جمع اعتراف می کنند، اپرا وینفری مجری این برنامه است) – بیشتر عمرش را در تلاش برای اینکه چرا عادت‌ها وجود دارند گذراند. ولی در واقع تنها در طی دو دهه گذشته، دانشمندان و بازاریابان شروع به درک این موضوع کرده‌اند که عادتها چگونه کار می کنند – و مهم تر از آن اینکه چگونه تغییر می یابند.

فرایند شکل گیری عادت

دانشمندان می گویند عادت‌ها به این دلیل بوجود می آیند که مغز مرتب بدنبال راه هایی است تا سعی و تلاش را کم کند و در مصرف انرژی صرفه‌جویی کند. اگر تمام کارها به خود واگذار شوند، مغز سعی می کند تقریبا هر کار روتین و معمولی را به شکل یک عادت درآورد، چون عادت ها به ذهن ما اجازه می‌دهند اغلب اوقات تجزیه و تحلیل را کاهش دهد. این غریزه صرفه جویی، مزیت بزرگی است.
یک مغز کارآمد به فضای کمتری نیاز دارد که باعث می شود مغز کوچکتر باشد و در نتیجه باعث می شود تولید نوزاد آسانتر شده و در نهایت مرگ و میر مادر و نوزاد کاهش می‌یابد. همچنین یک مغز کارآمد این امکان را به ما می‌دهد تا فکر کردن مداوم درباره رفتارهای ابتدایی مانند پیاده روی و انتخاب اینکه چه چیزی بخوریم را کنار بگذاریم و در نتیجه می توانیم انرژی ذهنی خود را صرف اختراع و ابداعات کنیم.

واقعیت این است که حفظ کردن انرژی ذهن همانند شمشیر دولبه عمل می کند چون اگر نیروی مغز ما در زمان نامناسبی پایین بیاید، نمی توانیم متوجه چیزهای مهم نظیر مخفی شدن شکارچی و سرعت بالای اتومبیل شویم. بنابراین ذهن ما سیستم هوشمندی را تعبیه کرده است تا مشخص کنند چه موقع عادت‌ها کنترل اوضاع را بدست بگیرند. این چیزی است که هر زمان یک تکه رفتاری شروع شده یا پایان می یابد، رخ می دهد.

برای دانلود رایگان قسمت اول کتاب روی عکس زیر کلیک کنید

ممنون میشم از شما اگر نظرتان را درباره این مقاله در چندجمله بنویسید

نام کتاب: هنر شفاف اندیشیدن
نویسنده: رولف دوبلی
مترجم: عادل فردوسی‌پور- بهزاد توکلی علی شهروز
انتشارات: نشر چشمه
تعداد صفحات کتاب ۳۲۵
موضوع: روان‌شناسی بهبود فردی

کتاب هنر

کتاب هنر شفاف اندیشیدن می‌گوید: شما هر روز با ده‌ها تصمیم‌گیری همراه هستید که در هر کدام ممکن است با یک خطای شناختی همراه باشد. خطایی که کاملا پنهان است و شاید بار‌ها و بارها آن را تکرا کنید و هیچگاه متوجه آن نشوید!!!  رولف دوبلی در این کتاب شما را با ۹۹ خطای شناختی رایج آشنا می‌کند. شناخت این خطاها به شما کمک می‌کند که قبل از هر تصمیم، چند دقیقه‌ای مکث کنیم و از خود بپرسیم؛ آیا در تصمیمی که می خواهم بگیرم ممکن است یکی از این ۹۹ خطا سهمی داشته باشد؟

کتاب هنر شفاف اندیشیدن در ایران به خوبی جایگاه خود را در بین اهل کتاب باز کرد و شاید بتوان گفت بخشی از شهرت این کتاب در ایران به خاطر نام عادل فردوسی پور مفسر و مجری  پرحاشیه تلویزیون به عنوان یکی از مترجمان این کتاب می‌باشد. جالب است بدانید رولف دوبلی، نویسنده کتاب هم بدون حاشیه نیست، و برخی او را متهم می‌کنند که این کتاب محصول یک سرقت ادبی از کتاب نسیم طالب است.

رولف روبلی کیست؟

رولف وبلی نویسنده  سوئدی است که چند رمان هم در کارنامه خود دارد او فارغ‌التحصیل دانشگاه سنت گالن سوئیس است و از این دانشگاه دکترای فلسفه اقتصاد و ام‌بی‌ای دارد

دوبلی از مؤسسان سایت  getAbstractاست. کار این سایت فروش خلاصه کتاب‌هاست. عمده شهرت رولف دوبلی به خاطر کتاب هنر شفاف اندیشیدن است اما کتاب هنر خوب زیستن از این نویسنده معروف است.

در سال۲۰۰۴ در یک آشنایی با  نسیم نیکولاس طالب ایده نوشتن این کتاب شکل می‌گیرد.

نسیم نیکولاس طالب نویسنده کتاب قوی سیاه یک از کسانی است که مدعی  است رولف دوبلی مطالب کتاب هنر شفاف اندیشیدن را از او سرقت کرده است.

کتاب هنر شفاف اندیشیدن در ۹۹ قطعه مستقل کوتاه ، همراه با داستان و مثال و خاطره است که خواندن و آموختن را آسان و لذت بخش می‌کند. در انتهای این مقاله می‌توانید pdf  خلاصه کتاب را دانلود کنید.

 

قسمت‌های از  کتاب هنر شفاف اندیشیدن

 

چرا تیم ها تنبل اند؟ کم کاری اجتماعی

سال ۱۹۱۳، ماکسیمیلی بن رینگلمن، مهندس فرانسوی، عملکرد اسب‌ها را مطالعه کرد. او نتیجه گرفت قدرت دو حیوان که کالسکه را می‌کشند با دو برابر قدرت یک اسب برابر نیست. رینگلمن شگفت زده از این نتیجه آن را به انسان ها هم تعمیم داد. چند مرد باید طنابی را از دو سو می‌کشیدند. او نیروی به کار گرفته شده از هر طرف را اندازه‌گیری کرد. به طور میانگین، اگر دو نفر با هم طناب را بکشند، هر کدام فقط ۹۲ درصد از قدرت خود را به کار می‌گیرند. وقتی سه نفری با هم بکشند، این عدد ۸۵ درصد است و اگر هشت نفر بکشند، فقط از ۴۹ درصد قدرت خود بهره می گیرند. علم چنین چیزی اثر کم کاری اجتماعی می‌نامد. این پدیده وقتی اتفاق می‌افتد که عملکرد فردی به طور مستقیم قابل مشاهده نیست و با تلاش گروهی آمیخته می شود

وقتی مردم کاری را با هم انجام می‌دهند، عملکردهای فردی کاهش پیدا می‌کند. این شگفت آور نیست. چون نیروی مصرف شده از طرف ما به رغم کاهش به طور کامل صفر نمی‌شود. کم کاری اجتماعی فقط در عملکرد فیزیکی ما اتفاق نمی‌افتد. ما به لحاظ ذهنی هم کم‌کاری می کنیم. برای مثال، در جلسه‌های هر چه تیم بزرگ‌تر باشد، مشارکت فردی ضعیف‌تر می شود. اما به محض آن که شرکت کنندگان به یک تعداد مشخص برسند، عملکرد ما ثابت می‌شود. مهم نیست گروه شامل بیست نفر باشد با صد نفر، اینرسی بیشینه حاصل شده

در نتیجه، مردم در گروه‌ها نسبت به وقتی که تنها هستند متفاوت رفتار می‌کنند ( در غیر این صورت، اصلا گروهی در کار نبود)، با آشکار شدن عملکردهای فردی تا حد امکان، می توان نقاط ضعف گروه‌ها را خفیف کرد. زنده باد شایسته سالاری! زنده باد جامعه‌ی عملکرد محور!

کتاب

دقیقاً‌ مشخص نیست چه کسی این ایده که تیم‌ها بسیار بیشتر از افراد، موفق می‌شوند را مطرح کرد. اما به احتمال زیاد کار کپیِ کشورهای غربی از ژاپنی هایی بود. آنها به صورت تیمی کار می‌کردند و در مقطعی یک جهش صنعتی چشمگیر داشتند. غافل از اینکه مدل ژاپنی‌ها را نمی‌توان با آمریکا‌ی‌ها و اروپایی‌ها تکرار کرد. چون کم کاری اجتماعی در ژاپن به ندرت اتفاق می‌افتد و در غرب تیم‌ها فقط و فقط در صورتی بهتر عمل می‌کنند که کوچک باشند و از افراد مختلف و متخصص باشند.

 

کار تیمی


اشتیاق خود را مهار کن نفرین برنده

تگزاس در دهه ی ۱۹۵۰ میلادی؛ یک تکه زمین به حراج گذاشته میشود. ده شرکت نفتی برای تصاحب آن رقابت می‌کنند. هر کدام برای آن ارزشی تخمینی در نظر گرفته‌اند. کمترین تخمین ده ملیون دلار و بیشترین آن صد ملیون دلار است. هرچه قیمت در مزایده بالاتر برود، شرکت های بیشتری مزایده را ترک می‌کنند. در نهایت، یک شرکت بیشترین پیشنهاد را ارایه می دهد و برنده می شود.

نفرین برنده اشاره می‌کند که برنده ی مزایده معمولا بازنده ی آن خواهد بود. تحلیلگران صنعت می گویند شرکت هایی که مرتب از مزایده ی زمین های نفتی پیروز بیرون می آیند، همیشه بیش از حد پول می پردازند و سال ها بعد شکست می خورند. که قابل درک است. اگر تخمین ها بین ده تا صد ملیون دلار تغییر کند، قیمت واقعی به احتمال زیاد جایی بین این قیمت هاست. بالاترین پیشنهاد در حراجی معمولا بیش از حد بالاست، مگر آنکه این پیشنهاد دهنگان اطلاعاتی حیاتی داشته باشند که بقیه از آن بی خبرند. در تگزاس چنین مسئله‌ای وجود نداشت. مدیران نفتی در حقیقت پیروزی پر هزینه ای را جشن می‌گرفتند.

چرا ما قربانی تفرین برنده می شویم؟ اول، ارزش واقعی خیلی چیزها مشخص نیست. به علاوه، هر چه طرف‌های درگیر علاقه مندتر باشد، احتمال دادن پیشنهاد از روی هیجان بالا می‌رود. دوم، ما می خواهیم رقبا را شکست دهیم

در نتیجه این عبارت حکیمانه راجع به حراجی را از وارن بافت بپذیر «به حراجی نرو.» اگر مجبوری در صنعتی کار کنی که مزایده بخش جدایی ناپذیر آن است، یک قیمت بیشینه را در نظر بگیر و بیست درصد از آن کم کن تا نفرین برنده را خنثی کنی، این عدد را روی یک تکه کاغذ بنویس و حتی یک سنت هم از آن بالاتر نرو.

وارن بافت


توهم پیش بینی

« فیس‌بوک ظرف سه سال به سایت شماره یک در زمینه سرگرمی تبدیل می‌شود.»

« تغییر رژیم در کره ی شمالی طی دو سال آینده.»

« نبود نفت خام ظرف پانزده سال آینده»

هر روز کارشناسان ما را با پیش بینی هایشان بمباران می‌کنند. اما آنها چه قدر قابل اعتماد‌اند؟ تا چند سال قبل، کسی به خودش زحمت نمی‌داد این پیش بینی ها را بررسی کند تا این که فیلیب تت لاک دست به کار شد.

او در یک دوره ده ساله ۲۸۲۶۱ پیش‌بینی را از ۲۸۴ نفر، که خود را متخصص می‌دانستند، ارزیابی کرد. نتیجه: متخصصان، به لحاظ دقت، فقط اندکی بهتر از کسی که به صورت تصادفی پیش‌بینی می‌کند عمل کرده بودند و از بین آنها، بدترین پیش‌بینی‌ها مربوط به نابودی و فروپاشی بود.

مشکل این است که کارشناسان از آزادی عملی که عواقب کمی برای‌شان به همراه دارد، لذت می برند. اگر شانس بیاورند، از هیاهوی تبلیغاتی، پیشنهادهای مشاوره‌ای و قراردادهای انتشاراتی لذت می‌برند. اگر هم کاملا اشتباه پیش‌بینی کرده باشند، با هیچ جریمه‌ای مواجه نمی‌شوند، چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ از دست رفتن وجهه. در واقع هر چه بیشتر پیش‌بینی کنند، تصادفا تعداد بیشتری از پیش‌بینی هایشان درست از آب در می‌آید.

رولف

بنابراین وقتی با یک پیش‌بینی مواجه می شوید، نگاه‌تان انتقادی باشد. هر وقت به پیش‌بینی یک نفر گوش می‌دهم، عمدا لبخند می‌زنیم، مهم هم نیست چه قدر این کار ناراحت کننده باشد. سپس از خودم دو سوال می‌کنم؛ اول، کارشناس چه انگیزه‌ای داشته؟ دوم، نرخ موفقیتش چه میزان است؟ در طول پنج سال قبل چند بار پیش‌بینی کرده؟ از بین آن ها، چند تا درست بوده‌اند و چند تا غلط؟

در نهایت چون کاملا مناسب این بحث است – نقل قولی از تونی بلر، نخست وزیر سابق بریتانیا، می‌آورم ، من پیش بینی نمی‌کنم. هرگز نکرده‌ام و هرگز هم نخواهم کرد.»


دانلود کتاب هنر شفاف اندیشیدن

لطفا نظر خود را درباره این مقاله بنویسید. متشکرم

نام کتاب: ۲۱ گام تا استخدام بهترین‌ها
نویسنده: سید محمد حسین علوی
انتشارات: سخنوران
تعداد صفحات کتاب: ۱۰۳
موضوع: کسب وکار- استخدام

21 گام تا

این کتاب سومین کتابی است که در حوزه کسب‌وکار نوشتم و سعی کردم در این کتاب یک دستورالعمل کامل را برای استخدام در اختیار صاحبان کسب‌وکار قرار دهم تا با بوسیله آن یک استخدام بدون دردسر و درستی را داشته باشند. در این کتاب از مباحث اضافی و حاشیه‌ای که اطلاعات شما را راجع به استخدام بالا می‌برد پرهیز شده و صرفا به موضوعات کاربردی پرداخته شده بنابر کتاب ۲۱ گام تا استخدام بهترین‌ها یک کتاب کاملاً کاربردی است.

کتاب ۲۱ گام تا استخدام بهترین‌ها بدرد چه کسانی می‌خورد؟

تمام کسانی که تا به فکر گسترش کار خود هستند و تجربه استخدام ندارند. این کتاب با زبان ساده مرحله به مرحله کمک می‌کند تا بدون پیش‌نیاز قبلی فرایند استخدام به درستی پیش رود.

تمام کسانی که کسب‌وکار دارند و نیاز به استخدام دارند. تفاوتی نمی‌کند که شرکتی بزرگی باشد یا یک کسب‌وکار خیلی کوچک که در اصطلاح عامیانه می‌خواهد یک شاگرد استخدام کند، می‌تواند از آموزش‌های کتاب استفاده کند.

در این کتاب به چه موضوعاتی پرداخته می‌شود؟

این کتاب در سه فصل نوشته شده که فصل اول به تمام موارد قبل از استخدام می‌پردازد اینکه چرا استخدم نمی‌کنیم؟ چه زمانی، زمان درست استخدام است؟ اگر نیروی کار داریم آیا نیاز هست باز هم استخدام کنیم ؟ و مهمترین اشتباهات یک مدیر که قبل از استخدام ممکن است انجام دهد را بررسی می‌کند؟

فصل دوم کتاب به معیارهای عمومی و اختصاصی استخدام می‌پردازد و اینکه کدام ویژگی‌های کارجو باید در اولویت باشد. آیا استخدام فامیلی کار درستی است یا نه؟ شخصیت شناسی در استخدام چه کمکی می‌تواند به ما داشته باشد.

فصل سوم مربوط به اصل استخدام است. چطور یک آگهی استخدام جذاب بنویسیم. چگونه و کجا‌ها این آگهی را ارائه کنیم. چه فیلتر‌هایی برای استخدام داشته باشیم. فرم سوالات استخدام را  چگونه تهیه کنی؟ چه سوالاتی را کتبی بپرسیم و چه سوالاتی را حضوری بپرسیم؟ چگونه قرار داد کاری ببندیم؟ و اولین روزهای کاری با کارمند جدید چه برخورد داشته باشیم؟  تمام سوالاتی هستند که درفصل سوم کتاب ۲۱ گام تا استخدام بهترین‌ها پاسخ آنها را خواهید یافت.

لینک

قسمت‌هایی از  کتاب ۲۱ گام تا استخدام بهترین‌ها

کلمن ماکر مدیر عامل شرکت ژیلت می‌گوید: «هر یک دقیقه‌ای که برای انتصاب فرد مناسب در جایگاه مناسب صرف می‌شود، به هفته‌ها تأخیر در استخدام و نداشتن کارمند می‌ارزد.»

برای استخدام درست، کمی سخت‌گیر باشید و با برنامه پیش بروید. کسب وکار شما با استخدامِ فوری رشد نمی‌کند بلکه این انتخاب کارمندان شایسته است که رشد آن را رقم می‌زند.


به ثبات اخلاقی کارجو توجه داشته باشید!

منظورم از ثبات اخلاقی، داشتن معیارهایی برای انجام رفتارهای درست است. یعنی این‌که رفتارهای اخلاقی انسان تحت تأثیر عوامل بیرونی تغییر نکند!

ثبات اخلاقی تقریباً تعبیر کامل‌تری از همان اصطلاح عامیانه واژه « یکرنگی » است. این‌که رفتار کارجو در زمان استخدام با رفتار عادی او به طور ناخودآگاه متفاوت باشد امری طبیعی است و خیلی دور از انتظار نیست. اما نداشتن ثبات اخلاقی و تغییر ارزش‌های شخص، قابل تأمل و نگران کننده است.

یک کارجو با ثبات اخلاقی و ارزش‌های مشخص، می‌تواند خاطر شما را در هر شرایطی آسوده نگه دارد. تأکید می‌شود در رابطه با منش و شخصیت اخلاقی کسی که می‌خواهید استخدام کنید، وسواس بیشتری بخرج دهید.

اشتباه‌ترین کار ممکن این‌است که انتظار داشته باشید به راحتی منش و شخصیت اخلاقی او در محیط کار شما بهبود یافته و عوض شود!

وارن بافت می‌گوید: « در مورد کسی که می‌خواهید استخدام کنید سه ویژگی یک‌رنگی، هوش و انرژی را بررسی کنید. اگر شما، شخصی که ویژگی اول را ندارد استخدام کردید، خدا خدا کنید احمق و تنبل باشد چون اگر ویژگی اول را نداشته باشد دو ویژگی دیگر باعث نابودی خودتان و کسب و کارتان خواهد شد. »

برای شناخت ثبات اخلاقی افراد نمی‌توانید به رزومه او نگاه کنید، نمی‌توانید روی حرفهایش حساب باز کنید. شاید معرفش هم درست او را آن طور که باید نشناخته باشد.

اگر مهارت‌های مصاحبه و استخدام را ندانید، بعید نیست رفتار کارجویی که ثبات اخلاقی ندارد شما را در زمان استخدام به اشتباه بیاندازد.

خب چاره کار چیست؟ بهترین پاسخ به این سوال این‌است که به رفتارهای گذشته او رجوع کنید. در واقع گذشته او نشان می‌دهد که چگونه در آینده رفتار خواهد کرد، نه آنچه در زمان استخدام بروز می‌دهد. در قسمت مصاحبه استخدامی سؤالاتی را طراحی کنید که به شما کمک ‌کند به رفتارهای گذشته او پی ببرید.

این‌که بدانید چه خصوصیاتی نباید داشته باشد کافی نیست. برای خود مشخص کنید کارمندتان چه خصوصیاتی باید داشته باشد. نظم، سخت‌کوشی، مثبت‌اندیشی، خوش‌صحبتی و… هر موردی دیگری که برای‌تان مهم است، همه را بنویسید.

کارجو


به استعداد بیشتر از تجربه بهاء دهید!

چرا باید به استعداد بهای بیشتری داد؟ مگر چیزی می‌تواند جای تجربه را پر کند؟! و اصلاً آیا این دو را می‌توان با هم مقایسه کرد؟

دقت داشته باشید وقتی بیان می‌شود به استعداد بیشتر بهاء بدهید و تجربه در اولویت بعد از آن باشد، با این فرض است که متقاضی مهارت لازم و حد استاندارد را برای استخدام دارد.

اما چرا باید استعداد بر تجربه مقدم باشد؟

به سه دلیل باید به استعداد بیشتر از تجربه بها داد

اول اینکه خلاقیت‌ها با استعداد شکوفا می‌شود نه با تجربه

وقتی موانع خلاقیت مورد بررسی قرار می‌گیرد از دانسته‌های گذشته و تجربه‌های قبلی به عنوان یک محدودیت ذهنی یاد می‌شود. دانسته‌ها و تجربه‌های گذشته هر فرد، معجونی از همه مفروضات ذهنی او است، اعم از درست و اشتباه، که به‌راحتی قابل تفکیک نیستند. این فرضیات، ناخودآگاه بر تصمیم‌گیری‌های انسان ( بخصوص در خلق ایدهای خلاقانه ) تأثیر خواهند داشت و به‌عبارت دیگر خلاقیت را محدود می‌کنند. به همین جهت کودکان که دارای ذهن خالی‌تر و تجربه کمتری هستند، خلاقیت بسیار بیشتری نسبت به افراد بالغ دارند.

تجربه


هدف مصاحبه حضوری چیست؟

هدف اصلی شناخت خصوصیات ذاتی ( چهره و تُن صدا و توانایی جسمانی و … ) و خصوصیات اکتسابی ( ادب واخلاق ، نحوه‌ی ارتباط‌گیری، اعتمادبنفس، شخصیت و… ) کارجو می‌باشد. این موارد را در مصاحبه کتبی و خواندن رزومه نمی‌توان بدست آورد. از سوی دیگر هر کسی با یک جستجوی ساده در گوگل می‌تواند بفهمد کدام رفتارها را درجلسه مصاحبه داشته باشد و از کدام یک پرهیز کند تا به‌نتیجه دلخواه برسد. پس امکان این‌که کارجو همه‌ی موارد ظاهری را رعایت کند و در مصاحبه کاملاً موجه ظاهر شود زیاد است. اما نتیجه مهمی که باید به آن برسیم این‌است که آیا رفتار واقعی و همیشگی کارجو همین چیزی است که نشان می‌دهد یا نه؟ راز پی بردن به جواب این سوال، شناخت الگوهای رفتاری کارجو است. برای این‌کار باید رفتارهای گذشته او را جستجو کرد نه آنچه در حال حاضر انجام می‌دهد یا وعده آن را در آینده می‌دهد. با طراحی سؤالات هوشمندانه می‌‌توانیم تا حدود زیادی به این الگوی رفتاری برسیم. سؤالات هوشمندانه باید دارای این دو خصوصیت باشند:

  • کارجو متوجه نشود کدام جواب مد نظر است.
  • سؤالات مربوط به زمان گذشته باشد.

لینک خرید

نام کتاب: شیب
نویسنده: ست گادین
مترجم: امیر انصاری
انتشارات: آموخته
تعداد صفحات کتاب ۶۳
موضوع: کسب وکار

شیب

کتاب شیب ،کتاب کوچکی که هنر ادامه دادن و هنر متوقف شدن را یادتان می‌دهد. این جمله که در زیر عنوان کتاب شیب آمده به خوبی موضوع این کتاب کم حجم را بیان می‌کند. کتاب شیب از ست گادین با ترجمه‌های مختلف در ایران به چاپ رسیده اما این معرفی کتاب بر اساس ترجمه جناب امیر انصاری نوشته شده و آغاز کتاب عبارتی زیبا از استاد شعبانعلی را خواهید خواند.

هوشمندی به تلاش کورکورانه نیست. گاهی هوشمندی به تشخیص لحظه‌ی مناسب قطع کردن تلاش است. در را اگر بکوبیم، دیر یا زود باز خواهد شد. اما دیوار را هر چه بکوبید، در نخواهد شد – محمد رضا شعبانعلی

  کتاب شیب بدرد چه‌ کسانی می‌خورد؟

همه کسانی که در مرحله سختی از شغل خود هستند و نمی‌دانند ادامه دهند یا مسیر شغلی جدیدی را انتخاب کنند. افرادی که گمان می‌کنند مسیر موفقیت شغلی مسیری هموار و جذاب است. و کسانی که در کارشان درجا می‌زنند و پیشرفت چشمگیری ندارند. ست گادین در این کتاب شیب ، کاملا مفید و مختصر باوره‌های متداول در مورد کسب‌وکار  را به چالش می‌کشد، و کمک می‌کند به راحت‌تر در سردرگمی‌های شغلی تصمیم بگیرید و یا در آن گرفتار نشوید.

کتاب شیب چه می‌خواهد بگوید؟

همان ابتدای کتاب شیب در پیشگفتار، مترجم کاملا موضوع کتاب را برایتان باز می‌کند و می‌گوید قرار است در این کتاب چه چیزی گیرتان بیاید. او به نقل از ست گادین می‌گوید:

گاهی در زندگی کار می‌کنید و کار می‌کنید و کار می‌کنید، ولی وضع خیلی تغییر نمی‌کند. اوضاع  خیلی بهتر نمی‌شود، خیلی بدتر هم نمی‌شود. به همان شکل باقی می‌ماند. توصیه ست گادین این است که در مواجهه با بن بست باید متوقف شد و ادامه نداد.  کتاب شبیب در تشخیص شیب و بن بست به ما کمک می‌کند و نشان می‌دهد کی باید متوقف شویم و کی باید تسلیم نشویم و ادامه دهیم …

هنر متوقف شدن (بخشی از روز نوشته‌های استاد شعبانعلی)

گاهی اوقات، چیزی را که وجود دراد با چیزی که بوده مقایسه میکنیم و فراموش می‌کنیم آنرا با چیزی که می‌توانست باشد مقایسه کنیم . هیچ‌کس نمی‌داند و نمی تواند بداند که آیا هزار بار تلاش ادیسون برای اختراع لامپ، کاری درست بوده یا کاری احمقانه. تنها خود ادیسون است که می‌داند انتخاب او درست بوده یا نه. شاید اگر ادیسون اختراع لامپ را رها می‌کرد واین هزار تلاش ناموفق را صرف کار دیگری می‌کرد، دنیا او و دنیای امروز ما، جای بهتری برای زندگی بود.

این کتاب کوچک به شما کمک می‌کند با اصلاح باورهای قدیمی در مسیر سردرگمی شغلی گرفتار نشوید و اگر در این موقعیت هستیدسریع تکلیف خود را روشن کنید.

 منظور از شیب ، چیست؟

منحنی۱: شیب

تقریباً هر کاری در زندگی ارزش انجام دادن دارد با شیب کنترل می‌شود. وقتی کاری را برای اولین بار آغاز می‌کنید، مفرح است. گلف یاطب سوزنی یا خلبانی یا شیمی فرقی نمی‌کند، این‌ها کارهای جالبی‌اند و باعث می‌شوند بازخورد‌های خوبی از اطرافیان بگیرید.

طی چند روز یاهفته آینده، یادگیری سریعی را تجربه می‌کنید که پیشرفت‌تان را تداوم می‌بخشد. به این ترتیب شیب رخ می‌دهد

شیب مسیر دشوار و طولانی میان شروع و رسیدن به مرحله استادی است. مسیر طولانی دشواری که در واقع یک میانبر است، چون سریعتر از هر مسیر دیگری، به جایی که می‌خواهید می‌رسید.

شیب تفاوت روش کار یک فرد مبتدی و روش کار فردی متخصص برای اسکی کردن یا طراحی مد است.

منحنی شیب

دانشگاه به آدم‌های بی‌انگیزه که فقط می‌خواهند دانشکده‌ی پزشکی را امتحان کنند نیازی ندارد، بنابر این از غربال استفاده می‌کند. ….

مدیر عامل بودن آسان است. مدیر عامل شدن دشوار است. در این مسیر شیب بزرگی وجود دارد.

 

 منحنی۲:  بن بست

بن بست نیازی به نمودار هم ندارد. این جایی است که هر چه کار می‌کنید وضع تغییری نمی‌کند. در باره بن‌بست باید فقط وجودش را درک کرد و به سرعت آن را رها کنیم.

 

منحنی۳ : صخره

سیگار کشیدن اعتیاد آور است. نمودار لذت سیگار کشیدن با گذر زمان چیزی شبیه نمودار صخره است. سیگار طوری طراحی شده که هر چه بیشتر بکشید، ادامه دادنش بیشتر کیف می‌هد. درد ترک کردن به مرور بیشتر و بیشتر می‌شود. این منحنی رامنحنی صخره‌ای  می‌نامم: موقعیتی که تا جایی درآن می‌مانید که سقوط می‌کنید و همه چیز خراب می‌شود. عجیب نیست که ترک آن مشکل است.

صخره و شیب

بن بست و صخره منحنی‌هایی‌اند که به شکست منجر می‌شوند.

 

قسمت‌‌های مهم و خواندنی کتاب شیب

اگر بخواهید فوق ستاره شوید باید زمینی پیدا کنید که شیب عمیقی داشته باشد و بعد از آن شیب عبور کنید و این کار  از هر کسی ساخته نیست. نه‌تنها شیب خاصی پیدا کنید که از آن عبور کنید بلکه باید همه بن بست‌هایی را که در حال حاضر در آن‌ها وقت‌تان را هدر می‌دهید ترک کنید.


اگر می خواهید جا بزنید، قبل از شروع این کار را بکنید. سیستم را رد کنید. اگر می‌بینید که نمی‌توانید بهترین جهان باشید، وارد بازی نشوید.


وقتی مردم جا می‌زنند اغلب روی مزایای کوتاه‌مدت تمرکز می‌کنند. به عبارت دیگر « اگر اذیت می‌شوید دست نگه دارید» تاثیر  رنج کوتاه مدت بر بیشتر مردم از تاثیر مزایای بلند مدت بیشتر است.

هیچ کس مارتون را در کیلومتر آخر رها نمی‌کند. شیب در خط پایان نیست. شیب در کیلومتر سی‌ودوم است. وقتی جمعیتی را که در خط پایان منتظرند ببینید، رسیدن به خط پایان آسان‌تر می‌شود.

شیب و ماراتن

سه سوالی که باید پیش از جا زدن از خود بپرسید:

سوال ۱: آیا هراسانم؟  جا زدن در زمانی که هراسان هستید خطرناک است. همیشه می‌توان بعدا جا زد بنابراین، بگذارید ترس برود و بعد تصمیم بگیرید.

سوال ۲: می‌خواهم چه کسانی را تحت تاثیر قرار دهم؟  نکته مهم  در این سوال اینست که اگر می‌خواهید یک شخص را تحت تاثیر قرار دهید و هنوز نتوانسته‌اید  شاید دقیقاً زمان جا زدن همین‌جا باشد اما رفتار بازار، یک سازمان کاملاً‌ متفاوت است.

سرگی برین از بنیانگذاران گوگل به من گفت:

می‌دونستم گوگل هر  روزی که روش کار می‌کنیم بهتر می‌شه و می‌دونستم که، دیر یا زود، همه امتحانش می‌کنن. به خاطر همین احساس می‌کنم هرچی دیرتر  امتحانش کنن، برامون بهتره، چون با فناوری بهتر تاثیر بهتری  می داشتیم. پس هیچ عجله‌ای نداشتیم که بخوایم همین امروز  امتحانش کنن. فردا بهتر بود»

 

سوال ۳: روند پیشرفت را چگونه می‌خواهم بسنجم؟

باید معیاری برای سنجش پیشرفت‌تان داشته باشید. پیشرفت قابل سنجش لزوماً‌ افزایش حقوق یا ترفیع نیست. ممکن است این پیشرفت نامحسوس‌تر از این‌ها باشد که اصلاً‌ دیده نشود.

بنویسید که در چه شرایطی مایل به جا زدن خواهید بود؟ بعد به این شرایط پایبند بمانید.


موفقیت واقعی نصیب کسانی است می‌شود که فکر وذکرشان مشغول است. تمرکزی که شما را از شیب عبور می‌دهد تا به سمت دیگری برسید، بازاری را نصیب شما می‌کند که همه در آن بهترند.

شیب و هدف


یک توصیه از دونده بزرگ دوی ماراتن، دیک کالینز،

پیش از ورود به مسابقه، درباره‌ی شرایطی که باعث می‌شود بایستید و انصراف بدهید، تصمیم بگیرید. نباید به مسابقه بروید و بگویید : «خب، پاهام درد می‌کنه، بدنم کمی کم آب شده، خوابم میاد، خسته‌ام، سرده و باد میاد» و  خودتان را برای جا زدن متقاعد کنید. اگر بخواهید بر مبنای احساساتی که در آن لحظه دارید تصمیم بگیرید، احتمالاً تصمیم اشتباهی خواهید گرفت.

 

نام کتاب: سوالاتت را تغییر بده تا زندگیت تغییر کند
نویسنده: ماریل آدامز
مترجم: سیدحمید میرغفوری
انتشارات: سایه سخن
تعداد صفحات کتاب ۱۸۰
موضوع: بهبود فردی و شغلی

سوالاتت را تغییر بده تا

درباره‌ی نویسنده کتاب سوالاتت را تغییر بده تا …

دکتر ماریل آدامز موسس و رئیس انستیتوی پرس‌وجو و مبتکر تفکر سوالی است. ماریل در تمرینات مشاوره‌ای‌اش شاهد قدرت تغییرپذیر تفکر سوالی در اشخاص، مدیران، تیم‌ها و سازمانها می‌شود. تفکر سوالی به انسان کمک می‌کند تا موردی فکر کند نه واکنشی، عاقلانه انتخاب کند نه اینکه فقط واکنش نشان دهد. بدون این مهارت تغییر در زندگی شخصی و حرفه‌ای به صورت دایم به ثمر نخواهد نشست.  قبل از اینکه او متوجه  این ابزار قدرتمند و استفاده‌ی از آن در دنیای تجارت شود به مدت بیست و پنج سال به عنوان یک روانپزشک به افراد و خانواده‌ها در استفاده‌ی هوشمندانه از سوال و پرس و جو، کمک می‌کرد.

مارشال

کتاب سوالاتت را تغییر بده تا …. در یک پاراگراف

ما همیشه درحال سوال پرسیدن از خودمان و دیگران هستیم و نوع سوالاتی که می‌پرسیم مشخص می‌کند در زندگی به چه نتایجی برسیم. اگر دوست داری به نتایج عالی برسی باید نوع سوالاتی که از خود و دیگران می‌پرسی را تغییر دهی. این کتاب ده ابزار قدرتمند به شما می‌دهد که کار و زندگی خود را متحول کنید. کتاب سوالاتت را تغییر بده تا … با مقدمه و تایید مارشال گلداسمیت شروع می‌شود.

ماریل آدامز

ماجرای کتاب سوالاتت را تغییر بده تا …

بن مهندسی است که از او دعوت می‌شود در شرکت کیوتک به عنوان یک مدیر میانی شروع به کار کند. علیرغم مخالفت‌هایی که دیگران به خاطر وضعیت نامساعد شرکت کیوتک با این پیشنهاد دارند، بن به خاطر شناخت قبلی‌اش از الکسا (رئیس شرکت کیوتک) و جایگاهی که برایش در نظر گرفته شده، در نهایت این پیشنهاد را می‌پذیرد.  در ابتدا همه‌ی کارها خوب پیش‌ می‌رود اما بعد از مدتی همه چیز بهم می‌ریزد. کار تا جایی پیش می‌رود که او مجبور می‌شود استعفاء نامه‌اش را بنویسد و به الکسا بدهد. الکسا از قبول استعفای او خودداری می‌کند و می‌گوید مشابه مشکلات او را قبلاً تجربه کرده و او را به دوست روانشناس‌اش “جوزف ادوارز” معرفی می‌کند.

از سوی دیگر بن با همسر خود(گریس) نیز مشکل دارد و دوست ندارد الکسا به عنوان یک دوست خانوادگی از این موضوع مطلع شود. او توصیه‌ی الکسا را به عنوان آخرین فرصت برای بهبود زندگی حرفه‌‌ای خود می‌پذیرد و امیدوار است روانشناسی که الکسا معرفی کرده بتواند به او کمک کند و ….

ادامه‌ی کتاب سوالاتت را عوض کن تا …  داستان صحبت‌ها و ایده‌هایی است که دکتر ماریل آدامز از زبان یک دکتر روانشناس (جوزف) به بن می‌زند. نثر روان و خوانا و ماجرای زندگی کاری بن، همسرش و چالش‌های او با همکارانش باعث می‌شود کتاب، جذابیتی بیشتراز یک کتاب صرفاً آموزشی داشته باشد. خواننده با بن (قهرمان

داستان) همزادپنداری می‌کند و علاقمند می‌شود مسیر تغییرات او را تا پایان ادامه دهد.

بررسی مهمترین قسمت‌های هر فصل از کتاب سوالاتت را تغییر بده تا …

کتاب در دوازده فصل به ایده‌ی تفکر سوالی از زبان بن می‌پردازد و همراه او داستان این ایده را پیگیری می‌کند. در این مسیر بن ایده‌ِی تفکر سوالی را در کار و زندگی خود پیاده‌سازی می‌کند و از نتایج مفیدی که در زندگی شخصی و حرفه‌ایش بدست می‌آورد شگفت‌زده می‌شود!

فصل اول، رسیدن به حقیقت

بن قهرمان داستان از زندگی خودش می‌گوید و این که چگونه در کار جدیدش کم آورده! او همچنین در ارتباط با همسرش گریس نیز دچار مشکل شده. ناامیدانه به دنبال جواب‌های درست می‌گردد و نهایتاً تصمیم می‌گیرد با حقایق روبرو شود. او وقتی استعفایش را به رئیسش، الکسا می‌دهد با مخالفت او روبرو می‌شود و تصمیم می‌گیرد پیشنهاد او را برای مشاوره با جوزف بپذیرد.

نتایج عالی از سوالات عالی شروع می‌شوند. باور عمومی بر اینست که برای حل مشکل باید در پی جواب بود اما راه حل درست اینست که اول باید به سوالات بهتری برسیم. اما چگونه؟! با تفکر سوالی!

فصل دوم، مبارزه پذیرفته شد!

بن با جوزف دیدار می‌کند و از  ایده‌ی تفکر سوالی آگاه می‌شود. جوزف به او کتاب کاری می‌دهد که بن روی تغییر سوالات‌اش کار کند. در زمان استراحت مشاوره‌اش با جوزف به دفترکار نگاهی می‌ اندازد.

تفکر سوالی یک سیستم و ابزار برای تبدیل فکر و عمل و نتایج آن از طریق طرح سوالات ماهرانه است؛ سوالاتی که از خودمان و دیگران می‌پرسیم.

سؤالات می‌توانند زاویه‌ی دید ما را نسبت به یک مسئله واحد کاملاً تغییر بدهند و به سمت روش‌های جدیدی هدایت‌مان کنند. سؤالات نتایج را به همراه دارند!

 فصل سوم، نقشه‌ی انتخاب

بعد از زمان تنفس جوزف او را با نقشه‌ی انتخاب آشنا می‌کند و به او می‌گوید انسان‌ها در انتخاب‌ها یا قضاوت کننده هستند و یا یادگیرنده. طرز فکر قضاوت کنند انسان را به چاله می‌اندازد و طرز فکر یادگیرنده مسیر رشد و پیشرفت را مشخص می‌کند. توانایی تشخیص این دو، راز موثر بودن و راضی بودن از زندگی‌ است. سوالاتی که انسان در هر لحظه از خود می‌پرسد نشان می‌دهد او یک قضاوت کننده است یا یک یادگیرنده و ما این قدرت را داریم که در هر لحظه هر کدام را که دوست داریم بپرسیم. نقشه‌ی انتخاب علاوه بر توضیح این موضوع به ما کمک می‌کند موقعیت‌ها و سوالات خود را بررسی کنیم.

 

نقشه انتخاب

برای دانلود نقشه انتخاب با کیفیت عالی اینجـــــــــا کلیک کنید

 

در موضع قضاوت‌کننده ، آینده فقط می‌تواند نسخه تکراری گذشته باشد!

 فصل چهارم، قضاوت کننده‌های رو به بهبود

جوزف همیچنین برای او توضیح می‌دهد که: قضاوت کردن با قضاوت کننده بودن تفاوت دارد. قضاوت کننده بودن به معنی ” حمله به خود و دیگران” است و این بد است. باید به یاد داشت منحرف شدن به حالت قضاوت کننده قسمتی از انسان بودن است بخصوص وقتی کارها خوب پیش نمی‌رود.. از این رو ما قضاوت کننده‌های رو به بهبودی هستیم.

 

حالت قضاوت کننده را بپذیریم و حالت یادگیرنده را تمرین کنیم، لحظه به لحظه!

 

فصل پنچم، سوالات در زندگی شخصی

بن موضوع استعفایش و ماجرای مشاوره با جوزف را از همسرش، گریس پنهان کرده اما نقشه انتخابی که از جوزف گرفته توجه گریس را جلب می‌کند و درباره‌ی آن از بن سوال می‌کند. او درباره‌ی نقشه‌ی توضیحاتی به گریس می‌دهد.

بیشتر اوقات ما حتی به سوالاتی که از خود یا دیگران می‌پرسیم آگاه نیستیم. وارد شدن به حالت قضاوت کننده خیلی ساده است و زندگی پر از لحظاتی است که چیزی روی ما اثر می‌گذارد و ما را به یکی از این مسیرها می‌اندازد

نقشه انتخاب کمک می‌کند سوالات درست در ذهن ما ماندگار شود.

 

سوالات

 فصل ششم، جابجایی بین سوالات

جلسه‌ی بعدی او با جوزف درباره جابجای بین سوالات قضاوت کننده و یادگیرنده می‌گذرد. جوزف به او ‌می‌گوید:

»همه‌ی ما با ظرفیت حق انتخاب به دنیا می‌آییم. حق انتخاب همیشه با ماست، اگر چه تمرین می‌خواهد و گاهی انگیزه، که بتوانیم بهترین استفاده را از آن ببریم. باید دقت کنیم وقتی در مسیر قضاوت کننده ایستاده‌ایم، ممکن است تمام دنیا مأیوس کننده به نظر برسد. با اینکه دنیا پر از احتمالات بی‌پایان است وقتی با چشمان قضاوت کننده می‌بینیم یا با گوش‌های قضاوت کننده می‌شنویم، کمتر متوجه آنها می‌شویم.«

باید در این مواقع وارد مسیر جابجایی شویم و زمانی که وارد این مسیر می‌شویم به طور خودکار وارد مسیر انتخاب شده‌ای. بیدار می‌شوی و نمای جدیدی از دنیا را پرده برداری می‌کنی. به طور خودکار نحوه برداشتت از هر آنچه را  احتمال دارد تغییر می‌دهی.

ملامت‌گری ما را در گذشته نگه می‌دارد، ولی مسئولیت‌پذیری، مسیر را برای آینده‌ای بهتر هموار می‌سازد.

 

تغییر

فصل هفتم، جور دیگر باید دید!

در این جلسه بن یاد می‌گیرد از روش آنکا برای جابجایی استفاده کند.

” آ “   آگاه باش؛ یعنی  ” آیا من در حالت قضاوت کننده‌ام؟”

” ن “   نفس عمیق بکش؛ یعنی  “آیا نیاز دارم درنگ کنم، یک قدم به عقب برگردم و به این موقعیت بی طرفانه نگاه کنم!”

” ک “   کنجکاوی؛ یعنی  “چه اتفاقی در شرف وقوع است؟ اینجا چه خبر است؟ آیا تمام حقایق را دردست دارم؟”

” ا “    انتخاب کن؛ یعنی  “انتخاب‌های من کدامند؟”

فصل هشتم، تیم‌های یاد گیرنده و تیم‌های قضاوت کننده

بن در ادامه‌ی جلسه با جوزف در باره‌ی استفاده از سوالات در کارش می‌پرسد و ماجرا با داستان کشاورز ادامه می‌یابد.

کشاورزی در زمینش مشغول کار بود که خیشش به چیزی گیر می‌کند. اولین واکنشش این بود که به موضع قضاوت کننده برود. درحالیکه نفرین می‌کرد، اطراف خیش را کند. با تعجب دید که خیش به یک حلقه‌ی فلزی گیر کرده است.

بعد از آن که خیش را آزاد می‌کند، با کنجکاوی اطراف حلقه را خالی کرده و به یک صندوقچه‌ی قدیمی می‌رسد که داخل آن مملو از جواهرات و طلاهایی بود که زیر نور آفتاب می‌درخشیدند!

این داستان به ما می‌گوید که اغلب با مقابله کردن با بدترین موانعمان می‌توانیم به بزرگ‌ترین قدرت‌ها و احتمالات برسیم، ولی بعضی وقت‌ها باید عمیق حفاری کنیم تا آن را بیابیم!

هرجا که به مشکلی برخوردی، گنج تو آنجاست!

سوالی که در مشکلات باید از خودمان بپرسیم اینست‌: «چه چیزی ممکن است کشف کنم؟ چه چیز با ارزشی این‌جاست؟!»

… فکر کن کشاورز این داستانی، وقتی با تیمت هستی، آیا در حال نفرین کردنی که چرا خیشت گیر کرده یا کنجکاوی که دنبال درِ گنج بگردی؟ دنبال اینی که چه کسی را سرزنش کنی یا دنبال اینکه چه چیزی درست کار می‌کند؟ آیا از خودت چنین سوالاتی می‌پرسی: چطور می‌توانم به آنها نشان دهم جواب‌های درست را دارم؟ یا اینکه می‌پرسی: چه چیزی را باهم می‌توانیم تمام کنیم؟

 موضع قضاوت کننده را بپذیر و حالت یادگیرنده را تمرین کن. برای تیم‌ها مهم است، همان‌طور که برای افراد مهم است!

فصل نه؛ وقتی جادو عمل می‌کند!

بن تصمیم دارد با چارلز که رقیب کاری او در شرکت است برای از بین بردن چالش‌های ارتباطی‌اشان صحبت کند و یک جلسه هم با الکسا رئیس شرکتش دارد اما در مسیر جلسه، در ترافیک اتوبان گیر افتاده.

یک کیلومتر قبل از خروجی، اتوبان به پارکینگ تبدیل شده است. او با عصبانیت در ماشین نشسته و نگران جلسه‌اش با الکسا است  و برای جلسه بعداز ظهر با چارلز هم آمادگی کافی را نداشت که یاد صحبت‌های جوزف افتاد.

جوزف توصیه می‌کرد هر زمان خودت را در حالت قضاوت کننده دیدی متوقف شو و نفس عمیقی بکش و توجه کن که در آن لحظه باید چه سوالاتی از خودت بپرسی.؟ او این کار را کرد.

اولین سوال درباره‌ی ترافیک بود. “چطور می‌توانم از این وضیعت خلاص شوم؟”  انتخاب خاصی نداشت … “تا وقتی ترافیک حرکت نکند، من اینجا گیر افتاده‌ام.”

یادش آمد جوزف بهش گفته بود که او کنترل زیادی روی اتفاقاتی که برایش می‌افتد ندارد ولی می‌تواند طرز برخوردش را با آن عوض کند. تقریباً بلافاصله سوال جدیدی به ذهنش رسید: چطور می‌‌توانم از این زمان بهترین استفاده را بکنم؟ فقط یک ثانیه طول کشید تا جواب را بیابد “باید با جوزف درباره جلسه امروزم با چارلز صحبت کنم …”

و جوزف سه سوال زیر را به او پیشنهاد کرد:

  1. چه پیش‌فرض‌هایی دارم؟
  2. چطور می‌توانم جور دیگری درباره این موضوع فکر کنم؟
  3. طرف مقابل به چه فکر می‌کند، چه احساسی دارد و چه می‌خواهد؟

 کنجکاوی، مسیر میانبر به حالت یادگیرنده است!

فصل دهم، طوفان سوال برای نجات

کمتر از نیم ساعت به جلسه‌ی بن و چارلز مانده بود و او با تمرکز روی سوالاتی که جوزف به او داده بود جلسه با چارلز را شروع کرد و …

آنها یک جلسه طوفان سوال برگزار می‌کنند و چارلز از قول جوزف می‌گوید «رمز موفقیتِ طوفان سوال این‌است که در حالت یاد گیرنده باقی بمانی و مراقب باشی چطور سوال را ادا کنی. سوالات باید اول شخص باشد، به عبارت دیگر با “من” یا “ما” آغاز شود.»

– ما چطور ‌می‌توانیم بهتر گوش کنیم؟

– من چه کار می‌توانم بکنم که خلاق‌تر باشم؟

– ما چطور می‌توانیم اهدافمان را بهتر بیان کنیم تا همه بهتر متوجه شوند؟

– من چه نوع سوختی می‌توانم برای حرکت تیم بیاورم؟

– ….

بن از این که توانسته بود با چارلز این چنین ساده و طبیعی کار کند و به سرعت چهار صفحه سوال طراح کنند تعجب کرده بود!

سوالی که پرسیده نشده دری است که باز نشده باشد!

فصل یازدهم، عشق! عشق!

بن بعد از جلسه دو ساعت دیرتر از زمان قرارش به خانه می‌رسد و این سبب سوء تفاهم بین او و همسرش می‌شود. مجبور می‌شود ماجرای شرکت و استعفایش را به همسرش بگوید. او از پیشرفت‌هایش در روزهای اخیر خوشحال است. همسرش با او همراهی می‌کند و از موقعیت جدید بن راضی است.

فصل دوازدهم؛ مدیر پرس‌وجو کننده

چندین ماه می‌گذرد و کارهای شرکت روبراه شده. الکسا بن را به دفتر خود فرا می‌خواند تا موفقیت‌هایش را تبریک بگوید و گواهینامه قبولی اش را در دوره‌ی تفکر سوالیبه او بدهد. همچنین به عنوان دومین ترفیع بن را به رهبری تیم مدیریت تفکر سوالی شرکت کیوتک منصوب می‌کند.

نتایج عالی از سوالات عالی شروع می‌شود!

  ده ابزار قدرتمند مطرح شده‌ی تفکر سوالی در کتاب سوالاتت را تغییر بده تا …

ابزار ۱

ناظر درونیتان را تقویت کنید!

ابزار ۲

از نقشه‌ی انتخاب به عنوان راهنما استفاده کنید!

ابزار ۳

قدرت سوالات را به کار بیندازید!

ابزار ۴

طرز فکر و سوالات قضاوت کننده و یادگیرنده را تشخیص بدهید!

ابزار ۵

با حالت قضاوت کنند دوست شوید!

ابزار ۶

پیش‌فرض ها را زیر سوال ببرید!

ابزار ۷

از سوالات جابجایی استفاده کنید!

ابزار ۸

تیم‌های یاد گیرنده ایجاد کنید!

ابزار ۹

با طوفان سوالات پیشرفت را خلق کنید!

ابزار ۱۰

دوازده سوال برتر برای رسیدن به موفقیت را  بپرسید!

این سوالات را کنار دست داشته باشید تا بتوانید اغلب مواقع به آن رجوع کنید. اگر آن‌ها را به قدر کافی تکرار کنید به بخش طبیعی فکر کردنتان تبدیل می‌شود و کمک می‌کند به نتایج موفقیت آمیزی در زندگی روزمره برسید.

ده سوال برتر:

۱. من چه می‌خواهم؟

۲. انتخاب‌های من کدامند؟

۳. چه پیش فرض‌هایی دارم؟

۴. من مسئول چه چیزی هستم؟

۵. چطور می‌توانم جور دیگری به این مسئله نگاه کنم؟

۶. طرف مقابل به چه فکر می‌کند؟ چه احساسی دارد؟ و چه می‌خواهد؟

۷. چه چیزی را از قلم انداختم یا نادیده گرفته‌ام؟

۸. برای بهتر شدن چه می‌توانم بیاموزم؟ (از این شخص یا موقعیت، از این اشتباه یا خطا، از این موفقیت و(…

۹. کدام مراحل بیشتر برایم معنی می‌دهد؟

۱۰. چه سوالاتی باید از خودم یا از دیگران بپرسم؟

۱۱. چطور می‌توانم شرایط فعلی را به برد – برد تبدیل کنم؟

۱۲. چه گزینه‌های احتمالی دیگری وجود دارد؟

 

 

نام کتاب: اعتراف‌های یک تبلیغاتچی
نویسنده: دیوید اُگیلوی
مترجم: رویا گذشتی
انتشارات: سیته
تعداد صفحات کتاب
۱۲۵
موضوع: تبلیغات

اعترافات یک تبلیغاتچی

 

دیویداُ گیلوی پدر علم صنعت تبلیغات لقب گرفته و در این کتاب همچنان که از عنوان جذاب این کتاب کم حجم پیداست، تمام تجربه‌ها آژانس تبلیغاتی خود را با مخاطب درمیان می‌گذارد.

اعتراف‌های یک تبلیغاتچی به درد چه کسانی ‌می‌خورد

این کتاب برای همه علاقمندان به صنعت تبلیغات به اندازه کافی می‌تواند جذاب و مفید باشد، اما از آنجا که نامش اعترافات یک تبلیغاتچی است، مخاطب اصلی این کتاب مدیران شرکت‌ها و کانون‌های تبلیغاتی هستند و همچنین  تبلیغ‌نویس‌ها و هر کسی که می‌خواهد از راه ارائه ایده‌های تبلیغاتی کسب درآمد کند.

بخشی از سخن ناشر کتاب

کتاب اعتراف‌های یک تبلیغاتچی ، به چهارده زبان دنیا ترجمه شده است و میلیون‌ها نسخه از آن در سراسر دنیا به فروش رفته است. بهترین، قابل فهم‌ترین و جالب‌ترین کتاب در زمینه‌ی تبلیغات است، یک عصاره‌ی جادویی از از یادگیری و درایت.

اعتراف‌های یک تبلیغاتچی با پیشینه‌ای از دوران کودکی اگیلوی آغاز می‌شود و سپس به مهمترین سر فصلهای دنیای تبلیغات میپردازد.

داستان خلق این اثر از زبان دیوید اگیلوی

چهارده سال پیش از نوشتن این اعترافها ساکن نیویورک بودم و یک دفتر تبلیغاتی باز کردم. در آن زمان آمریکایی‌ها به چشم یک احمق به من نگاه می کردند و با خودشان می گفتند:

«آخه یه اسکاتلندی از تبلیغات چی میدونه؟!» ولی چندی بعد کار و بار من حسابی گرفت.

کتاب اعتراف‌های یک تبلیغاتچی را در طول تعطیلات تابستان سال ۱۹۶۲ نوشتم و امتیاز چاپ آن را روز تولد بیست و یک سالگی پسرم به او هدیه کردم. پیش بینی من این بود که فروشش حول و حوش چهار هزار جلد خواهد بود، ولی به زودی در کمال تعجب دریافتم که در ردیف پرفروش ترین کتاب ها قرار گرفته است. بعدها کتابم به چهارده زبان دنیا ترجمه شد و یک میلیون نسخه از آن به فروش رفت.

اصلا چرا این کتاب را نوشتم؟ اول از همه برای این که مشتری های بیشتری به سراغم بیایند. دوم این که می خواستم شرایط ورودم به بازار سهام فراهم شود و سوم این که در دنیای تجارت اسم و رسمی پیدا کنم. خوشبختانه به هر سه هدف هم رسیدم. .

اگر امروز می خواستم چنین کتابی را به نگارش درآورم، واژه ها را محتاطانه‌تر برمی گزیدم، کمتر از خودم تعریف می‌کردم و امر و نهی در کار نبود.

در کتاب اعتراف‌های یک تبلیغاتچی ، به دستورهای زیادی برمی‌خورید. این کار را انجام بده! آن کار را نکن! از این بپرهیز! طرف آن یکی نرو!  به مرور در یافتم کسانی که با تبلیغات سروکار دارند و به خصوص جوان ترها نسبت به جملات امری حساسیت دارند. از طرفی دریافته ام بعضی از روش هایی که ما در آن سال ها به کار می‌گرفتیم امروزه دیگر کارایی ندارند. برای مثال، اگر شعار تبلیغاتی را با حروف درشت سیاه در زمینه ی سفید چاپ کنیم. به چشم کسی نمی‌آید. در حالی که همین شیوهی تبلیغاتی در سالهای دور بسیار تأثیرگذار بود،

در هر حال، در آن زمان همکارانم توصیه های مرا به کار بستند و شرکت ما موفق شد. محصولات فراوانی را برای تولیدکنندگان بی‌شماری به فروش برساند. به همین دلیل دفتر کوچکی که سالها پیش تأسیس کردم، به شرکتی شصت برابر بزرگتر از آن چیزی تبدیل شد که پیش از تألیف این کتاب بود.

در ابتدای راه، یک اتاق کوچک مقرّ کار ما بود و ۱۹ مشتری داشتیم، ولی حالا در سراسر دنیا ۲۶۷ شعبه داریم که ۴۴ تای آنها در کشور آمریکاست و در مجموع به بیش از ۳۰۰۰ واحد تجاری خدمات ارائه می‌دهیم.

خیلی‌ها برای من نامه می‌نویسند و می‌گویند از وقتی به راهکارهای پیشنهادی این کتاب عمل می‌کنند، به پیشرفتهای چشمگیری دست پیدا کرده اند و حتی بعضی از تجار نام آشنای جهان، موفقیت خود را مدیون مطالعه‌ی این کتاب می‌دانند. زمانی که من به این رشته روی آوردم، بیشتر آقایان جذب کارهای تبلیغاتی می‌شدند، ولی خوشبختانه امروزه در دنیای تبلیغات شاهد فعالیت عده‌ی زیادی از خانم ها نیز هستیم.

اگر در این نوشتار به رگه‌هایی از غرور برمی‌خورید لازم است بگویم در دنیا فقط از عهده‌ی همین یک کار، یعنی تبلیغ کردن، خوب برمی آیم و در هیچ زمینه‌ی دیگری سررشته ندارم.

از ترازنامه های شرکت اصلا سر در نمی‌آورم، بلد نیستم با کامپیوتر کار کنم، با نقاشی بیگانه‌ام و در ورزش های اسکی، قایقرانی و گلف خیلی بی دست و پا هستم؛ ولی همین که وارد دنیای تبلیغات می‌شوم، به زعم اهل فن، حکمرانی خلاقم، یک بار مجله‌ی فورچون مقاله‌ای درباره‌ی من با این عنوان چاپ کرد: « دیوید اگیلوی یک نابغه است؟»

فوری سراغ وکیلم رفتم و از او خواستم به خاطر گذاشتن علامت سوال در پایان این عبارت، از مجله شکایت کند.

در ابتدای جوانی و چندی پس از ورودم به بازار کار، مانند آتشفشانی که خاموش می‌شود، حرارتم فروکش کرد و به مدیریت روی آورم. اما دیری نپایید که از جنجال و هیاهوی خیابان «مدیسون» آشفته شدم. به فرانسه رفتم و خودم را با باغبانی و وقت گذرانی با والدینم سرگرم کردم.

حتی با گذشت این سال ها هنوز هم بیشتر یافته هایم تازگی خود را از دست نداده‌اند، زیرا با تحقیق و کنکاش فراوان به آنها دست پیدا کرده‌ام. ولی در مقایسه با آن دوران در سه مورد عقیده ام تغییر کرده است:

پیش از این می‌گفتم اگر قرار است کوپن تخفیفی را ضمیمه‌ی آگهی تبلیغاتی مجله‌ای کنید، حتما آن را وسط قسمت فوقانی صفحه قرار دهید تا بیشتر به آن توجه شود. ولی امروزه معتقدم اگر می‌خواهید نتیجه‌ی بهتری عایدتان شود باید آن را در سمت راست پایین صفحه بگذارید.

– قبلا بر این باور بودم که مورد توجه قرار گرفتن یک آگهی تبلیغاتی تلویزیونی روی فروش محصول تأثیر مضاعف ندارد، ولی حالا بر اساس یافته های مرکز تحقیقاتمان می‌گویم یک آگهی تبلیغاتی چشمگیر خیلی بیشتر از یک آگهی تبلیغاتی معمولی مشتری را جذب می کند.

– حالا این را هم می‌دانم که لزومی ندارد در یک آگهی تبلیغات تلویزیونی به استفاده از ۹۰ کلمه در هر دقیقه بسنده کنیم. تجربه نشان می‌دهد هر چقدر ضرب آهنگ آگهی تندتر باشد و گوینده با سرعت بیشتری صحبت کند، فروش محصول بیشتر خواهد بود. . .

در این کتاب مطلبی درباره‌ی فرهنگ تجارت و به ویژه فرهنگ مرسوم در آژانس‌های تبلیغاتی نیست. در سال ۱۹۶۲ نه من و نه هیچ کس دیگر چیزی در این باره نشنیده بودیم، ولی بعدها دو نفر به نامهای «ترنس دیل» و « لن کندی » در تحقیق های خود نشان دادند شرکتهایی موفق هستند که اساس و بنیان آنها بر پایهی یک فرهنگ تجاری غنی و منسجم بنا نهاده شده است.

قسمت‌هایی از این کتاب

از کلی‌گویی بپرهیزید. با شاهد و مدرک ادعاهایتان را اثبات کنید و شیوهای دوستانه و صمیمی را در پیش بگیرید تا حوصله‌ی خواننده سر نرود. حقیقت را در قالبی چشم نواز رو کنید.

این که اندازه‌ی آگهی چقدر باشد، به محصولتان بستگی دارد. اگر می‌خواهید یک آدامس را تبلیغ بکنید، مطلب زیادی برای گفتن ندارید؛ ولی اگر محصولی است که ویژگی‌های زیادی دارد و آن قدرها شناخته شده نیست، هر قدر لازم بود بنویسید. ارائه‌ی اطلاعات بهتر، مساوی است با فروش بیشتر.

همیشه باید برای اثبات ادعاهایتان شاهد و مدرک بیاورید. برای خواننده‌ی تبلیغ‌های تجاری، حرف مشتریان قبلی سند است، نه گفته‌های یک تبلیغاتچی که پول می‌گیرد تا مطلب بنویسد. در واقع، مشکل همه‌ی ما این است که مخاطب به ما ایمان بیاورد. اگر از یک مشتری مشهور نقل قول کنید نتیجه به مراتب بهتر خواهد بود و هر چقدر شهرت این مشتری فراگیر ، موفقیت چشمگیرتر است. گاهی می توانید کل آگهی تجاری خود را به اظهار نظرهای مشتریان قبلی اختصاص دهید.

از به کار بردن کلمه های قلمبه و سلمبه بپرهیزید. بعضی ها فکر می‌کنند با واژه‌های دهان پرکن می توانند توانایی‌های خود را به رخ دیگران بکشند. ولی این کار نتیجه‌ی مثبتی ندارد، چون بسیاری از آنها برای مخاطب معمولی یک آگهی تبلیغاتی، نامفهوم هستند و از طرفی ممکن است خود ما هم کلمه ای را نابجا به کار گرفته باشیم و ذهنیتی مغایر با خواسته‌ی ما ایجاد شود. هنر ساده سخن گفتن را بیاموزیم تا با استفاده از کلمات کوتاه، جمله های ساده و پاراگراف‌های منسجم منظورمان را واضح و روشن بیان کنیم.

چنانچه نشانه های کم سوادی در یک آگهی تبلیغاتی نمود پیدا کند، شکستش حتمی است. کسی در این کار موفق است که از دانش و آگاهی کافی برخوردار باشد و هرگز خود را از مطالعه بی‌نیاز نبیند.

هرگز تیتر اصلی را بالای عکس چاپ نکنید. قدیمیها عاشق این کار بودند، ولی امروزه می‌دانیم که چنین کاری کاهش ۱۹ درصدی مخاطب را به همراه خواهد داشت، اگر دقت کنید سردبیران روزنامه ها هم هرگز چنین کاری نمی‌کنند. در مجموع، توجه به انتخابش‌های آنان بسیار راهگشاست، چون با سلیقه ی خوانندگان به خوبی آشنا هستند.

از طرح‌های سمبلیک و آبستره بپرهیزید. چون نمی‌توانند پیغام شما را با سرعت لازم به بیننده منتقل کنند. و عده‌ای را که باید به مشتری بدهید، هم با کلام و هم با طرح و نقش بیان نمایید. تعداد کسانی که نبوغ این کار را دارند انگشت شمار است و بی‌تردید، من جزء این دسته نیستم. اگر پوستر شما قرار است در حاشیه‌ی خیابان‌ها و بزرگراه‌ها نصب شود و مردم در حال حرکت ان را ببینند، توجه داشته باشید که فقط پنج ثانیه فرصت دارید، تحقیق نشان می‌دهد رنگهای تند و شفاف تاثیرگذاری بهتر و بیشتری دارند، مراهی : بیشتر از سه عنصر رنگ را  در طرح خود نگنجانید و زمینه را سفید انتخاب کنید.